جهت دریافت جدیدترین آدرس عضو شوید! کلیک کنید
فیلترهای جست‌و‌جو
تا

دانلود مستند What Is a Woman? 2022

زن چیست؟ (2022)

ژانر:
این سوالی است که شما اجازه ندارید بپرسید. مستندی که نمی خواهند شما ببینید...
IMDB 8.4/10
28,000 رای
AvaMovie 8.4/10
۳۶ رای
دانلود
اطلاعات بیشتر
20 دیدگاه‌ها
لیست‌های مرتبط
لینک‌های دانلود
زیرنویس
نسخه زیرنویس فارسی
اطلاعات بیشتر
اطلاعات بیشتر
محصول
سال انتشار
زبان
مدت زمان
95 دقیقه
کارگردان
Justin Folk
لیست‌های مرتبط
لیست‌های مرتبط
20
دیدگاه‌ها
ثبت نظر برای این فیلم
مرتب‌سازی بر اساس:
۲۰ نظر
خب من یه فیلم جدید از مت والش دیدم (آیا من نژادپرست هستم؟) و دوباره یاد این یکی فیلم افتادم و اومدم دعوا :))))))))))))) قبلش هم بگم حمله شخصی نکنید و نگید اگه خار مادر خودت بود چی، سعی کنیم منطقی فکر کنیم

اول یه خلاصه بنویسم که ببینیم فیلم درباره چیه؟



اینجوری تصور کنید وارد اتاقی پر از متخصصان علوم جنسی، روانشناسان و فعالان اجتماعی و هر کسی که طرفدار به رسمیت شناختن اقلبت های جنسیه می‌شید و از هر کدام یک سؤال ساده می‌پرسید: «زن چیست؟» منتهی میبینید اغلب آن‌ها پاسخ قانع‌کننده‌ای ندارند.

برخی با عصبانیت برمی‌گردند: «چرا این سؤال را می‌پرسی؟» برخی دیگر می‌گویند: «هر کس خود را زن احساس کند زن است.» اما وقتی می‌پرسی: «پس زن یعنی کسی که خودش را زن می‌داند؟» جواب دور کامل می‌زند و به همان نقطه برمی‌گردد – یعنی تعریفی که به خود ارجاع دارد و هیچ محتوای مشخصی ارائه نمی‌دهد.

این تناقض هسته اصلی روایت مت والش در سراسر فیلم است. البته والش چندین استدلال اصلی رو در این فیلم علیه چیزی که پیترسون در فیلم اون رو «مارکسیسم فرهنگی» صدا میزنه، ردباره جریان های هویت طلبانه جنسیتی امروز غرب به کار میبره:

استدلال ۱– دوستداران ایدئولوژی جنسیت نمی‌توانند تعریف روشنی از «زن» ارائه دهند. پاسخ «کسی که خود را زن احساس می‌کند» مصداق بارز چرخید به دور خود است – یعنی با زبانی دیگر می‌گویید «زن همان زن است». ایراد این پاسخ در آن است که هیچ صفت مشخص و قابل ارزیابی‌ای ارائه نمی‌کند.

استدلال ۲– فیلم با همراهی افرادی همچون اسکات نیوجنت – زنی که در دهه ۴۰ زندگی خود تحت عمل تغییر جنسیت به «زن به مرد» قرار گرفت – نشان می‌دهد که عوارض جراحی (عفونت‌های مزمن، ناباروری قطعی، پوکی استخوان، افزایش خطر ابتلا به سرطان) می‌تواند مادام‌العمر باشد. نیوجنت در فیلم می‌گوید: «من هرگز یک مرد نخواهم شد. من یک زن هستم که با هورمون‌های مصنوعی و جراحی تلاش کردم مرد به نظر برسم – اما هرگز نخواهم شد.»

استدلال ۳– سفر به آفریقا و گفتگو با قبیله ماسای قرار است نشان دهد که این مردم دامدار بر پایه زیست‌شناسی، «زن» را «ماده بالغ انسان» تعریف می‌کنند – نه بر اساس احساس درونی. این بخش پیام روشنی دارد: آنچه امروز «هویت جنسیتی» نامیده می‌شود یک پدیدهٔ نوظهور اروپایی-آمریکایی است، نه حقیقتی جهانی و جاودانه.

استدلال ۴– آسیب به کودکان، به ویژه دختران: فیلم پرونده‌هایی از دختران نوجوان را روایت می‌کند که بلوغ آن‌ها با مسدودکننده‌های هورمونی متوقف شد و برخی تحت عمل جراحی غیرقابل‌بازگشت قرار گرفتند. انتقاد اصلی آن است که نظام پزشکی–درمانیِ «تأیید جنسیت» با سرعت و سادگی بیش از حد، کودکان را وارد مسیری می‌کند که عواقب آن تا پایان عمر با آن‌ها خواهد بود.

استدلال ۵– تهدید حریم خصوصی و عدالت در ورزش زنان: فیلم مواردی از ورزشکاران زن را نشان می‌دهد که مجبور به رقابت با افراد ترنس (مرد زیست‌شناختی که تغییر جنسیت داده) شده‌اند. همراه با نگرانی از اشتراک رختکن و فضاهای سرویس بهداشتی یا حمام، فیلم این پرسش را طرح می‌کند: «آیا پیشرفت حقوق اقلیت‌ها نباید به قیمت نادیده گرفتن حقوق زنان تمام شود؟»

استدلال ۶- روایی جان مانی و تشکیک در صحت زمینه تئوری

یکی از راست‌آزمایی‌های کلیدی مستند به سرگذشت جان مانی، محقق دانشگاه جانز هاپکینز، اشاره می‌کند. مانی به عنوان «پدر معنوی جنبش‌های امروزی هویت جنسیتی» شناخته می‌شود.

در سال ۱۹۶۶، کودکی به نام دیوید رایمر یک ساله، هنگام ختنه دچار سوختگی شدید آلت تناسلی شد. جان مانی به خانواده توصیه کرد که این کودک را به عنوان دختر تربیت کنند: با حذف بیضه‌ها و ساخت اندام تناسلی زنانهٔ ابتدایی، کودک (که حالا «برندا» نامیده می‌شد) با اتکا به هورمون‌های استروژن بزرگ شود. مانی دوقلوی همسان دیوید (برایان) را هم به عنوان گروه کنترل در نظر گرفت – چرا که ساختار ژنتیکی آن دو یکسان بود.

مانی در محافل علمی مدعی شد که این «آزمایش طبیعی» موفق بوده و ثابت می‌کند که هویت جنسیتی می‌تواند از طریق تربیت و محیط بازسازی شود. مجله تایم این پرونده را به عنوان اثباتی برای برابری‌خواهی جنسیتی منتشر کرد.

اما واقعیت کاملاً متفاوت بود. میلتون دایمند ، محقق دانشگاه هاوایی، که از ابتدا با نظریه مانی مخالف بود، در دهه ۱۹۹۰ دیوید را پیدا کرد. دیوید فاش کرد که از کودکی احساس پریشانی شدید داشته است: مانی هر سال او و برادرش را مجبور به «بازی‌های جنسی» تحقیرآمیز می‌کرد، برای امتناع فریاد می‌زد و «به زور لباسشان را درمی‌آورد». در نوجوانی، دیوید (برندا) از مصرف استروژن امتناع کرد و به هویت مذکر خود بازگشت.

دیوید بعدها ازدواج کرد و فرزندخواند پذیرفت، اما سال‌ها از افسردگی رنج برد. در سال ۲۰۰۴، برادرش برایان بر اثر مصرف بیش از حد دارو درگذشت. شش هفته بعد، دیوید نیز با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد. در یادداشت خودنوشت او آمده بود: «نمونهٔ جان مانی یک دروغ بزرگ علمی بود.»
کیس جان مانی هم توسط طرفداران والش و هم توسط برخی پژوهشگران لیبرال به عنوان هشداری در برابر مداخلات نابهنگام و شبه‌علمی در هویت کودکان مطرح می‌شود. اما تفاوت اساسی این است که گروه والش، با اتکا به این روایت، نتیجه می‌گیرد که «هرگونه بازتعریف جنسیت بر اساس احساس درونی نادرست است.» گروه دیگر اما معتقد است «اشتباه جان مانی در روش و فریبکاری بود؛ نه لزوماً در این ایده که جنسیت تا حدودی اجتماعی است.»

آیا این استدلال ها درست هستند؟

1. والش سؤال «زن چیست؟» را از یک پاسخ از پیش تعیین شده آغاز می‌کند: «تنها تعریف معتبر تعریف زیست‌شناختی است.» سپس به دنبال مخالفانی می‌گردد که این مبنا را نپذیرند. این کار به صورت کلاسیک «Begging the Question» نام دارد یعنی به کارگیری نتیجه آنچه می‌خواهید اثبات کنید، به عنوان فرض. «زن» مانند بسیاری از مفاهیم انتزاعی دیگر (مثل «عدالت» یا «دین») ذاتا برای تعریف جامع، دشوار است، و ناتوانی افراد در ارائه تعریفی فوری دال بر نادرستی آن نیست.
والش با پنهان کردن پیش‌فرض‌های مذهبی و ایدئولوژیک خود در پشت نقاب «پرسشگر صرفا کنجکاو»، در حال یک «کمپین خطرناک» علیه حقوق ترنس‌هاست، نه یک پژوهش بی‌طرفانه. به عنوان مثال، والش بدون اشاره به باورهای مسیحی بنیادگرایانه خود در مورد «خلقت الهی»، وانمود می‌کند که پرسش‌اش صرفاً بر پایه «عقل سلیم» است

2. به جای گفتگو با نظریه‌پردازان برجسته‌ای که استدلال‌های قوی دارند (مثل جودیت باتلر، کاتلین استاک، یا آن فاوستو-استرلینگ)، والش سراغ فعالانی می‌رود که یا از لحاظ فلسفی آمادگی پاسخ ندارند، یا رفتارهای افراطی‌شان فیلم را خنده‌دار جلوه می‌دهد. این تکنیک «مرد کاهی» – ساختن حریفی سست و ضربت زدن به آن – یک مغالطه شناخته شده است.
3. بیش از سه نفر از کسانی که در فیلم حاضر شدند، گفته‌اند که تهیه‌کنندگان فیلم خود را به عنوان سازندگان «مستندی حامی حقوق ترنس‌ها» معرفی کردند و با مثال «نشان دادن پیشرفت‌های درمانی» آن‌ها را فریب دادند. دکتر میشل فورسیر نیز چند دقیقه پس از شروع مصاحبه آن را ناتمام گذاشت و گفت: «متوجه شدم این یک فیلم گیرانداختن (gotcha video) است.»

4.فیلم هیچ اشاره‌ای به ترنس مدیکالیست‌ها (کسانی که معتقدند «ترنس بودن» نیازمند دیسفوریای بالینی و درمان پزشکی است) یا ترنس‌های غیردودویی (non-binary) نمی‌کند. در واقع جامعه ترنس را به صورت یکدست جلوه می‌دهد.

5. منتقدان می‌گویند فیلم یک طرف دیگر سکه را نشان نمی‌دهد: پژوهش‌های معتبر نشان می‌دهد که نوجوانان ترنس که از حمایت خانواده و درمان تأیید جنسیت بی‌بهره‌اند، نرخ خودکشی بسیار بالایی دارند. مت والش این آمارها را کاملاً نادیده می‌گیرد.

6. مت والش جهت گیری و غرض سیاسی دارد.
مت والش یک مفسر سیاسی راست‌گرای آمریکایی است. او تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی ندارد و کار خود را از رادیو آغاز کرده؛ از سال ۲۰۱۷ به وب‌سایت محافظه‌کار دیلی وایر پیوسته و پادکست The Matt Walsh Show را اجرا می‌کند. او صراحتاً گفته است که در حال جنگ با «گسترش حقوق ترنس‌ها» است و هدف نهایی آن است که درمان‌های تایید جنسیت برای افراد زیر سن قانونی غیرقانونی شود.

والش یک کاتولیک معتقد است. او با همسرش الیسا شش فرزند دارد، ازدواج همجنسگرایان را رد می‌کند، سقط جنین را غیرقابل قبول می‌داند، و از تئوری «جایگزینی بزرگ» حمایت می‌کند. این تئوری میگه: نخبگان حاکم با همدستی یکدیگر، قصد دارند جمعیت سفیدپوست یا مسیحی کشورهای غربی را با جمعیت‌های غیراروپایی، به‌ویژه مسلمانان و آفریقایی‌تبارها جایگزین کنند.

در سال ۲۰۱۹، والش در توییتر نوشت: «من در حقیقت یک فاشیست تئوکراتیک هستم. سیستم حکومتی مورد علاقه من یک دیکتاتوری مسیحی است با خودم در رأس آن. از این جایگاه قدرت مطلق، قصد دارم باورهای شخصی خود را با زور به شهروندان تحمیل کنم.»

اما والش در سراسر فیلم هرگز صریحاً از باورهای مذهبی خود سخن نمی‌گوید. اما منتقدان معتقدند این سکوت خود یک ترفند است: والش با پنهان کردن انگیزه الهیاتی خود در پس نقاب «پرسشگر ساده»، می‌خواهد باورهای مذهبی را به شکل عقل سلیم جا بزند.



حالا واقعا «زن چیست؟»
در سطح زیست‌شناسی، زن به «ماده بالغ انسان» گفته می‌شود – انسانی که دارای دو کروموزوم X، تخمدان، توانایی نظری بارداری (پس از بلوغ و پیش از یائسگی)، و ساختار هورمونی غالب استروژن است. این تعریف توسط هر پزشک و بیولوژیستی پذیرفته شده است. در دنیای حیوانات هم نر و ماده به این شکل تعریف می‌شوند. این همان تعریفی است که مت والش می‌خواهد به آن برگردد.


اما مشکل اینجاست: حدود ۱.۷٪ از جمعیت طبق تخمین‌ها بیناجنس هستند – کروموزوم‌های غیرطبیعی (XXY، X، XXX)، یا اندام تناسلی غیرمعمول. زیست‌شناسان می‌گویند جنسیت اغلب دوگانه است، اما همیشه نیست. همچنین، تعریف زیست‌شناختی برای پاسخ به سوالات روزمره کافی نیست: آیا یک زن ۷۰ ساله که یائسه شده و تخمدان‌هایش کار نمی‌کند، از نظر این تعریف «کمتر زن» است؟ آیا زنی که رحم خود را به خاطر سرطان برداشته، دیگر زن نیست؟ پس حتی زیست‌شناسی خالص هم وقتی به لبه‌ها می‌رسید دچار ابهام می‌شود.

از نظر فرهنگی میتونیم زن رو تعریف کنیم؟

«زن» در طول تاریخ یعنی کسی که نقش‌های اجتماعی خاصی انجام می‌دهد: مراقبت از کودکان، آشپزی، بافندگی، و به طور کلی کار در خانه (حوزه خصوصی) در مقابل کار در عرصه عمومی (حوزه مردانه). این نقش‌ها «زنانه» خطاب می‌شوند. تا ۱۰۰ سال پیش، تقریباً در همه جای دنیا، پوشیدن دامن، نداشتن تحصیلات عالی، رای ندادن، و نداشتن مالکیت مستقل جزو تعریف زن بود. انقلاب صنعتی (۱۷۶۰–۱۸۴۰) این نقش‌ها را متزلزل کرد. وقتی مردان به کارخانه‌ها رفتند، زنان مجبور شدند خانه و مزرعه را اداره کنند. سپس خود زنان وارد کارخانه شدند. در جنگ‌های جهانی، زنان کارهای «مردانه» (جوشکاری، رانندگی کامیون، حتی خلبانی) را انجام دادند. بعد از جنگ، دیگر نمی‌شد گفت «زن نمی‌تواند». به تدریج، نقش‌های سنتی شکست.

از دهه ۱۹۹۰ به این سو، تحت تأثیر نظریه‌پردازانی مانند جودیت باتلر (متولد ۱۹۵۶)، تعریف «زن» به احساس درونی فرد پیوند خورده است. باتلر در کتاب مشکل جنسیت (۱۹۹۰) گفت: «جنسیت یک اجراست (performative) – ما با تکرار رفتارهای فرهنگی «مرد» و «زن» می‌شویم، نه این که ذاتاً آن باشیم.» از این منظر، «زن» یعنی «کسی که هویت خود را با آنچه فرهنگ «زنانه» می‌نامد هماهنگ می‌بیند» – صرف نظر از کروموزوم و اندام. این تعریف برای نخستین بار در تاریخ به افراد ترنس اجازه می‌دهد بگویند: «من زن هستم زیرا احساس می‌کنم زن هستم.» اما منتقدانی مثل والش می‌گویند: این تعریف، تعریف نیست؛ چون هیچ معیار عینی‌ای ارائه نمی‌دهد.


«زن» یک مفهوم سه‌بعدی است:

بعد زیست‌شناختی: ماده بالغ انسان. این بعد واقعی و علمی است، اما در موارد مرزی (بیناجنس، ناباروری، کهنسالی) دچار سکوت می‌شود.

بعد فرهنگی-نقشی: مجموعه وظایف، پوشش، رفتارها و موقعیت‌هایی که جامعه در طول تاریخ به «زن» نسبت داده. این بعد تغییرپذیر است – زنان امروز رای می‌دهند، دکتر می‌شوند، راننده کامیون هستند، کارهایی که ۱۵۰ سال پیش «غیرزنانه» خوانده می‌شد.

بعد هویتی-فردی: احساس درونی هر شخص از تعلق به مقوله زن. این بعد جدیدترین و بحث‌برانگیزترین است.

درک امروزی «زن» در ذهن عامه، عمدتاً ترکیبی از بعد ۱ (زیست‌شناسی) و بعد ۲ (نقشی) است. اکثر مردم وقتی می‌گویند «زن»، یک انسان بالغ با سینه، واژن، و توانایی زایمان را تصور می‌کنند که معمولاً لباس می‌پوشد، آرایش می‌کند و از کودکان مراقبت می‌کند. اما آستانه تحمل تغییرات در بعد ۲ در حال افزایش است (مثلاً زنان نظامی، زنان رئیس جمهور)، در حالی که تغییر بعد ۱ (پذیرش زنان ترنس) هنوز برای بسیاری سنگین است.

ریشه‌های این درک امروزی از دل یونان، روم، ایران، هند، چین، یهودیت، مسیحیت و اسلام برآمده، در انقلاب صنعتی جهش یافته، توسط فمینیسم و روشنفکری مدرن بازتعریف شده، و اکنون در کشاکش موج چهارم با مفاهیمی چون «هویت سیال» و «جنسیت به مثابه اجرا» دست و پنجه نرم می‌کند.

هیچ تعریف واحدی رضایت همه را جلب نمی‌کند – نه تعریف زیست‌شناختی محض (چون موارد استثنا دارد و انسان را از هویت فردی اش تهی می‌کند)، نه تعریف هویتی محض (چون هیچ معیار عینی‌ای ارائه نمی‌دهد). شاید عاقلانه آن باشد که در زندگی روزمره، تعریف زیست‌شناختی را به عنوان نقطه شروع بپذیریم، اما در قبال تجربه زیسته افراد ترنس انعطاف و احترام نشان دهیم – بدون آنکه کسی را مجبور کنیم باور کند «زن یعنی هر چه تو بگویی».


برای فهم شکل‌گیری ذهنیت امروزی، باید به ۵ گام کلیدی نگاه کنیم. این روایت بر پایه جامعه‌شناسی تاریخی است.
مرحله ۱: جوامع شکارچی-گردآورنده (تا حدود ۱۰٫۰۰۰ سال پیش)
در این جوامع، مردان شکار می‌کردند و زنان گردآوری میوه و دانه. اما، زنان هم گاهی شکار می‌کردند (در برخی قبایل). شواهد باستان‌شناسی از گورهای زنان با ابزار شکار نشان می‌دهد. تفاوت اصلی در بارداری بود: زنان باردار و شیرده نمی‌توانستند در شکارهای دور شرکت کنند. پس تقسیم کار عملکردی بود، نه سرکوب. بسیاری از این جوامع مادرسالار بودند – یعنی تبار از مادر به دختر می‌رسید و مردان برای ازدواج به خانه زن می‌آمدند.


مرحله ۲: انقلاب نوسنگی (کشاورزی، از ۱۰٫۰۰۰ سال پیش)
با اختراع کشاورزی، انسان یکجانشین شد. زمین و مالکیت خصوصی معنا یافت. مردان به دلیل قدرت فیزیکی بیشتر، زمین را شخم زدند و دفاع از آن را بر عهده گرفتند. زنان به خانه و فرزندآوری محدود شدند. نیاز به تضمین اینکه فرزند از آنِ شوهر است، سبب شد کنترل شدید جنسی زنان شکل بگیرد: جهیزیه، حجاب، بکارت، و محدودیت روابط اجتماعی. این دوره، زادگاه پدرسالاری است. تقریباً همه ادیان بزرگ در همین دوران شکل گرفتند و این ساختار را تقدیس کردند.
مرحله ۳: تمدن‌های باستانی و قانون‌گذاری (۳۰۰۰ ق.م – ۵۰۰ م)
در سومر، بابل، مصر، چین، هند، یونان و روم، قوانین نوشته شد. در قانون حمورابی (۱۷۵۰ ق.م، بابل): «اگر زنی شوهرش را به قتل برساند، به دار آویخته می‌شود» – اما قتل زن توسط شوهر جریمه نقدی داشت. در روم، پدرسالیاری (Patria Potestas) به پدر اجازه می‌داد دخترش را بکشد. هدف همه قوانین: زن به عنوان کالا و ناموس، نه به عنوان شخص مستقل.

اما یک استثنا: مصر باستان. زنان مصری می‌توانستند مالکیت داشته باشند، طلاق بگیرند، و حتی فرعون شوند (هتشپسوت، کلئوپاترا). چرا؟ شاید به دلیل نظام خویشاوندی متفاوت. اما این استثنا قاعده را نقض نمی‌کند.

مرحله ۴: ادیان ابراهیمی و تثبیت اطاعت (۵۰۰ م – ۱۸۰۰ م)
یهودیت، مسیحیت و اسلام هر سه، با تفاوت‌هایی، زن را در درجه دوم قرار دادند. در تورات، زن ناپاک در دوران قاعدگی. در انجیل، «زن از دنده مرد آفریده شد». در قرآن، «الرجال قوامون علی النساء» (مردان سرپرست زنانند). این متون در طول قرن‌ها توسط مردان تفسیر شد و ساختار پدرسالارانه را مقدس کرد. در اروپا، قانون سالیک (Salic Law) زنان را از سلطنت و ارث بردن زمین محروم کرد. در ایران، قانون مدنی برگرفته از فقه، شهادت زن را نصف مرد قرار داد. در هند، ساتی زنان را زنده در آتش سوزاند.

اما در درون همه این سنت‌ها، همواره صداهای مخالفی وجود داشت: راهبه‌های مسیحی که صومعه‌های مستقل می‌ساختند، برخی عالمان شیعه که محدودیت‌ها را نقد می‌کردند (مثل میرزای نائینی در مشروطه). اما این صداها حاشیه‌ای بودند.
رحله ۵: مدرنیته، انقلاب صنعتی و ظهور فمینیسم (۱۸۰۰ به بعد)
انقلاب صنعتی زنان را از خانه بیرون کشید. دیگر اقتصاد خانه محور نبود. زنان کارخانه‌ای دستمزد می‌گرفتند – هرچند نصف مرد. در قرن نوزدهم، فمینیسم موج اول خواهان حق رای و مالکیت شد (سوزان بی. آنتونی، امریکا؛ مری ولستون‌کرافت، انگلیس). حق رای زنان در نیوزیلند (۱۸۹۳ – نخستین کشور)، سپس در آمریکا (۱۹۲۰)، انگلستان (۱۹۲۸)، ایران (۱۹۴۱ – در مقطع کوتاهی)، و عربستان سعودی (۲۰۱۵) به دست آمد.

موج دوم (۱۹۶۰–۱۹۸۰): سیمون دوبووار، بتی فریدان (کتاب معمای زنانه). شعار «جنس شخصی است، سیاسی است». زنان خواستار کنترل بر بدن خود (قرص ضدبارداری، سقط جنین) و پایان تبعیض شغلی شدند.

موج سوم (۱۹۹۰–۲۰۱۰): جودیت باتلر و نظریه «جنسیت به عنوان اجرا». تفاوت‌های میان زنان (نژاد، طبقه، تمایل جنسی) را برجسته کرد. «زن» دیگر یک مقوله یکدست نیست.

موج چهارم (۲۰۱۰–اکنون): تحت تأثیر شبکه‌های اجتماعی، #MeToo، و جنبش ترنس. تاکید بر خشونت جنسی، بدنه‌سازی اینترنتی، و هویت‌های سیال.


علاوه بر ادیان و فلسفه، چند مکتب فکری دیگر به ما کمک می‌کنند بفهمیم «زن» در ذهن امروزی چگونه ساخته شده است.

۱. نظریه نقش‌های جنسیتی (تالکوت پارسونز، ۱۹۰۲–۱۹۷۹)
پارسونز، جامعه‌شناس آمریکایی، گفت: در خانواده مدرن، مرد نقش ابزاری (instrumental) دارد (نان‌آوری، ارتباط با جهان بیرون) و زن نقش بیانی (expressive) دارد (پرورش عاطفی کودکان، مدیریت خانه). این تقسیم کار برای ثبات جامعه لازم است. فمینیست‌ها به او حمله کردند که این نقش‌ها اجباری و ناعادلانه است. اما تاثیر پارسونز آن بود که نشان داد «زن بودن» فقط زیست‌شناسی نیست، بلکه یک نقش اجتماعی است که افراد یاد می‌گیرند.

۲. نظریه تضاد و سرکوب (مارکسیسم و فمینیسم رادیکال)
کارل مارکس خود مستقیماً به جنسیت نپرداخت، اما انگلس در کتاب «خاستگاه خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» گفت: اولین سرکوب طبقاتی، سرکوب زن توسط مرد بود. با اختراع مالکیت خصوصی، مردان خواستند اموال خود را به پسران “خود” منتقل کنند، پس باید زنان را کنترل می‌کردند. فمینیست‌های رادیکال (مثل کیت میلت، شولامیت فایرستون) افزودند: سرکوب زنان از هر سرکوب دیگری بنیادی‌تر است، چون ریشه در زیست‌شناسی تولیدمثل دارد. راه حل: فناوری تولیدمثل خارج از رحم (کتاب دیالکتیک جنسیت فایرستون). این دیدگاه افراطی است، اما نشان می‌دهد «زن» به عنوان مقوله‌ای سیاسی ساخته شده.

۳. برساخت‌گرایی اجتماعی (پیتر برگر و توماس لاکمن، ساختن اجتماعی واقعیت، ۱۹۶۶)
این نظریه می‌گوید: واقعیت «زن بودن» هم مثل واقعیت «پول بودن» یا «ملت بودن» یک برساخت انسانی است که در طول زمان تثبیت شده. افراد آن را به نوزادان آموزش می‌دهند تا «طبیعی» به نظر برسد. اما چون برساخت است، می‌توان آن را تغییر داد. مثلاً ۱۰۰ سال پیش، شلوار پوشیدن زن «غیرطبیعی» بود – امروز عادی است. هیچ ذات ثابتی به نام «زن» وجود ندارد، فقط مجموعه‌ای از عادات و هنجارها.

۴. نظریه سایکوانالیز (فروید و لاکان)
فروید (۱۸۵۶–۱۹۳۹) معتقد بود زنان «خود را اعضای بدن بریده می‌بینند» (کمپلکس اختگی) و به همین دلیل حسادت آلت تناسلی دارند. این نظریه با انتقاد شدید روبرو شد. اما شاگردش، ژاک لاکان، گفت: «زن وجود ندارد» (La femme n'existe pas) – منظور این بود که «زن» یک سوژه کامل نیست؛ او همیشه مکمل مرد تعریف می‌شود. در فرهنگ امروزی، ردپای این نگاه را می‌بینیم: زن اغلب «دیگری» مرد است.

۵. نقدهای درون‌فمینیستی (فمینیسم تفاوت‌گرا، فمینیسم اسلامی، فمینیسم سیاه)
فمینیسم تفاوت‌گرا (متفکرانی مثل کارول گیلیگان): زن متفاوت از مرد است، نه کمتر. ارزش‌های زنانه (احساس، ارتباط، مراقبت) را باید ترویج کرد، نه شبیه مرد شدن.

فمینیسم سیاه (بل هوکس، آنجلا دیویس): مبارزه زنان سیاه‌پوست دوچندان است: هم نژادپرستی، هم جنسیت‌زدگی. «زن» به عنوان یک مقوله سفید-بورژوا تعریف شده بود.

فمینیسم اسلامی (فاطمه مرنیسی، زینب غزالی): تلاش برای بازخوانی قرآن به نفع برابری بدون کنار گذاشتن دین.


درباره افراد ترنس در تاریخ چی داریم؟

قدیمی‌ترین اسناد مکتوب در مورد تنوع جنسیتی به میان‌رودان باستان بازمی‌گردد، جایی که کاهنانی به نام «آسینو» (assinnu) در معابد به خدمت ایزدبانوی عشق و جنگ، اینانا (که بعدها ایشتار نامیده شد) می‌پرداختند. این کاهنان که امروزه بسیاری از پژوهشگران آن‌ها را جزو نخستین نمونه‌های مستند ترنس‌ون‌ (زنان ترنس) می‌دانند، لباس زنانه می‌پوشیدند، رفتارهای زنانه داشتند و گاه تحت آیین‌های ویژه‌ای اخته می‌شدند.

عنوان آسینو در زبان اکدی به مفاهیمی چون «زن‌سان» و «مرد-زن» و نیز «قهرمان» و «کاهنه» پیوند دارد. نکته قابل توجه این است که این افراد صرفاً به خاطر پذیرش «ابهام جنسیتی» خود، به جای طرد شدن، به موقعیت‌های قدرتی در کنار پادشاهان و خدایان دست می‌یافتند و قدرت آن‌ها دقیقاً از همین مرزگذری فراتر از دوگانه‌ی مرد/زن ناشی می‌شد.

انواع دیگر: گروهی دیگر به نام «شا رشی» درباریان بلندپایه‌ای بودند که موقعیتشان وابسته به پذیرش هویت غیردوگانه بود.

در یونان باستان، فریگیه و روم، کاهنانی به نام گالی وجود داشتند که به الهه مادر (سی بل) خدمت می‌کردند. این کاهنان لباس زنانه می‌پوشیدند، خود را زن معرفی می‌کردند و در آیین‌های ویژه‌ای داوطلبانه خود را اخته می‌کردند. محققان امروزی آن‌ها را از مصادیق کهن زنان ترنس می‌دانند.

امپراتور روم، الاگابالوس ، که در سال ۲۲۲ میلادی درگذشت، نمونه‌ای دیگر است. او اصرار داشت به جای “ارباب”، “بانو” خوانده شود و به دنبال جراحی تغییر جنسیت بود. البته باید توجه داشت که قرائت امروزی از او به عنوان «شخصیتی ترنس» حاصل کاربست مفاهیم امروز بر گذشته است – اما این واقعیت که تمایل به تغییر جنسیت در آن دوره تاریخی ثبت شده است.
در فرهنگ‌های جنوب و شرق آسیا، مفهوم «جنس سوم» برای هزاران سال به رسمیت شناخته شده است. این جوامع نه فقط افراد با هویت غیردوگانه را تحمل می‌کردند، که اغلب برای آن‌ها نقش‌های اجتماعی، آیینی و حتی سیاسی متمایزی در نظر می‌گرفتند.

هجرا ‌ها، که برخی از آن‌ها به انتخاب خود اخته می‌شوند، جامعه‌ای بسیار کهن در هند، پاکستان و بنگلادش هستند. سابقه حضور آن‌ها در متون کهن مانند کاماسوترا و اسطوره‌های هندویی به هزاران سال پیش می‌رسد و همواره به عنوان «جنس سوم» از آن‌ها یاد شده است.

در دوران سلطنت مغول‌ها، هجراها به عنوان نگهبانان حرم‌سرا خدمت می‌کردند – موقعیتی که نیازمند «اعتماد مطلق» بود؛ چون آن‌ها نه مرد بودند تا با زنان حرمسرا مشکلی ایجاد کنند و نه زن تا قلمرو حرمسرا را نقض کنند.

با ورود استعمار بریتانیا در قرن نوزدهم، این جامعه سرکوب و جنایت‌انگاری شد – اما پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۹ رسماً غیر مجرمانه اعلام و امروزه به عنوان جنس سوم به رسمیت شناخته می‌شوند.


پیش از استعمار اروپا، تقریباً همه جوامع بومی آمریکا سه تا پنج نقش جنسیتی را به رسمیت می‌شناختند: زن، مرد، «دو-روح زن» (مرد جامعه‌پذیر با روح زنانه)، «دو-روح مرد» (زن با روح مردانه) و تراجنسیتی.

این افراد دو-روح، که هر قبیله نام خاص خود را برای آن‌ها دارد – مثلاً نا‌دل‌ئهی در فرهنگ ناواهو (به معنای کسی که تغییر می‌کند) – اغلب به عنوان شفاگران، داستان‌سرایان، واسطه‌ها و متولیان مناسک در جامعه نقش‌هایی ویژه و افتخارآمیز داشتند.

در فرهنگ زونی، لهامانا هستند – افرادی که با جنسیت مذکر به دنیا می‌آمدند اما زندگی زنان را می‌زیستند، لباس زنانه می‌پوشیدند و کارهای زنانه انجام می‌دادند. وِوها، مشهورترین لهامانای قرن نوزدهم، چنان سفیری موفق برای فرهنگ زونی بود که در سال ۱۸۸۶ به واشنگتن دی.سی. سفر کرد و با مقامات ارشد دولت آمریکا دیدار کرد.

این سنت‌ها با ورود استعمارگران اروپایی به شدت هدف سرکوب قرار گرفت – «کاشفان» اسپانیایی گزارش دادند که مردان نرمی در قبایل فلوریدا دیده‌اند که لباس و مشاغل زنان را بر عهده دارند. کلیسای کاتولیک اسپانیا کدکس‌های آزتک را نابود کرد تا باورهای سنتی از جمله سنت دو-روح از بین برود.

در آفریقا نیز پیش از استعمار، جوامع متعددی هویت‌های جنسیتی غیردوگانه را به رسمیت می‌شناختند: چی‌بادو در آنگولا یک “جنس سوم” محترم بودند که به عنوان پیشگویان و مشاوران معنوی عمل می‌کردند، در حالی که ایسانگوما های زولو در آفریقای جنوبی شفادهندگان روحانی‌ای هستند که جنسیت‌سیال آن‌ها بخشی از قدرت معنوی‌شان تلقی می‌شود در اتیوپی، مردم آمهارا زنانی ترنس را به نام «واندارواراد» می‌شناختند و آن‌ها اغلب به تنهایی و در جوامع خود زندگی می‌کردند. در سنگال، اسناد دهه ۱۹۴۰ جوامع ترنس را در داکار به عنوان بخشی پذیرفته‌شده از فرهنگ معرفی می‌کنند.


در کلیسای اولیه، شواهدی از انعطاف بیشتر در حوزه جنسیت و هویت فردی وجود دارد. یکی از جذاب‌ترین این شواهد، مفهوم «راهبه‌های ترنس‌جندر» است. روایت قدیسانی که به عنوان زن به دنیا آمده بودند اما به عنوان مرد در صومعه‌ها زندگی و عبادت می‌کردند، نمونه‌هایی از «سیالیت جنسیتی» است. . این روایات پژوهشگران را به این نتیجه رسانده است که در مسیحیت نخستین «جنسیت امری اجرایی بود»، بدین معنا که اعمال و کردار فرد می‌توانست مرزهای جنسیتی از پیش تعیین شده را تغییر دهد

عصر روشنگری نقطه‌ی عطفی تعیین‌کننده برای تاریخ مدرن درک جنسیت است. این دوران، برخلاف تصور غالب که آن را زمانه آزادی و رهایی می‌داند، در واقع عامل «تثبیت و انحصار مدل دوگانه‌ی جنسیت» به شکلی که امروز می‌شناسیم بود

درک امروز ما از سیستم دوتایی زن - مرد از کجا اومده؟



درک «دوجنسی» به عنوان حقیقت غیرقابل تغییر برای هویت انسان، برخلاف تصور رایج، مفهومی جدید و محصول تاریخ قرن هجدهم و نوزده اروپا است. برای قرن‌ها، غرب تحت سلطه «مدل تک‌جنسی» قرار داشت که نگاه کاملاً متفاوتی داشت.
ارسطو و جالینوس در دوران باستان، پایه‌گذار این تفکر بودند. جالینوس، زن رو نسخه‌ای ناقص از مرد میدونست که اندام‌هایش به جای بیرون، درون بدن او قرار گرفته‌اند.
این مدل تک‌جنسی تا حدود سدهٔ هجدهم بر ادبیات پزشکی و فلسفی غرب سلطه داشت. با این حال، از حدود سدهٔ هجدهم، به دلایل سیاسی و اجتماعی، این درک دستخوش تغییر شد. توماس لاکور، توضیح داد تا زمانی که تفاوت‌های جنسی اهمیت سیاسی نداشت، کسی تمایل چندانی به اثبات دو جنس متمایز نداشت. با ظهور نهادهای سیاسی جدید و چالش‌هایی که برای جایگاه سنتی زنان ایجاد شد، فیزیولوژی زن اهمیت تازه‌ای پیدا کرد و به تدریج زن و مرد به عنوان دو جنس مستقل و متقابل صورت‌بندی شدند و مفهوم دوجنسی به تدریج قدرت گرفت.

تثبیت این مدل، نقییر بزرگی در درک اروپاییان از جنسیت به وجود آورد. بر اساس مدل دوجنسی، زن و مرد دیگر دو روی یک سکه نبودند، هر کدوم سازوکارها و احساساتی کاملاً متفاوت و غیرقابل قیاس با دیگری داشتند. مدل جدید پزشکی زن را موجودی منفعل میدید. این ایدئولوژی در دوره ویکتوریا به اوج خود رسید. زنان به عنوان جنس «ظریف» و «عاطفی» و مردان به عنوان جنس «عقلانی» و «قوی» شناخته می‌شدند و این تفاوت‌ها در قوانین، آموزش و زندگی اجتماعی نهادینه شد. و ما وارث این سنت هستیم.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
پاسخ
۰
۰
امتیاز ۵ از ۱۰
۱ ماه پیش
واقعیت اینه که ما قدرت مقابله در برابر طبیعت رو نداریم و جزئی از این طبیعت کره خاکی هستیم. بپذیریم و در هر جنسیتی هستیم به بهترین شکل نقش خودمون رو ایفا کنیم. ببینید این مستند رو 👍
پاسخ
۰
۰
امتیاز ۱۰ از ۱۰
۳ ماه پیش
به نظر من تمام افرادی که ر این زمینه علاقه دارند باید این مستند را تماشا کنند زیرا سطح علمی هر فرد را به شدت در رابطه با این موضوعات بالا می‌برد
پاسخ
۰
۰
امتیاز ۹ از ۱۰
۲ سال پیش
هوموفوب, ترنسفوب و LGBTQ+فوب با افتخار
پاسخ
۰
۱۳
۲ سال پیش
یه مستند فوق العاده روشنگر و شوکه کننده هستش. حتما ببینید!
پاسخ
۰
۱
امتیاز ۱۰ از ۱۰
۲ سال پیش
سلام عزیزان من این مستند رو دیدم و نظر شخصیم با این کسی که مستند رو ساخته موافق هست چون این چند وقت خیلی راجع به این جنبش بیداری مطلب دیدم و چیزی که برداشت کردم این هست که رفتار این آدم ها دقیقا شبیه خر مذهبی های خودمون هست یعنی به حدی متعصب هستن و فقط قبول دارن که طرز فکر خودشون درسته که حتی به کسی که نظرش باهاشون مخالفه اجازه نمیدن صحبت کنه و سریع با توهین و تهدید می‌خوان ساکتش کنن و این موضوع اصلا به ایدئولوژی هیچکس مربوط نیست اگر جلوی حرف زدن کسی که نظرش با ما مخالف هست رو بگیریم در حقیقت هم جلوی پیشرفت فکری خودمون هم اون طرف رو گرفتیم و یه متحجر فکری هستیم
این آدم میگه اینکه یه نفر آدم ترنس بگه که من مثلاً یه مرد هستم و تو بدن زن به دنیا اومدم و یا برعکسش یه نوع طرز فکر هست و در واقعیت این موضوع نه کروموزوم های اون فرد رو تغییر میده نه بدنی که توش بدنیا اومده عوض میشه و وقتی مثلاً میگه من هویت درونیم زنه پس همه دنیا باید من رو دقیقا مثل زنی که تو بدن یه زن به دنیا اومده ببینن و هیچ تفاوتی بین ما نذارن کاملا یه درخواست یه طرفه هست ما نمیتونیم طرز فکر خودمون رو به مردم زور کنیم هر کی طرز فکر خودش رو داره. و طرز فکری که از ابتدای بشریت همین بوده و بر پایه ی حقیقیت علمی و فیزیک جسمی افراد هست رو نمیشه انتظار داشت با یه جمله عوض کرد .
در نهایت نظر سازنده این مستند به نظر من درست هست ولی اگر کسی بیاد و یه مستند بسازه و با حقایق صحیح علمی و بدون توهین کردن به کسی بگه ایدئولوژی افراد مخالف نظر سازنده صحیح هست اون هم ارزش دیدن و فکر کردن داره .
هیچ وقت نباید ذهنمون رو بسته نگه داریم هیچ چیز تو دنیا ۱۰۰ درصد صحیح یا ۱۰۰ درصد غلط نیست ولی تحمیل افکار خودمون به دیگران و اجازه صحبت کردن به اون ها ندادن از غلط ترین کارهاست.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
پاسخ
۰
۱
امتیاز ۸ از ۱۰
۳ سال پیش
حقیقتش قبل از دیدن این مستند، کاملا روی عقیده‌ی خودم- این‌که باید به مردم اجازه داد هر چیزی که می‌خوان باشن و این کاملا درسته- پافشاری می‌کردم. بعد از دیدن این مستند، عقیده‌م خیلی دچار تزلزل شد. با خودم می‌گفتم این‌که ضمیرشون رو خودشون انتخاب کنن به بقیه آسیب نمی‌رسونه، ولی بعد مشخص شد که تو دسته‌های مختلف قرار می‌گیرن و این موضوع خودش یه‌جور مهر تأیید محسوب می‌شه‌.
اون قسمتی که از آسیب‌های تزریق هورمون‌ها صحبت کرد فوق‌العاده خزان شدم. هیچ اطلاعاتی در این مورد نداشتم و واقعا جالب بود برام.
قسمتی که با اون قبیله دیدار داشت، کاملا نو‌ظهور بودنِ این ایدئولوژی‌ رو بهمون نشون داد که خودم هیچ‌جوره قبول نمی‌کردمش.
در کل، واقعا ارزش دیدن داشت. خوش حالم که تایممو برای این مستند گذاشتم.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
پاسخ
۰
۱
۳ سال پیش
نظر حاوی اسپویل می‌باشد!
مشاهده
دقیقا، با دیدنش بیشتر خندم گرفت
انقد استدلالاش مسخره و پر از مغالطه بود ک یچیزی کپی مستندای ج ا و صدا وسیما راجب دوره ی شاه بود😂، یعنی یه مقدار کوچیکی از حقیقت رو گذاشته بود و با پیچ و تاب و مثال هایی بدون منبع موثق و اثبات شده، سعی داشت کل مغالطه ش رو منطقی جلوه بده
در حقیقت تمامی این افراد، ترنسفوب ها و هوموفوب هایی بودن، ک بیشعوری و درک پایینشون رو پشت ظاهر به ظاهر عاقل و معقول و مدرک های به دیوار زده شون قایم میکردن
پاسخ
۱
۸
۳ سال پیش
نظر حاوی اسپویل می‌باشد!
مشاهده
🩷S&M😍 در پاسخ به Yashgin
مطمعنا اصلا مستند ندیدی چون داری اصن چرت پرت میگی برادر
پاسخ
۰
۱
۱ سال پیش
دقیقا و من فقط میتونم بگم عالی نواختی
پاسخ
۰
۱
۳ سال پیش
حتما ببینید
و یکی از مهمترین عواملی که در مستند بهش اشاره نشد، گوشتخواری هستش که در آدمی باعث تغییر هورمون میشه و عواقب به شدت ویرانی در بدن تولید میکنه...زیرا گوشت غذای انسان خردمند نیست و با ساختمان بدن انسان سازگار نمیباشد.
سپاسگزارم از سایتتون💚🍀گیاهخوار و تندرست باشید
پاسخ
۰
۱۰
۳ سال پیش
نمایش بیشتر
دسته‌بندی‌ها
فیلم‌ها
سریال‌ها
هنرمندان
قوانین سایت
تماس با ما
دانلود اپلیکیشن