اقای علی عسگری منظورم این بود که سریالی که این همه از فصل اول با اون داستان مخاطب جذب کرده، صرفا به خاطر مسائل سیاسی و جبهه های درآمد زا داستان رو عوض میکنه ،گند میزنه به خط داستانی و کل وایب داستان. عقده هاتو برو جای دیگه خالی کن .
این سریال هیچ ربطی به فوتبالی بودن یا نبودن شما نداره(قطعا اگر فوتبالی باشید بیشتر لذت میبرید) و نشون میده چقد الکی زندگی رو سخت میگیریم!! واقعا سریال حال خوب کنه
جالبه همه این سریالو دوست دارن و برچسب حال خوبکن و اینا میزنن ولی این نقدو من بیشتر دوست داشتم:
سریال Ted Lasso که در بادی امر بهعنوان یک کمدی ورزشی حالخوبکن (Feel-good) معرفی شد، در عمل ملغمهای از شعارهای گلدرشت، فانتزیهای غیرواقعی و جهتگیریهای ایدئولوژیک است که پشت ظاهر مهربان و مثبتاندیش خود پنهان شده است. این اثر بیش از آنکه یک درام فوتبالی یا کمدی منسجم باشد، به یک بیانیه تبلیغاتی برای ترویج فرهنگ «ووک» (Woke) و بازتعریف مفاهیم سنتی تبدیل میشود.
در ادامه، ابعاد مختلف این سریال بر اساس نقدهایی که به ساختار، محتوا و پیامهای آن وارد است، بررسی شده است:
۱. داستانهای فوتبالی کاملاً غیرواقعی و سادهانگارانه
برای هر کسی که حتی اطلاعات اندکی از دنیای فوتبال حرفهای و بهویژه اتمسفر سنگین و بیرحم لیگ برتر انگلیس (Premier League) داشته باشد، اتفاقات این سریال خندهدار و غیرقابلباور است.
سادهسازی تاکتیکها:این ایده که یک مربی فوتبال آمریکایی بدون شناختن قانون آفساید، صرفاً با تکیه بر جملات انگیزشی، چسباندن کاغذ نوشته روی دیوار و «باور داشتن» (Believe) بتواند یک تیم بحرانزده را در بالاترین سطح فوتبال دنیا مدیریت کند، توهین به شعور مخاطب و تخصص مربیگری است.
جو رختکن: رختکن تیمهای لیگ برتری که معمولاً فضایی خشن، رقابتی و پر از غرورهای میلیاردی است، در این سریال شبیه به مهدکودک یا جلسات رواندرمانی گروهی تصویر میشود که در آن بازیکنان خشن و حرفهای به راحتی دور هم جمع میشوند، گریه میکنند و درباره احساسات درونیشان با جزییات صحبت میکنند. این تصویر فانتزی هیچ نسبتی با واقعیت فوتبال ندارد.
۲. لوس بودن، لودگی و دیالوگهای تصنعی
لحن سریال به شدت لوس و اشباعشده از مثبتاندیشی سمی (Toxic Positivity) است.
شخصیت تد لاسو با آن شوخیهای بیپایان، ارجاعات فرهنگی بیربط و شیرینیپزیهای مداوم برای مدیر باشگاه، به جای آنکه دوستداشتنی باشد، شخصیتی روی اعصاب، سادهلوح و غیرواقعی جلوه میکند.
دیالوگها به جای اینکه طبیعی و روان باشند، شبیه به پستهای انگیزشی شبکههای اجتماعی طراحی شدهاند. سریال مدام تلاش میکند درس اخلاق بدهد و مخاطب را در معرض پند و اندرزهای تکراری قرار دهد.
۳. ترویج رویکردهای فمینیستی افراطی و رفتارهای ضد مرد
یکی از نقدهای جدی به سریال، نگاه تبعیضآمیز و جهتدار آن به جنسیتهاست:
تضعیف شخصیتهای مرد: در دنیای تد لاسو، مردان یا باید ضعیف، آسیبپذیر، پشیمان و در حال گریه کردن باشند تا پذیرفته شوند (مانند روند تغییرات روی کنت و جیمی تارت)، یا اینکه به عنوان موجوداتی سمی، خودخواه و هیولا تصویر میشوند (مانند روپرت یا نیت در فصل دوم و سوم). در واقع سریال مردانگی سنتی را به طور کامل نفی میکند و تصویری کاملاً زنانه و نرم از مردان ارائه میدهد.
تقدسگرایی شخصیتهای زن:** در مقابل، شخصیتهای زن مانند ربکا و کیلی، علیرغم اشتباهات بزرگی که مرتکب میشوند (مثل تلاش اولیه ربکا برای نابود کردن باشگاه و خیانت به هواداران)، همواره به عنوان قربانیانی مظلوم و قهرمانانی بیعیبونقص تصویر میشوند که جامعه یا مردان به آنها ظلم کردهاند.
۴. تبلیغ بیش از حد برنامههای ایدئولوژیک (Woke)
سریال در فصلهای دوم و سوم عملاً داستانگویی را رها میکند تا لیست وظایف ایدئولوژیک خود را تیک بزند:
اشباع موضوعات همجنسگرایی:** ورود ناگهانی و پررنگ روابط همجنسگرایانه در خطوط داستانی مختلف (مانند ماجرای کالین یا روابط کیلی)، فراتر از پرداخت دراماتیک به نظر میرسد. این موضوعات به جای اینکه بخشی طبیعی از بستر داستان باشند، به شکلی تحمیلی و برای پر کردن سهمیههای فرهنگی به مخاطب عرضه میشوند.
عادیسازی و توجیه خیانت:** روابط عاطفی در سریال فاقد تعهد و چارچوب مشخصی هستند. خیانتهای عاطفی و رفتارهای بیقاعده شخصیتها نه تنها با عواقب جدی روبرو نمیشوند، بلکه با دیالوگهای به ظاهر عمیق روانشناختی، توجیه و عادیسازی میشوند؛ گویی ارضای آنی تمایلات فردی بر هرگونه تعهد اخلاقی ارجحیت دارد.
نتیجهگیری
سریال تد لاسو به جای وفاداری به اصول درام و واقعیتهای ورزشی، ترجیح میدهد یک دنیای خیالی و اتوپیایی بسازد که در آن همه مشکلات با یک بغل کردن و صحبت درباره احساسات حل میشوند. این اثر با زیادهروی در پیامهای فمینیستی، تضعیف جایگاه مردان و عادیسازی بیبندوباریهای اخلاقی تحت لوای آزادی فردی، عملاً پلات داستانی خود را فدا کرده و به ابزاری برای ترویج شعارهای به اصطلاح مترقی تبدیل شده است.
راستی این متن بالا تو هیچ سایتی وجود نداره و ساخته هوش مصنوعیه چون تو جامعه الان واقعا کسی جرات نداره ووک و فمنیستو اینجوری نقد کنه!
با سلام. بنظر میاد شما کلا هدف این سریال رو اشتباه متوجه شدی. اگر قرار باشه فیلم با واقعیت هیچ فرقی نکنه،(خب چرا اصلا فیلم بسازن بریم یه صندلی بزاریم تو رختن باشگاه همه چیز رو کاملا واقعی و واقع گرایانه ببینیم دیگه چه کاریه این همه پول برای ساخت فیلم هدر بره؟ یا اصلا باید تمام فیلم های دنیا در قالب مستند باشن اینطوری.) شما قراره بشینی ۴ فصل سریال رو ببینی نه برای اینکه بفهمی داره تو رختنکن یکی از باشگاه های فوتبال انگلیس چه اتفاقی میوفته، قراره بفهمی ادما توی موقعیت های مختلف ( مثل بودم توی یه باشگاه) چطوری هم زندگی و هم شغلشون رو پیش میبرن. شما قراره با این سریال بتونی یکم ریلکس کنی و از یه دنیایی که تهش توش همه چی خوب پیش میره لذت ببری. قرار نیست تحلیل سیاسی فلسفی بکنی. ژانر سریال هست درام کمدی یعنی واضحا قرار نیست با مسائل تلخ روزمره خیلی عمیق مواجه بشی. امیدوارم در آینده بتونی لذت ببری از چیزی که برای لذت بردن خلق شده.
سلام میخواستم تک تک مواردی که نوشته بودین رو جواب بدم اما در انتها به یک جمله کفایت میکنم:
«از این استدلال هایی که ساختین میشه برای تمام فیلم ها و سریال های دنیا ساخت!!!»
دقیقا این فیلم در تضاد با همین نوع تفکر هست که برای هر چیز خوب و بدی کلی استدلال میسازن و زندگی رو تلخ و خراب میکنن، که مثلا عنوان کنن بقیه نمیفهمن و شماها با نگاه تیزبینانه میفهمین!
نه. اینطور نیست. استدلال سازی کاری نداره. رشد ذهنی، اخلاقی و رفتاری چیزیه که باید از این مدل سریال ها یاد گرفت! اصلا فرهنگ سازی یعنی همین. وقتی با فرهنگ سازی این مدلی مقابله بشه نتیجش میشه ترویج بی فرهنگی واقعی (که شما اسمش رو گذاشتی واقع بینانه)
این فیلم یک کلاس فرهنگ سازی رفتاری هست. حالا شما بشین ساعت ها براش استدلال بساز
همه اینا که میگی درسته به جز مورد 2 ... از داستان های فوتبالیش به قول تو (البته نه همش شاید نصفش) تا فمینیست افراطی و ووک و ... ولی حقیقت برای من مهم تر اون نیم ساعت دور بودن از فضا سنگین و تجربه اون حسی که تد با همه مشکلاتی که خودش داره سعی میکنه برای بقیه و طبیعتا خودش به وجود بیاره .. از کلمه افراطی استفاده کردی و به نظرم این نقد که پسندیدی خیلی خیلی افراطی و یکجانبه اس ... در کنار همه اونا که گفتی که منم موافقشونم نکات خیلی خیلی مثبت زیادی داره از رفتار و موقعیت سازی که برای شخصیت های مختلف انجام میشه .. از نیت تا کیلی و ربکا و جیمی تارت و روی کنت تا حتی سسی و .. همه اینایی که گفتی چندین ساله گند زدن توی سینما و من به شخصه تا جایی ک میتونم ندیدش میگیرم و از نکات مثبت لذت میبرم ... چیزی که تد لاسو کم هم نداره انصافا .قبلا فکر کنم گفتم همینجا ی کلمه در مورد این سریال بخام بگم : تراپی
امیدوارم این نکات منفی این فصل خصوصا با توجه به داستانی که داره به طور افراطی تر زیاد نشه و همچنان این حال خوبه رو حداقل نیم ساعتی بیاره برامون
سریال Ted Lasso که در بادی امر بهعنوان یک کمدی ورزشی حالخوبکن (Feel-good) معرفی شد، در عمل ملغمهای از شعارهای گلدرشت، فانتزیهای غیرواقعی و جهتگیریهای ایدئولوژیک است که پشت ظاهر مهربان و مثبتاندیش خود پنهان شده است. این اثر بیش از آنکه یک درام فوتبالی یا کمدی منسجم باشد، به یک بیانیه تبلیغاتی برای ترویج فرهنگ «ووک» (Woke) و بازتعریف مفاهیم سنتی تبدیل میشود.
در ادامه، ابعاد مختلف این سریال بر اساس نقدهایی که به ساختار، محتوا و پیامهای آن وارد است، بررسی شده است:
۱. داستانهای فوتبالی کاملاً غیرواقعی و سادهانگارانه
برای هر کسی که حتی اطلاعات اندکی از دنیای فوتبال حرفهای و بهویژه اتمسفر سنگین و بیرحم لیگ برتر انگلیس (Premier League) داشته باشد، اتفاقات این سریال خندهدار و غیرقابلباور است.
سادهسازی تاکتیکها:این ایده که یک مربی فوتبال آمریکایی بدون شناختن قانون آفساید، صرفاً با تکیه بر جملات انگیزشی، چسباندن کاغذ نوشته روی دیوار و «باور داشتن» (Believe) بتواند یک تیم بحرانزده را در بالاترین سطح فوتبال دنیا مدیریت کند، توهین به شعور مخاطب و تخصص مربیگری است.
جو رختکن: رختکن تیمهای لیگ برتری که معمولاً فضایی خشن، رقابتی و پر از غرورهای میلیاردی است، در این سریال شبیه به مهدکودک یا جلسات رواندرمانی گروهی تصویر میشود که در آن بازیکنان خشن و حرفهای به راحتی دور هم جمع میشوند، گریه میکنند و درباره احساسات درونیشان با جزییات صحبت میکنند. این تصویر فانتزی هیچ نسبتی با واقعیت فوتبال ندارد.
۲. لوس بودن، لودگی و دیالوگهای تصنعی
لحن سریال به شدت لوس و اشباعشده از مثبتاندیشی سمی (Toxic Positivity) است.
شخصیت تد لاسو با آن شوخیهای بیپایان، ارجاعات فرهنگی بیربط و شیرینیپزیهای مداوم برای مدیر باشگاه، به جای آنکه دوستداشتنی باشد، شخصیتی روی اعصاب، سادهلوح و غیرواقعی جلوه میکند.
دیالوگها به جای اینکه طبیعی و روان باشند، شبیه به پستهای انگیزشی شبکههای اجتماعی طراحی شدهاند. سریال مدام تلاش میکند درس اخلاق بدهد و مخاطب را در معرض پند و اندرزهای تکراری قرار دهد.
۳. ترویج رویکردهای فمینیستی افراطی و رفتارهای ضد مرد
یکی از نقدهای جدی به سریال، نگاه تبعیضآمیز و جهتدار آن به جنسیتهاست:
تضعیف شخصیتهای مرد: در دنیای تد لاسو، مردان یا باید ضعیف، آسیبپذیر، پشیمان و در حال گریه کردن باشند تا پذیرفته شوند (مانند روند تغییرات روی کنت و جیمی تارت)، یا اینکه به عنوان موجوداتی سمی، خودخواه و هیولا تصویر میشوند (مانند روپرت یا نیت در فصل دوم و سوم). در واقع سریال مردانگی سنتی را به طور کامل نفی میکند و تصویری کاملاً زنانه و نرم از مردان ارائه میدهد.
تقدسگرایی شخصیتهای زن:** در مقابل، شخصیتهای زن مانند ربکا و کیلی، علیرغم اشتباهات بزرگی که مرتکب میشوند (مثل تلاش اولیه ربکا برای نابود کردن باشگاه و خیانت به هواداران)، همواره به عنوان قربانیانی مظلوم و قهرمانانی بیعیبونقص تصویر میشوند که جامعه یا مردان به آنها ظلم کردهاند.
۴. تبلیغ بیش از حد برنامههای ایدئولوژیک (Woke)
سریال در فصلهای دوم و سوم عملاً داستانگویی را رها میکند تا لیست وظایف ایدئولوژیک خود را تیک بزند:
اشباع موضوعات همجنسگرایی:** ورود ناگهانی و پررنگ روابط همجنسگرایانه در خطوط داستانی مختلف (مانند ماجرای کالین یا روابط کیلی)، فراتر از پرداخت دراماتیک به نظر میرسد. این موضوعات به جای اینکه بخشی طبیعی از بستر داستان باشند، به شکلی تحمیلی و برای پر کردن سهمیههای فرهنگی به مخاطب عرضه میشوند.
عادیسازی و توجیه خیانت:** روابط عاطفی در سریال فاقد تعهد و چارچوب مشخصی هستند. خیانتهای عاطفی و رفتارهای بیقاعده شخصیتها نه تنها با عواقب جدی روبرو نمیشوند، بلکه با دیالوگهای به ظاهر عمیق روانشناختی، توجیه و عادیسازی میشوند؛ گویی ارضای آنی تمایلات فردی بر هرگونه تعهد اخلاقی ارجحیت دارد.
نتیجهگیری
سریال تد لاسو به جای وفاداری به اصول درام و واقعیتهای ورزشی، ترجیح میدهد یک دنیای خیالی و اتوپیایی بسازد که در آن همه مشکلات با یک بغل کردن و صحبت درباره احساسات حل میشوند. این اثر با زیادهروی در پیامهای فمینیستی، تضعیف جایگاه مردان و عادیسازی بیبندوباریهای اخلاقی تحت لوای آزادی فردی، عملاً پلات داستانی خود را فدا کرده و به ابزاری برای ترویج شعارهای به اصطلاح مترقی تبدیل شده است.
راستی این متن بالا تو هیچ سایتی وجود نداره و ساخته هوش مصنوعیه چون تو جامعه الان واقعا کسی جرات نداره ووک و فمنیستو اینجوری نقد کنه!
«از این استدلال هایی که ساختین میشه برای تمام فیلم ها و سریال های دنیا ساخت!!!»
دقیقا این فیلم در تضاد با همین نوع تفکر هست که برای هر چیز خوب و بدی کلی استدلال میسازن و زندگی رو تلخ و خراب میکنن، که مثلا عنوان کنن بقیه نمیفهمن و شماها با نگاه تیزبینانه میفهمین!
نه. اینطور نیست. استدلال سازی کاری نداره. رشد ذهنی، اخلاقی و رفتاری چیزیه که باید از این مدل سریال ها یاد گرفت! اصلا فرهنگ سازی یعنی همین. وقتی با فرهنگ سازی این مدلی مقابله بشه نتیجش میشه ترویج بی فرهنگی واقعی (که شما اسمش رو گذاشتی واقع بینانه)
این فیلم یک کلاس فرهنگ سازی رفتاری هست. حالا شما بشین ساعت ها براش استدلال بساز
امیدوارم این نکات منفی این فصل خصوصا با توجه به داستانی که داره به طور افراطی تر زیاد نشه و همچنان این حال خوبه رو حداقل نیم ساعتی بیاره برامون