جالب بود
در نهایت مشخص شد احساسات خانم به ولادیمیر واقعی یا عشق نبود و صرفا برای پیشبرد رمانش تو ذهن و توهمش شیفته ولاد بود و بلافاصله بعد از بدست اورد جرقه الهامش از رابطه با ولاد حتی تحمل خوابیدن کنارش رو هم نداشت و مشخصا از اولم ولاد هم برای پیشبرد رمان خودش بهش نزدیک شد و توهمات مشابه رو داشت
نگاه فراستی طور ندارم ولی نویسنده خودشم نمیدونست چی میخواد. فقط به خاطر ریچل وایز(اگر درست تلفظ کرده باشم) دیدم.اون ولاد هم کلا از اسلاو بودن یه اسمشو داشت.شخصیت جان به هیچ جنبنده ای نه نگفته بود،به سینتیا رسیدی تا ۲ شب با مواد روی کتاب و مقاله کار میکردم. مزخرف تا به کی؟ ماشالله میزان استفاده لیپ استیک شخصیت ولاد از شخصیت سیدنی بیشتر بود 😑
در نهایت مشخص شد احساسات خانم به ولادیمیر واقعی یا عشق نبود و صرفا برای پیشبرد رمانش تو ذهن و توهمش شیفته ولاد بود و بلافاصله بعد از بدست اورد جرقه الهامش از رابطه با ولاد حتی تحمل خوابیدن کنارش رو هم نداشت و مشخصا از اولم ولاد هم برای پیشبرد رمان خودش بهش نزدیک شد و توهمات مشابه رو داشت