اوت ۱۹۷۲ ٫ «سانی» (پاچینو) برای تأمین هزینه ی عمل جراحی تغییر جنسیت دوستش، «سال» (کازال) به بانک فرست بروکلین سیوینگز دستبرد می زند. اما این سرقت ناموفق می ماند و تبدیل به یک ماجرای گروگان گیری می شود …
واقعا می شه اسم فیلم رو حماقت سگی گذاشت! درواقع تصویری از یک حماقت بزرگ بود، حماقتی که درنهایت با قربانی شدن سال و محکوم شدن سانی به ۲۰ سال زندان و لو رفتن این موضوع که علاوه بر همسرش با یک مرد ازدواج کرده بود به اتمام رسید.
و این یک داستان واقعی بود!!! و دوباره اینکه چقدر احمقانه که سانی تا لحظه آخر فکر می کرد که همه چیز طبق مرادش پیش خواهد رفت و خب درسته که چاره دیگه ای هم نداشت اما در این حد که متوجه نشوی که پلیس ها عمرا اجازه فرار تو به الجزایر، اونم با هواپیمایی که خودشون در اختیارت گذاشته اند رو نخواهند داد دیگه نوبره!
مخم سوت کشید
از یک طرف به این همه حماقت سانی تاسف می خورم و از طرف دیگه سانی حق داشت. چرا نباید حق داشتن پول کافی برای عمل لیون رو داشه باشه؟
ولی می تونست این دزدی رو بهتر انجام بده! لازم نبود که با اون پسربچه که اول کار در رفت و یا اون سال که یه تخته اش کم بود این سرقت رو انجام بده.
این درواقع نمادی از حماقت طبقه پایین جامعه هست. معمولا کسانی که عضوی از این طبقه هستند و تمام زندگی شون در تلاش برای به دست آوردن مقداری پولهستند، فقط و فقط به هدفشون فکر می کنند ولی به مسیر رسیدن به اون هدف نه؛ مثلا ممکنه برای رسیدن به هدفشون هر کاری انجام بدهند مثلا قتل انجام بدهند اما دریغ از اینکه نحوه رسیدن به هدف هم تعیین کننده موفقیت شون هست. به هر حال این مسئله کاملا قابل درکه و اصلا قضاوت نمی کنم. فقط و فقط به عنوان یک بیننده که خارج از جریان هست دیدگاهم رو می گم.
این قضیه می تونه برای هر کس که در زمینه ای کمبود داشته اتفاق بیوفته. منظور کلی ام این هست که این آدما زمانی که روزنه امیدی پیدا می کنند، نمی دونند که چجوری خودشون رو به نور برسونند و در نهایت هم نمی رسند.
قضیه سانی هم کم و بیش همین بود. او برای تامین هزینه عمل لیون، این کار رو انجام داد ولی به چه قیمتی؟!
اما باز هم می گم که این سرقت می تونست هزار بار بهتر انجام بشه، چون که خود سانی توانایی و پتانسیل انجامش رو داشت. به هر حال قبلا در بانک کار می کرد. ولی به خاطر حماقتش و البته ناتوانی اطرافیان احاطه کننده اش در درمورد شرایط شکست خورد.
این موضوع به شدت تامل برانگیز و نشان دهنده رفتار جمعی عده ای از افراد جامعه هست.
رفتار دیگه ای که من رو در طول فیلم دیوونه کرد، توهم کنترل سانی بود. سانی فکر می کرد که می تونه با پلیس معامله کنه، اما آیا لحظه ای به این فکر نکرد که نکنه پلیس برای او نقشه ای داشته باشه؟!
حالا این موضوع به کنار به هر حال شاید چاره دیگه ای نداشته و با خودش می گفته که حداقل شانسش رو امتحان کنه ولی دیگه بعد از صحبت با لیون و لو رفتن برنامه فرار به الجزایر چطور ادامه داد؟
در قضیه به قعر چاه فرو رفتن سانی، هم خودش و هم اطرافیانش به خصوص مادر سانی، لیون و اولین پلیس درگیر در این قضیه به شدت نقش داشتند.
اول از همه مادر سانی، درسته که از روی حس مادری و برای نجات فرزندش جلوی بانک به سانی اصرار می کرد که حرف FBI رو قبول کند و خودش را تسلیم کند ولی باز هم حماقتش را نشان می داد، شاید اگر مادر سانی درمورد کار های خوبی که او درجنگ ویتنام انجام داده بود به پلیس چیزی نمی گفت، سانی نجات پیدا می کرد، البته احتمالش بسیار بسیار کم بود ولی خب شاید داستان طور دیگری رقم می خورد.
بعدی لیون هست که با صحبت کردن درمورد فرار به الجزایر در حضور نیرو های پلیس گور سانی، کسی که برای عمل او این همه خطر کرده بود رو کند.
و درنهایت اولین پلیس درگیر در این موضوع هم هی به سانی این فرصت را می داد که تندروی کند و پیشنهاد بدهد و تهدید کند و در توهم کنترلش غرق شود.
این آقا پلیس شماره۱ از اون آدمایی بود که فکر می کرد می تونه اوضاع رو خوب پیش ببره ولی کسی بود که به شدت واکنش نشان می داد و درنهایت اون آقا پلیس شماره ۲ بود که قضیه رو تموم کرد.
کسی که خونسرد به نظر می رسید. درحالیکه اوایل فیلم می بینیم که پلیس شماره۱ به پلیس شماره۲ می گه که اومدی اینجا فقط منو ببینی؟! ولی درنهایت همونی که به نظر اومده بود فقط علافی کنه کار رو تمام کرد.
حالا عواملی که باعث شدند دلم برای سانی بسوزه:
همسرش آنجی، این شخصیت من ببینده را که خارج از ماجرا هستم رو رنجوند، دیگه چه برسه به خود سانی!
این زن درسته که ناراحت از خیانت همسرش بود ولی حتی نمی فهمید که چطور در آخرین تماس با همسرش از او گله کند!
این به خوبی سطحی بودن آنجی رو نشون می داد و خب دیگه خانواده اش رو نگم براتون!
اینجا کسی که به نظرم بدجور قربانی شد و از همه بیشتر هزینه داد سال بود. بیچاره حتی متوجه نبود که دقیقا کجای کار هست.
به عنوان نتیجه گیری، این فیلم نمایشی عالی با بازیگری پویای آلپاچینو از کلمه حماقت بود، به شدت فکر شده و قوی. زمانی که بهش فکر می کنی می بینی که تقریبا هر شخصیتی حداقل یک بار کار احمقانه ای انجام دادند و مثل یک دومینو درنهایت به سقوط سانی منجر شدند.
و این یک داستان واقعی بود!!! و دوباره اینکه چقدر احمقانه که سانی تا لحظه آخر فکر می کرد که همه چیز طبق مرادش پیش خواهد رفت و خب درسته که چاره دیگه ای هم نداشت اما در این حد که متوجه نشوی که پلیس ها عمرا اجازه فرار تو به الجزایر، اونم با هواپیمایی که خودشون در اختیارت گذاشته اند رو نخواهند داد دیگه نوبره!
مخم سوت کشید
از یک طرف به این همه حماقت سانی تاسف می خورم و از طرف دیگه سانی حق داشت. چرا نباید حق داشتن پول کافی برای عمل لیون رو داشه باشه؟
ولی می تونست این دزدی رو بهتر انجام بده! لازم نبود که با اون پسربچه که اول کار در رفت و یا اون سال که یه تخته اش کم بود این سرقت رو انجام بده.
این درواقع نمادی از حماقت طبقه پایین جامعه هست. معمولا کسانی که عضوی از این طبقه هستند و تمام زندگی شون در تلاش برای به دست آوردن مقداری پولهستند، فقط و فقط به هدفشون فکر می کنند ولی به مسیر رسیدن به اون هدف نه؛ مثلا ممکنه برای رسیدن به هدفشون هر کاری انجام بدهند مثلا قتل انجام بدهند اما دریغ از اینکه نحوه رسیدن به هدف هم تعیین کننده موفقیت شون هست. به هر حال این مسئله کاملا قابل درکه و اصلا قضاوت نمی کنم. فقط و فقط به عنوان یک بیننده که خارج از جریان هست دیدگاهم رو می گم.
این قضیه می تونه برای هر کس که در زمینه ای کمبود داشته اتفاق بیوفته. منظور کلی ام این هست که این آدما زمانی که روزنه امیدی پیدا می کنند، نمی دونند که چجوری خودشون رو به نور برسونند و در نهایت هم نمی رسند.
قضیه سانی هم کم و بیش همین بود. او برای تامین هزینه عمل لیون، این کار رو انجام داد ولی به چه قیمتی؟!
اما باز هم می گم که این سرقت می تونست هزار بار بهتر انجام بشه، چون که خود سانی توانایی و پتانسیل انجامش رو داشت. به هر حال قبلا در بانک کار می کرد. ولی به خاطر حماقتش و البته ناتوانی اطرافیان احاطه کننده اش در درمورد شرایط شکست خورد.
این موضوع به شدت تامل برانگیز و نشان دهنده رفتار جمعی عده ای از افراد جامعه هست.
رفتار دیگه ای که من رو در طول فیلم دیوونه کرد، توهم کنترل سانی بود. سانی فکر می کرد که می تونه با پلیس معامله کنه، اما آیا لحظه ای به این فکر نکرد که نکنه پلیس برای او نقشه ای داشته باشه؟!
حالا این موضوع به کنار به هر حال شاید چاره دیگه ای نداشته و با خودش می گفته که حداقل شانسش رو امتحان کنه ولی دیگه بعد از صحبت با لیون و لو رفتن برنامه فرار به الجزایر چطور ادامه داد؟
در قضیه به قعر چاه فرو رفتن سانی، هم خودش و هم اطرافیانش به خصوص مادر سانی، لیون و اولین پلیس درگیر در این قضیه به شدت نقش داشتند.
اول از همه مادر سانی، درسته که از روی حس مادری و برای نجات فرزندش جلوی بانک به سانی اصرار می کرد که حرف FBI رو قبول کند و خودش را تسلیم کند ولی باز هم حماقتش را نشان می داد، شاید اگر مادر سانی درمورد کار های خوبی که او درجنگ ویتنام انجام داده بود به پلیس چیزی نمی گفت، سانی نجات پیدا می کرد، البته احتمالش بسیار بسیار کم بود ولی خب شاید داستان طور دیگری رقم می خورد.
بعدی لیون هست که با صحبت کردن درمورد فرار به الجزایر در حضور نیرو های پلیس گور سانی، کسی که برای عمل او این همه خطر کرده بود رو کند.
و درنهایت اولین پلیس درگیر در این موضوع هم هی به سانی این فرصت را می داد که تندروی کند و پیشنهاد بدهد و تهدید کند و در توهم کنترلش غرق شود.
این آقا پلیس شماره۱ از اون آدمایی بود که فکر می کرد می تونه اوضاع رو خوب پیش ببره ولی کسی بود که به شدت واکنش نشان می داد و درنهایت اون آقا پلیس شماره ۲ بود که قضیه رو تموم کرد.
کسی که خونسرد به نظر می رسید. درحالیکه اوایل فیلم می بینیم که پلیس شماره۱ به پلیس شماره۲ می گه که اومدی اینجا فقط منو ببینی؟! ولی درنهایت همونی که به نظر اومده بود فقط علافی کنه کار رو تمام کرد.
حالا عواملی که باعث شدند دلم برای سانی بسوزه:
همسرش آنجی، این شخصیت من ببینده را که خارج از ماجرا هستم رو رنجوند، دیگه چه برسه به خود سانی!
این زن درسته که ناراحت از خیانت همسرش بود ولی حتی نمی فهمید که چطور در آخرین تماس با همسرش از او گله کند!
این به خوبی سطحی بودن آنجی رو نشون می داد و خب دیگه خانواده اش رو نگم براتون!
اینجا کسی که به نظرم بدجور قربانی شد و از همه بیشتر هزینه داد سال بود. بیچاره حتی متوجه نبود که دقیقا کجای کار هست.
به عنوان نتیجه گیری، این فیلم نمایشی عالی با بازیگری پویای آلپاچینو از کلمه حماقت بود، به شدت فکر شده و قوی. زمانی که بهش فکر می کنی می بینی که تقریبا هر شخصیتی حداقل یک بار کار احمقانه ای انجام دادند و مثل یک دومینو درنهایت به سقوط سانی منجر شدند.