دانلود فیلم City Lights 1931
روشنایی های شهر (1931)
روشنایی های شهر، فیلمی صامت کمدی به کارگردانی چارلی چاپلین و با بازی چارلی چاپلین، ویرجینیا چریل، فلورنس لی، هری مایرز است. «چارلى»؛ جانِ میلیونرى را نجات میدهد. اما پس از هوشیارى، «چارلی» را بجا نمی آورد و از خود میراند…
سرانجام در 30 ژانویۀ 1931، زمان اکران عمومی روشناییهای شهر در شهر لسآنجلس فرا میرسد، جایی که فیلمِ چاپلین با تشویق ایستاده و ممتد حضار مواجه شد، و زمانی که اتفاقا اینشتین نیز در آمریکا و به دعوت چاپلین در مراسم حاضر بود، و دیدار تاریخیِ این دو غول و آن گفتگوی معروف تاریخی رقم می خورد، جایی که اینشتین به چاپلین گفت:
چیزی که در مورد هنر تو بیش از هر چیز تحسین مرا برمیانگیزد همهگیر بودن و جهانی بودن آن است. تو یک کلمه هم حرف نمیزنی، اما جهانی تو را میفهمند!
و چاپلین پاسخ داد:
درسته، اما شهرت تو از من هم بیشتر است. جهانی تو را تحسین میکنند، در حالی که هیچکس یک کلمه از حرفهایت را نمیفهمد!
روشناییهای شهر از جنبۀ دیگری نیز فیلمی مهم در کارنامۀ چاپلین است، و نماد جسارت او به شمار میرود، چرا که در حالی که چهار سال از ظهور صدا در سینما گذشته و فیلمهای صامت طرفدارانش را از دست داده بود، چاپلین با این استدلال که شخصیت ولگرد، با دیالوگ، جذابیتش را از دست خواهد داد، و با استفاده از این اختیار که خود، تولیدکننده و مسئول فیلمهایش بود، روشناییهای شهر را برخلاف مُدِ روز و به شکل صامت میسازد و با موفقیتِ فیلم، مزد جسارتش را هم دریافت میکند! این در حالیست که بزرگترین قهرمانان سینمای کمدی صامت یعنی باستر کیتون و هارولد لوید، نه توانسته بودند در سینمای باکلام توفیق خاصی به دست بیاورند، و نه به فکرِ جسورانۀ ساخت فیلم صامت در سینمای جدید افتاده بودند، و در نتیجه توسط جریان جدید، به کنار رانده شده بودند!
اما در ادامه و پس از اخراج چریل، چاپلین در جایگزین کردنِ او ناموفق است، و به ناچار دوباره او را بازمیگرداند، اما تنها زمانی که به افزایش حقوقِ مدنظرش تن میدهد! به نظر میرسد در این همکاری جدید، هر دو به توافق و تفاهمی مشترک رسیدهاند که با یکدیگر کنار بیایند و کار را به خوبی به سرانجام برسانند، چرا که شرایط در همکاری جدید طوری خوب پیش میرود که چاپلین حتی تمام آن صحنههای اولیه را نیز دوباره ضبط میکند، و در نهایت این همکاریِ موفق و بازیگریِ درجۀ یک را رقم میزند.
چاپلین خود نیز از این نتیجه راضی و خوشحال است. او در مورد کارگردانی و وسواس خود میگوید: هرآنچه من انجام میدهم یک «رقص» است. من با دیدِ رقص به همهچیز فکر میکنم، و هیچکجا نیز بیش از روشناییهای شهر اینچنین نزدیک به این مفهوم نبودهام.
در نهایت با ضبط صحنۀ پایانی بین چاپلین و چریل، فیلمبرداری پس از نزدیک به دوسال به پایان میرسد که رکوردی نامتعارف و باز هم نشانی از وسواس چاپلین برای خلق آثار ماندگار و بینقص است. یکی از منتقدین سینما در سال 1949، این سکانس را بهترین بازی در سینما تا کنون میخواند. چاپلین دربارۀ صحنۀ پایانی میگوید:
من در اینجا بازی نمیکنم، بلکه گویی بیرون خود ایستادهام و مینگرم... صحنۀ زیباییست، بسیار زیبا، با بازیهایی کاملا طبیعی و بیاغراق...
ویرجینیا چریل، بازیگر نقش مقابل چاپلین در فیلم، از اولین بازیگرانیست که نقش یک نابینا را با موفقیت و ظرافت بر روی پردۀ سینما میآورد. به نظرم او با اختلاف بهترین بازیگرِ مقابلِ چاپلین در تمام فیلمهایش است، اما پشت این بازیِ موفق ماجرایی پرفراز و نشیب وجود دارد! چاپلین اولین صحنۀ آشنایی اولیۀ خودشان را بارها و بارها میگیرد، اما راضی نمیشود و فیلمبرداری آن را به بعد موکول میکند. از همینجا تنشها شروع شده است: چریل بعدها میگوید ما هیچکدام از هم خوشمان نمیآمد، و چاپلین هم مسئولیت این تنشها را به حریص بودن خود برای تولید تصاویر ایدهآل نسبت میدهد و میپذیرد.
پس از ضبط سایر صحنهها دوباره نوبت به صحنههای مشترک میرسد. چریل از این وقفه خسته شده و تنشها بالا میگیرد تا سرانجام روزی که او درخواست مرخصی زودتر از موعد میکند، توسط چاپلین اخراج میشود!...
روشناییهای شهر در کنار عصر جدید و دیکتاتور بزرگ، سهگانۀ تاریخی چاپلین در دهۀ سی را تشکیل میدهند، سه فیلمی که معمولا در لیستهای مختلف از بهترین فیلمهای تاریخ سینما دیده میشوند، و آنها را برترین آثار چاپلین میدانند. البته عدهای جویندگان طلا را نیز کنار این سه قرار میدهند، و حتی فیلم پسربچه را.
نکته اینجاست که فیلمهای چاپلین هرکدام طرفداران خاص خود را دارد، چرا که هر کدام دنیای خاص خود را دارد. اگر در دیکتاتور بزرگ چاپلین رسالتِ سیاسیاش را شجاعانه و بیمانند ادا کرد، اگر در عصر جدید به دغدغههای اقتصادی در دنیای مدرن ورود کرد، و اگر در جویندگان طلا و پسربچه، به معضلات اجتماعی پرداخت، من فیلم روشناییهای شهر را انسانیترین، عاطفیترین و لطیفترین یادگار او میبینم.
موسیقی این فیلم ساخت خود چاپلینِ بزرگ است، و برای صحنۀ مبارزه، چهار روز تمرین بوکس حرفهای کرده است، نکاتی که بهخوبی تعهد و کمالگرایی او را نمایش میدهند! همچنین، داستان بامزهای دربارۀ ساخت این فیلم وجود دارد...