« جو ویلر » ( تریسى ) هنگام بازگشت به زادگاهش به اشتباه به اتهام آدمربایى دستگیر و در زندان شهرى كوچك زندانى مىشود. شواهد و شایعات علیه او ، مردم را ترغیب مىكند تا به زندان حمله كنند و آن را آتش بزنند.
اگر برای فیلم دولایۀ در نظر بگیریم، اولی لایۀ جذابیت، سرگرمی و تعلیق، و دومی در یک لایۀ عمیقتر، به فکر واداشتن مخاطب و چه بسا حتی تاثیرگذاری در مخاطبان، Fury یا خشم، نماد یک فیلم کامل است. داستان فیلم واقعی نیست، اما شاید با کمی اغراق، برگرفته از نمونههای مشابه رایج آن زمان است. جالب اینجاست که Lynchingی که در 1933 صورت گرفته و آن را ایدۀ تولید این فیلم میدانند، تقریبا آخرین مورد جدی از Lynching در تاریخ آمریکاست، و قطعا این فیلم در این موضوع بیتاثیر نبوده است.
این موضوعِ بسیار چالشبرانگیز، شاید برخلاف انتظار ما، دستمایۀ اولین فیلم لانگ در آمریکا قرار میگیرد. در بسیاری از موارد، قربانیان Lynching، سیاهپوستان بودهاند. در این مورد هم لانگ تصمیم میگیرد مانندِ موضوعِ فیلمش، به بیمهاباترین شکلِ ممکن عمل کند، و تصمیم میگیرد از یک سیاهپوست به عنوان قهرمان اصلی داستان استفاده کند، تصمیمی که در آن روزگار بسیار پیشرو به شمار میآمده، و البته مورد مخالفت سازندگان فیلم قرار میگیرد.
ممکن است با تماشای فیلم از اتفاقاتی که میافتد حیرت کنید و آن را باورنکردنی بیابید، اما واقعیت این است که آنچه روی میدهد، الهام گرفته از واقعیت و پدیدهای پرتکرار در تاریخ آمریکا بوده است. مابها (mob) دارودستههایی از اراذل و اوباش خودمختار و قانونگریز در شهرهای مختلف آمریکا در آن روزها بودند. قدرت آنها در بسیاری از موارد به حدی رسیده بود که فراتر از قانون، کارِ صدور و اجرای حکم را انجام میدادند. اجرای حکم هم توسط آنها معمولا به شکل اتش زدن و زجرکش کردنِ محکوم انجام میشد. جالب اینجاست که این پدیده، آنقدر در آمریکای آن روز مرسوم بوده که یک فعل ویژه (Lynch) برای آن وجود دارد، که درست مانند خودِ کلمۀ ماب، ساده و تکهجایی است و نشان از کاربرد بالای آن دارد!
منطقش این است که اولین فیلم او، فیلمی در تحسین ویژگیهای کشور جدید مانند آزادی - مخصوصا در مقایسه با وضعیت کنونی کشوری که از آن فرار کرده - باشد، تا حتی اگر تحت تاثیر هم قرار نگرفته، حداقل بتواند جای پای خود را در کشور جدید سفت کند. اما کاری که لانگ انجام میدهد دقیقا عکس این است! او برای اولین فیلم خود در آمریکا، سراغ یکی از زشتترین پدیدههای اجتماعی آن روز در این کشور میرود، که احتمالا ما هم تا الآن چیز خیلی زیادی در موردش نمیدانستیم. این رویکرد جسورانۀ لانگ در بدو ورود خود به آمریکا از نظر من، تحسینآمیزترین نکته در مورد فیلم Fury یا خشم، ساختۀ 1936 است.
فریتز لانگ در 1933 و در آستانه به قدرت رسیدن نازی ها در آلمان، از این کشور به مقصد آمریکا فراری شد. اصولا مهاجران یا پناهندگان که از شرایط نامساعد کشورِ اصلی خود پناهندۀ کشور دیگری شدهاند، حداقل در سالهای اولیه، تحت تاثیر کیفیتهای متضاد و جذابیتهای کشور میزبان قرار میگیرند، مخصوصا که آن کشور، آمریکا پیش از جنگ جهانی دوم باشد. در روایت زندگی مهاجران عادی هم ما در ابتدا شیفتگی نسبت به شرایط جدید را میبینیم، و معمولا اگر اعتراضی است، یا واقعبینیای نسبت به خانۀ جدید، در سالهای دیرتر شکل میگیرد. حالا با این اوصاف، در نظر بگیرید که کارگردانی، از کشور خود فراری شده و به کشور دیگری پناه آورده است. به نظر شما، اولین فیلمی که در کشور جدید بسازد، احتمالا چگونه فیلمی است؟
اگر برای فیلم دولایۀ در نظر بگیریم، اولی لایۀ جذابیت، سرگرمی و تعلیق، و دومی در یک لایۀ عمیقتر، به فکر واداشتن مخاطب و چه بسا حتی تاثیرگذاری در مخاطبان، Fury یا خشم، نماد یک فیلم کامل است. داستان فیلم واقعی نیست، اما شاید با کمی اغراق، برگرفته از نمونههای مشابه رایج آن زمان است. جالب اینجاست که Lynchingی که در 1933 صورت گرفته و آن را ایدۀ تولید این فیلم میدانند، تقریبا آخرین مورد جدی از Lynching در تاریخ آمریکاست، و قطعا این فیلم در این موضوع بیتاثیر نبوده است.
این موضوعِ بسیار چالشبرانگیز، شاید برخلاف انتظار ما، دستمایۀ اولین فیلم لانگ در آمریکا قرار میگیرد. در بسیاری از موارد، قربانیان Lynching، سیاهپوستان بودهاند. در این مورد هم لانگ تصمیم میگیرد مانندِ موضوعِ فیلمش، به بیمهاباترین شکلِ ممکن عمل کند، و تصمیم میگیرد از یک سیاهپوست به عنوان قهرمان اصلی داستان استفاده کند، تصمیمی که در آن روزگار بسیار پیشرو به شمار میآمده، و البته مورد مخالفت سازندگان فیلم قرار میگیرد.
ممکن است با تماشای فیلم از اتفاقاتی که میافتد حیرت کنید و آن را باورنکردنی بیابید، اما واقعیت این است که آنچه روی میدهد، الهام گرفته از واقعیت و پدیدهای پرتکرار در تاریخ آمریکا بوده است. مابها (mob) دارودستههایی از اراذل و اوباش خودمختار و قانونگریز در شهرهای مختلف آمریکا در آن روزها بودند. قدرت آنها در بسیاری از موارد به حدی رسیده بود که فراتر از قانون، کارِ صدور و اجرای حکم را انجام میدادند. اجرای حکم هم توسط آنها معمولا به شکل اتش زدن و زجرکش کردنِ محکوم انجام میشد. جالب اینجاست که این پدیده، آنقدر در آمریکای آن روز مرسوم بوده که یک فعل ویژه (Lynch) برای آن وجود دارد، که درست مانند خودِ کلمۀ ماب، ساده و تکهجایی است و نشان از کاربرد بالای آن دارد!
منطقش این است که اولین فیلم او، فیلمی در تحسین ویژگیهای کشور جدید مانند آزادی - مخصوصا در مقایسه با وضعیت کنونی کشوری که از آن فرار کرده - باشد، تا حتی اگر تحت تاثیر هم قرار نگرفته، حداقل بتواند جای پای خود را در کشور جدید سفت کند. اما کاری که لانگ انجام میدهد دقیقا عکس این است! او برای اولین فیلم خود در آمریکا، سراغ یکی از زشتترین پدیدههای اجتماعی آن روز در این کشور میرود، که احتمالا ما هم تا الآن چیز خیلی زیادی در موردش نمیدانستیم. این رویکرد جسورانۀ لانگ در بدو ورود خود به آمریکا از نظر من، تحسینآمیزترین نکته در مورد فیلم Fury یا خشم، ساختۀ 1936 است.
فریتز لانگ در 1933 و در آستانه به قدرت رسیدن نازی ها در آلمان، از این کشور به مقصد آمریکا فراری شد. اصولا مهاجران یا پناهندگان که از شرایط نامساعد کشورِ اصلی خود پناهندۀ کشور دیگری شدهاند، حداقل در سالهای اولیه، تحت تاثیر کیفیتهای متضاد و جذابیتهای کشور میزبان قرار میگیرند، مخصوصا که آن کشور، آمریکا پیش از جنگ جهانی دوم باشد. در روایت زندگی مهاجران عادی هم ما در ابتدا شیفتگی نسبت به شرایط جدید را میبینیم، و معمولا اگر اعتراضی است، یا واقعبینیای نسبت به خانۀ جدید، در سالهای دیرتر شکل میگیرد. حالا با این اوصاف، در نظر بگیرید که کارگردانی، از کشور خود فراری شده و به کشور دیگری پناه آورده است. به نظر شما، اولین فیلمی که در کشور جدید بسازد، احتمالا چگونه فیلمی است؟