لیندا در حالی که زندگیاش در حال فروپاشی است، تلاش میکند با بیماری مرموز فرزندش، غیبت همسرش، یک فرد گمشده و رابطه خصمانه فزاینده با درمانگرش کنار بیاید.
فیلم هایی هستن که قرار نیست برای لذت بردن مخاطب ساخته بشن بلکه میخوان با تفکر او بازی کنن و اون رو متوجه چیزهایی ورای روزمرگی بکنن.
قصد اظهار فضل ندارم ولی چون دیدم خیلی ها میگن آشغاله و ... خواستم چند کلمه بگم.
شخصیت مرکزی فیلم زن نسبتا جوانیه که روانشناسه ولی میبینیم بعد از اینکه بیمارهاشو میبینه خودش میره پیش همکارش و مشاوره روانی میگیره. این نشون میده که هیچ مشاوری خودش کامل نیست و ممکنه مشکلات بسیار بزرگ تری در زندگی داشته باشه. شوهر در سفره و به خاطر کارش دور از خانواده ست یعنی ستون اصلی خانه غایبه و زن دست تنها مونده از طرفی دختری داره که نمیتونه حتی راحت ترین کار یعنی خوردن غذا رو انجام بده. فیلم داره نشون میده چطور امکان داره که گاهی چنان زندگی لای چرخ دنده هاش تو رو له کنه که حتی یک زندگی روزمره عادی هم برات سخت باشه.
سوراخ سقف که در ابتدای فیلمه استعاره ای از حفره و سوراخ بزرگیه که هم در زندگی و هم در روان زن رخ داده
عنصر مهم دیگه آبه که اول فیلم سقف رو خراب میکنه. انگار دنیای بیرون داره دنیای درون رو ویران میکنه همونطوری که روان زن به خاطر فشارهای بیرونی نابود شده . الکل و مواد هم کمکی نمیکنه بلکه فقط زن لکه های نورانی میبینی که نشونه حسرتها و تا حدی آگاهیشه که داره به زوال میره. در پایان هم میبینیم که زن میخواد بزنه به دریا (دریا نماد رحم مادر و بازگشت به کودکیه) ولی میبینیم که دریا هم اون رو پس میزنه و نمیتونه اون رو بپذیره گویی کودکی تمام شده و باید بزرگ شدن و مسئولیت رو پذیرفت هرقدر هم که طاقت فرسا باشه.
ضمنا بازیگر فیلم یعنی رز بایرون بازی نفس گیری رو ارائه میده و بیخود کاندید اسکار نشد هرچند که در نهایت برنده نشد.
زیاد نوشتم ولی وظیفه خودم دونستم که تا حدی گوشزد کنم که گاهی باید چیزها رو دقیق تر دید و قبول کرد که قرار نیست با نگاه اول ما همه چیز رو بفمیم و ضمنا همه فیلم ها قرار نیست به ما لذت بدن بلکه برعکس قراره ذهن ما رو متوجه چیزهای نادیدنی بکنن.
فارغ از ژانر، وقتی ی فیلم نمرات خوبی داره باید حتما ریتم خوبی داشته باشه که این فیلم نداشت. و همین برام کافی بود که فیلمو نیمه کاره رها کنم. از بین هزاران هزار فیلمی که دیدم این جزو انگشت شمار فیلم هایی هست که نیمه کاره رها کردم.
آیا تا کنون شده به تور یک انسان حراف بیهوده گو بیفتید که وقت شما را با سخنان کاملاً احمقانه و غیر ضروری و بی ارتباط با شما مطرح کند و شما فقط به ملایمت و اندوه و افسردگی از سر بی میلی سر تکان دهید و فقط به این بیندیشید که کی از شر این سخنان یاوه که کوچکترین ثمری برای شنونده ندارد، راحت می شوید و یا منتظر معجزه ای هستید که یک نفر شما را از دست این آدم یاوه گو نجات دهد و خودخوری می کنید که کی این شکنجه تمام می شود؟ . این فیلم دقیقاً چنین حسی را به شما انتقال می دهد . اگر مبتلا به بیماری مازوخیزم (خود آزاری ) هستید آنرا تماشا کنید.
آیا تا کنون شده به تور یک انسان حراف بیهوده گو مواجه شوید که وقت شما را با سخنان کاملاً احمقانه و غیر ضروری و بی ارتباط با شما مطرح کند و شما فقط به ملایمت و اندوه و افسردگی از سر بی میلی سر تکان دهید و فقط به این بیندیشید که کی از شر این سخنان یاوه که کوچکترین ثمری برای شنونده ندارد، راحت می شوید . این فیلم دقیقاً چنین حسی را به شما انتقال می دهد . اگر مبتلا به بیماری مازوخیزم (خود آزاری ) هستید آنرا تماشا کنید.
ماهی یه دونه دوتا فیلم میاد میبینم همه امتیازا بالا میگم خوبه.ولی لامصب مال کمپانی A24 هست با اون لوگوی دهه هشتادیش ..فاک A24...لعنت به جوردیگه فیلم ساختن..فیلم آخر دواین جانسون رو به زور تا آخر نگاه کردم .اگه کمپانی دیگه ای به غیراز A24 میساخت یه شاهکار پرزرق و برق میشد...نه یه مستند گونه که پنج دقیقه راه رفتنش رو ببینیم.اصلا سینما اومده که جادو کنه نه اینکه موسیقی متن نزاری یا عین زندگی روزمره بسازی..ما میخوایم دوساعت ار زندگی روزمره دور بشیم که فیلم میبینیم..لامصب A24 جدیدا داره به همه ژانرها سرک میکشه..ترسناک .ورزشی....آفرین بابا تو فقط بلدی فیلم بسازی.اونم باحذف موسیقی و سکانسهای طولانی وخسته کننده عین اروپای شرقی.
قصد اظهار فضل ندارم ولی چون دیدم خیلی ها میگن آشغاله و ... خواستم چند کلمه بگم.
شخصیت مرکزی فیلم زن نسبتا جوانیه که روانشناسه ولی میبینیم بعد از اینکه بیمارهاشو میبینه خودش میره پیش همکارش و مشاوره روانی میگیره. این نشون میده که هیچ مشاوری خودش کامل نیست و ممکنه مشکلات بسیار بزرگ تری در زندگی داشته باشه. شوهر در سفره و به خاطر کارش دور از خانواده ست یعنی ستون اصلی خانه غایبه و زن دست تنها مونده از طرفی دختری داره که نمیتونه حتی راحت ترین کار یعنی خوردن غذا رو انجام بده. فیلم داره نشون میده چطور امکان داره که گاهی چنان زندگی لای چرخ دنده هاش تو رو له کنه که حتی یک زندگی روزمره عادی هم برات سخت باشه.
سوراخ سقف که در ابتدای فیلمه استعاره ای از حفره و سوراخ بزرگیه که هم در زندگی و هم در روان زن رخ داده
عنصر مهم دیگه آبه که اول فیلم سقف رو خراب میکنه. انگار دنیای بیرون داره دنیای درون رو ویران میکنه همونطوری که روان زن به خاطر فشارهای بیرونی نابود شده . الکل و مواد هم کمکی نمیکنه بلکه فقط زن لکه های نورانی میبینی که نشونه حسرتها و تا حدی آگاهیشه که داره به زوال میره. در پایان هم میبینیم که زن میخواد بزنه به دریا (دریا نماد رحم مادر و بازگشت به کودکیه) ولی میبینیم که دریا هم اون رو پس میزنه و نمیتونه اون رو بپذیره گویی کودکی تمام شده و باید بزرگ شدن و مسئولیت رو پذیرفت هرقدر هم که طاقت فرسا باشه.
ضمنا بازیگر فیلم یعنی رز بایرون بازی نفس گیری رو ارائه میده و بیخود کاندید اسکار نشد هرچند که در نهایت برنده نشد.
زیاد نوشتم ولی وظیفه خودم دونستم که تا حدی گوشزد کنم که گاهی باید چیزها رو دقیق تر دید و قبول کرد که قرار نیست با نگاه اول ما همه چیز رو بفمیم و ضمنا همه فیلم ها قرار نیست به ما لذت بدن بلکه برعکس قراره ذهن ما رو متوجه چیزهای نادیدنی بکنن.