فیلمی که باورها و اعتقادات شما رو تکان میده. واقعا معلوم نیست آیا میشه به هستی اینجوری نگاه کرد؟ و آیا توجیه علمی برای اتفاقات فیلم وجود داره یا نه ولی اینها مهم نیست بلکه مهم اینه که فیلم طوری ساخته شده که شما رو وادار میکنه باورش کنید. واقعا میشه ردپای تفکر رو در هر لحظه فیلم دید و متیو مک کاناهی به نظرم بهترین بازی تمام دوران زندگیش رو در این فیلم ارائه میده. کریستوفر نولان فیلم ساز مهمیه و از نوادر سینمای معاصره. البته هم فیلم خوب داره هم متوسط و هم فیلم نه چندان خوب ولی این فیلم یکی لز قله های کاری نولانه. معرکه و حیرت انگیز.
به نظرم Interstellar بیشتر از یه فیلم علمی-تخیلی دربارهی سفرهای فضایی و سیاهچالههاست، این فیلم یه جور “شعور و احساس” رو کنار هم کنار هم میذاره که انگار داره سوالهای بزرگ انسان رو میپرسه: جای ما کجاست؟ معنای عشق و ارتباط، چه جوری توی این حجم بیکران از فضا و زمان، معنا میگیرن؟ کریستوفر نولان واقعاً از این فرصت استفاده میکنه تا هم توی فضا سفر کنیم هم یه سری سوال بیپاسخ قدیمی رو زیر و رو کنه.
فضای بصری فیلم فوقالعادهس—اون برف و لانهی فضایی، سیاهچالههای در حال چرخیدن، و اون نورهای زندهی کیا—همهش حس میکنن که واقعاً توی یه دنیا متفاوتی. موسیقی هانس زیمر هم حسِ رازآلود و جهانی بودن رو میسازه، مثل یه همراهیِ آرامبخش وسط این دنیای بیکران.
بازی کریش ناتان بینظیره؛ اون حالتِ درگیرِ درونیه، وقتی که آدم داشت—هم دلنگرانیها هم امیدهای بزرگ، هم همچنان حسِ دریافتی عمیق از عشق و خانواده. این فیلم نشون میده که در بینهایتِ فضا، احساس و رابطه بیشتر از علم و منطق مهمه.
نقاط ضعفش؟ بعضی جاها شاید کمی کش دار و زیادهروی در توضیحات علمیاش باشه، که ممکنه برای بعضی، فیلم رو کند و کمی خستهکننده کنه. ولی Interstellar یه اثر تاریکی و قویست که از اون دسته فیلمهاییه که توی مغزت میمونه، سوالهای بزرگ رو مطرح میکنه و بهخصوص، اون حسِ انسان بودن رو توی دلت زنده میکنه.
لطفا این فیلمو نبین چون یه ایراد خیلی بزرگ داره و اون اینه ک دیگه ۹۰ درصد فیلمهایی ک بعد از این میبینی ب نظرت مضخرف و مضخک میاد . یه ایراد دیگه ایم داره اینه ک الان مجبورم برای بار ۲۸ ام ببینمش چون باز حوس کردم
فضای بصری فیلم فوقالعادهس—اون برف و لانهی فضایی، سیاهچالههای در حال چرخیدن، و اون نورهای زندهی کیا—همهش حس میکنن که واقعاً توی یه دنیا متفاوتی. موسیقی هانس زیمر هم حسِ رازآلود و جهانی بودن رو میسازه، مثل یه همراهیِ آرامبخش وسط این دنیای بیکران.
بازی کریش ناتان بینظیره؛ اون حالتِ درگیرِ درونیه، وقتی که آدم داشت—هم دلنگرانیها هم امیدهای بزرگ، هم همچنان حسِ دریافتی عمیق از عشق و خانواده. این فیلم نشون میده که در بینهایتِ فضا، احساس و رابطه بیشتر از علم و منطق مهمه.
نقاط ضعفش؟ بعضی جاها شاید کمی کش دار و زیادهروی در توضیحات علمیاش باشه، که ممکنه برای بعضی، فیلم رو کند و کمی خستهکننده کنه. ولی Interstellar یه اثر تاریکی و قویست که از اون دسته فیلمهاییه که توی مغزت میمونه، سوالهای بزرگ رو مطرح میکنه و بهخصوص، اون حسِ انسان بودن رو توی دلت زنده میکنه.