در هر حال کاپرا با خواهش و اصرار به مدیرِ استودیو، برای اکران فیلم تلاش زیادی میکند، او از سختیِ این تصمیمگیری برای مدیرِ استودیو، چنین یاد میکند:
او با سرعت قدم میزد و همانقدر سراسیمه و حیرتزده بود که احتمالا ابراهیم باید بوده باشد، وقتی خداوند از او خواسته بود فرزند محبوبش را قربانی کند!
بههرتقدیر فیلم اکران میشود و به موفقیتی قابل توجه دست پیدا میکند، و جیمز استوارت را بهعنوان ستارهای جدید به سینما میشناساند. در مقابلِ حملات به فیلم، تبلیغاتی هم انجام میشود که نشان دهد برخلاف ادعای مخالفین، فیلم خیلی هم ملیگرایانه و وطندوستانه است، بهنظرم تصمیمگیری در این زمینه به خود مخاطب بستگی دارد! یک روزنامه اشاره میکند که در انتها مخاطبین با شوقی برای دموکراسی و جوششی وطندوستانه سینما را ترک میکردند!
در نهایت، کاپرا خود در این باره چنین میگوید:
هرقدر که عدم قطعیتِ مردم جهان بیشتر شود، هرقدر که آزادیای که بهسختی بهدست آوردهاند بیشتر در تندباد اتفاقات، پراکنده و گم شود، آنها بیشتر به یک یادآوری نیاز خواهند داشت که طنینانداز ارزشهای دموکراتیکِ آمریکا باشد. روح فیلم متمرکز بر لینکلن است. جفرسون اسمیتِ ما یک لینکلن جوان خواهد بود، با همان سادگی، شور و شوق، ایدهآلها، شوخطبعی و جسارتِ اخلاقیِ تزلزلناپذیر، حتی تحت فشار.
ضمن تشکر از زحمات دست اندرکاران سایت، لطفا این چهار فیلم استاد کاپرا رو هم در سایت قرار بدید، مطمئنم ازشون استقبال خواهد شد: جنون آمریکایی (American Madness)، بانویی برای یک روز (Lady For a Day)، افق گمشده (Lost Horizon)، و ملاقات با جان دو (Meet John Doe). تقریبا همشون رو یوتیوب هم پیدا میشن.
آقای اسمیت، همزمان با شعلهور شدن آتش جنگ جهانی روی پردۀ سینما رفته و طبق انتظار، بسیار جنجالی، و موجب خشم و واکنش شدید سیاسیونی میشود که برخی از آنان برای جلوگیری از اکران فیلم به بهانۀ تأثیر منفی بر روی متحدین آمریکا در آستانۀ جنگ جهانی دوم و تضعیف چهرۀ دموکراسی در آمریکا، شروع به نامهنگاری تا سطح رییسجمهور روزولت میکنند. جوزف کندی، سناتور آمریکایی و پدر جان کندی رییسجمهور آیندۀ آمریکا، چنین مینویسد:
این فیلم ناگزیر در کشورهای خارجی تصویر اشتباهی از یک آمریکای سرشار از فساد سیاسی و بیقانونی را تقویت میکند.
این موقعیت – همزمانیِ اکران با شعلهور شدن جنگ - خودِ کاپرا را هم معذب کرده است، او می گوید:
ژاپن داشت چین را ذرهذره میبلعید، تانکهای نازی در اروپا پیش میرفتند، فرانسه و انگلیس به لرزه افتاده بودند، ابر سیاه جنگ بر دفتر کار سران همۀ کشورها سایه افکنده بود. مقامات واشینگتون از رییسجمهور تا بقیه، در فرایند تصمیمگیریهای سخت و دردناک بودند، و من هم اینجا بودم، وسط فرایند ساخت فیلمی انتقادی از مقامات حکومتی؛ آیا این بدترین زمان ممکن برای ساختن فیلمی دربارۀ واشینگتون نبود؟..
ساخته شده در 1940 و همزمان با شعلهور شدن آتش جنگ، نوبت به اکران یکی دیگر از آثار مشهور کاپرا و سینما میرسد، که شاید جنجالیترینِ آنهاست: آقای اسمیت به واشینگتون میرود! (Mr. Smith Goes to Washington, 1941) فیلمی بیپروا و انتقادی به فساد موجود در ساختار قدرت، که میتواند متر و معیاری برای آزادی بیان در سینما باشد و بینندۀ منصف را متحیر کند. موفقیت فیلم برآمده از فضای آزاد رسانهای آمریکا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم است، فضایی که شاید آخرین سالهای خود را تجربه میکرد و پس از جنگ دیگر به این شدت وجود نداشت.
در این فیلم با پدیدۀ عجیب فیلیباستر در سنای آمریکا هم مواجه میشوید، جایی که سناتور تا هر زمانی که قادر باشد سخنرانیاش را ایستاده و بیوقفه ادامه دهد، میتواند مانع رأیگیریای شود که در پیش روست! در مجموع از آن فیلمهای پُرکشش و سریعی است که تقریبا همه از دیدنش راضی خواهند بود!
او با سرعت قدم میزد و همانقدر سراسیمه و حیرتزده بود که احتمالا ابراهیم باید بوده باشد، وقتی خداوند از او خواسته بود فرزند محبوبش را قربانی کند!
بههرتقدیر فیلم اکران میشود و به موفقیتی قابل توجه دست پیدا میکند، و جیمز استوارت را بهعنوان ستارهای جدید به سینما میشناساند. در مقابلِ حملات به فیلم، تبلیغاتی هم انجام میشود که نشان دهد برخلاف ادعای مخالفین، فیلم خیلی هم ملیگرایانه و وطندوستانه است، بهنظرم تصمیمگیری در این زمینه به خود مخاطب بستگی دارد! یک روزنامه اشاره میکند که در انتها مخاطبین با شوقی برای دموکراسی و جوششی وطندوستانه سینما را ترک میکردند!
در نهایت، کاپرا خود در این باره چنین میگوید:
هرقدر که عدم قطعیتِ مردم جهان بیشتر شود، هرقدر که آزادیای که بهسختی بهدست آوردهاند بیشتر در تندباد اتفاقات، پراکنده و گم شود، آنها بیشتر به یک یادآوری نیاز خواهند داشت که طنینانداز ارزشهای دموکراتیکِ آمریکا باشد. روح فیلم متمرکز بر لینکلن است. جفرسون اسمیتِ ما یک لینکلن جوان خواهد بود، با همان سادگی، شور و شوق، ایدهآلها، شوخطبعی و جسارتِ اخلاقیِ تزلزلناپذیر، حتی تحت فشار.
ضمن تشکر از زحمات دست اندرکاران سایت، لطفا این چهار فیلم استاد کاپرا رو هم در سایت قرار بدید، مطمئنم ازشون استقبال خواهد شد: جنون آمریکایی (American Madness)، بانویی برای یک روز (Lady For a Day)، افق گمشده (Lost Horizon)، و ملاقات با جان دو (Meet John Doe). تقریبا همشون رو یوتیوب هم پیدا میشن.
این فیلم ناگزیر در کشورهای خارجی تصویر اشتباهی از یک آمریکای سرشار از فساد سیاسی و بیقانونی را تقویت میکند.
این موقعیت – همزمانیِ اکران با شعلهور شدن جنگ - خودِ کاپرا را هم معذب کرده است، او می گوید:
ژاپن داشت چین را ذرهذره میبلعید، تانکهای نازی در اروپا پیش میرفتند، فرانسه و انگلیس به لرزه افتاده بودند، ابر سیاه جنگ بر دفتر کار سران همۀ کشورها سایه افکنده بود. مقامات واشینگتون از رییسجمهور تا بقیه، در فرایند تصمیمگیریهای سخت و دردناک بودند، و من هم اینجا بودم، وسط فرایند ساخت فیلمی انتقادی از مقامات حکومتی؛ آیا این بدترین زمان ممکن برای ساختن فیلمی دربارۀ واشینگتون نبود؟..
در این فیلم با پدیدۀ عجیب فیلیباستر در سنای آمریکا هم مواجه میشوید، جایی که سناتور تا هر زمانی که قادر باشد سخنرانیاش را ایستاده و بیوقفه ادامه دهد، میتواند مانع رأیگیریای شود که در پیش روست! در مجموع از آن فیلمهای پُرکشش و سریعی است که تقریبا همه از دیدنش راضی خواهند بود!