گاهی برای فهمیدن اینکه یک داستان از کجا شروع شده، باید اول به پایانش نگاه کنی. در «تقدیر»، زمان فقط مسیری از گذشته به آینده نیست؛ تبدیل به حلقهای میشود که در آن علت و معلول مدام جای یکدیگر را میگیرند. از نظر علمی، نسبیت نشان میدهد زمان برای همه به یک شکل نمیگذرد و دیدگاه «جهان بلوکی» حتی این پرسش را مطرح میکند که شاید گذشته، حال و آینده همگی بخشی از یک ساختار واحد باشند. نظریه طرفداری: شاید در داستان، هیچ نقطهی شروع واقعی وجود نداشته باشد. هر اتفاق، هم نتیجهی اتفاقی دیگر است و هم علت آن؛ یعنی اگر یکی از حلقه را حذف کنیم، کل زنجیره از بین میرود. در این حالت، شخصیت اصلی نه سازندهی سرنوشت خودش است و نه قربانی آن؛ او فقط بخشی از چرخهای است که همیشه وجود داشته. و شاید همین ترسناکترین بخش ماجرا باشد: اگر تمام انتخابهای ما از قبل بخشی از این حلقه بوده باشند… آیا واقعاً داریم انتخاب میکنیم، یا فقط داریم چیزی را انجام میدهیم که همیشه قرار بوده اتفاق بیفتد؟...برای بار دوم دیدمش
خیلی فیلم قشنگ و متفاوتی هست و واقعا به فکر میری یکی از بهترین فیلم های متفاوت که بعدش خیلی فیلما و سریال ها از این ایده گرفتن و ساخته شدن و من به همه توصیه میکنم ببینین