دوست عزیز من توضیح دارم . چون دارم کتابش رو به انگلیسی می خونم این قسمت رو کامل تو کتاب توضیح داده. اما سازندگان فیلم صلاح ندونستن فعلا نمایش بدن. اگر کسی هم دوست نداره ادامه رو نخونه که دبل اسپویله
تو کتاب وقتی کلانتر بیرون می ره همه جا رو سبز می ببینه و تمیزکاری رو هم با خوشحالی انجام می ده. حتی از اینکه جسد زنش ر نمی بینه خوشحال می شه و با خودش می گه زنم ت یکی از برجهای اون دور داره زندگی می کنه. تو کتاب موقع تمیزکاری به خودش می گه مطمئنم که کسی اونور نیست که منو نگاه کنه چون ظاهرا آدم سخت گیر و نچسبی بوده اونجا. بعد تمیزکاری به سمت تپه می ره که ناگهان تتفس براش مشکل می شه و دنیای اطرافش کاملا سیاه می شه. بعد به این نتیجه می رسه که اکسیژنش تموم شده و تصمیم می گیره کلاه و دربیاره. با سختی کلاه رو درمیاره. تو کتاب نوشته برای کلاه قفل و بست هایی گذاشتن که به راحتی در نیاد . بالاخره کلاه رو درمیاره می بینه دنیای واقعی همونی هست که از سیلو می دیده. متوجه می شه آنچه از داخل کلاه دیده شبیه سازی بوده بعد هم جسد زنش رو می بینه و به سمتش میره و روی زمین می افته. . من خودم فکر می کنم این کار رو کردن که آدمها حتما تمیزکاری انجام بدن. البته من خودم نمی دونم چرا وقتی برق قطع و وصل شد بیرون همه جا سبز شد. کتاب رو هم تا اونجا خوندم که شهردار داره از پله ها پایین می ره تا کلانتر بعدی رو انتخاب کنه
دقیقا این نشون می ده که دنیای بیرن واقعا مشکل داره . کلاهی که کلانتر به سر داره بیرون رو به صورت شبیه سازی شده سبز نشون می ده. ببیرون رو از طریق یه نمایشگر می بینه اما وقتی کلاه رو در میاره می تونه جسد زنش رو ببینه و به سمتش می ره. احتمالا این کار رو می کنن که افرادی که بیرون می رن خوشحال شن تمیزکاری رو انجام بدن
تو کتاب وقتی کلانتر بیرون می ره همه جا رو سبز می ببینه و تمیزکاری رو هم با خوشحالی انجام می ده. حتی از اینکه جسد زنش ر نمی بینه خوشحال می شه و با خودش می گه زنم ت یکی از برجهای اون دور داره زندگی می کنه. تو کتاب موقع تمیزکاری به خودش می گه مطمئنم که کسی اونور نیست که منو نگاه کنه چون ظاهرا آدم سخت گیر و نچسبی بوده اونجا. بعد تمیزکاری به سمت تپه می ره که ناگهان تتفس براش مشکل می شه و دنیای اطرافش کاملا سیاه می شه. بعد به این نتیجه می رسه که اکسیژنش تموم شده و تصمیم می گیره کلاه و دربیاره. با سختی کلاه رو درمیاره. تو کتاب نوشته برای کلاه قفل و بست هایی گذاشتن که به راحتی در نیاد . بالاخره کلاه رو درمیاره می بینه دنیای واقعی همونی هست که از سیلو می دیده. متوجه می شه آنچه از داخل کلاه دیده شبیه سازی بوده بعد هم جسد زنش رو می بینه و به سمتش میره و روی زمین می افته. . من خودم فکر می کنم این کار رو کردن که آدمها حتما تمیزکاری انجام بدن. البته من خودم نمی دونم چرا وقتی برق قطع و وصل شد بیرون همه جا سبز شد. کتاب رو هم تا اونجا خوندم که شهردار داره از پله ها پایین می ره تا کلانتر بعدی رو انتخاب کنه