جهت مطلع شدن از آدرس جدید آوامووی در کانال تلگرام ما عضو باشید کلیک کنید
فیلترهای جست‌و‌جو
تا

دانلود سریال Dekalog

دکالوگ (1989)

ژانر:
این مجموعه شامل ۱۰ قسمت یک ساعته ملهم از ده فرمان موسی است. هر قسمت از مجموعه موقعیت شخصیت‌هایی در لهستان امروزی را در مواجهه با یک یا چند موضوع اخلاقی یا معنوی مورد کاوش قرار می‌دهد و به بازتاب آن فرامین موسی در زندگی روزمره می‌پردازد.
قسمت آخر فصل اول اضافه شد
IMDB 9.0/10
20,986 رای
AvaMovie 8.6/10
۶ رای
metacritic 100
40 جزو ۲۵۰ سریال برتر
دانلود
اطلاعات بیشتر
1 دیدگاه‌ها
لیست‌های مرتبط
لینک‌های دانلود
فصل ۰۱ فصل به پایان رسیده
زیرنویس
کیفیت:BluRay 10bit 1080p x265 تعداد قسمت:۱۰ حجم:750 مگابایت
SoftSub
زیرنویس
کیفیت:BluRay 10bit 720p x265 تعداد قسمت:۱۰ حجم:400 مگابایت
SoftSub
زیرنویس
کیفیت:BluRay 1080p تعداد قسمت:۱۰ حجم:950 مگابایت
SoftSub
زیرنویس
کیفیت:BluRay 720p تعداد قسمت:۱۰ حجم:500 مگابایت
SoftSub
اطلاعات بیشتر
اطلاعات بیشتر
محصول
سال انتشار
رده‌سنی
مدت زمان
56 دقیقه
وضعیت پخش
به پایان رسیده
1
دیدگاه‌ها
ثبت نظر برای این سریال
مرتب‌سازی بر اساس:
۱ نظر
hvonisen_bourne
تحلیل سریال «ده فرمان» کارگردان «کریستوف کیشلوفسکی»؛ «میلاد پرنیانی»/ منبع: چوک chouk.ir

مینی سریال «ده فرمان»[1] را می توان در نحوه مواجهه جامعه با مقوله "گناه" ملاحظه کرد. گناهانی که مخاطب خود را بر سر یک دوراهی اخلاقی قرار می دهد: یکی "قضاوت" و دیگری "بخشش". «کیشلوفسکی»[2] کارگردان لهستانی، راه دوم را انتخاب می کند؛ اما برای نیل به این هدف مجبور است قضاوت کند!

گاهی این قضاوت چنان دشوار می شود که کیشلوفسکی را به «آندره ژید» شبیه می کند آنگاه که بی پروا اعلان می‏کرد که دیگر به گناه ایمانی ندارد. فریاد وکیل در قسمت پنجم، فریاد خود کیشلوفسکی است که جای مجازات مجرم، بر راهکارهای جلوگیری از وقوع جرم تأکید می کند.

شهر ورشو کانون اتفاقات ده گانه ای است که چالش های وجودی انسان مدرن را به نمایش می گذارد. شهری که در جنگ جهانی دوم به شدت آسیب دید و دویست هزار نفر قربانی داد. کیشلوفسکی اما اهتمام خود را روی آسیب های روانی این جامعه می گذارد که البته غیرمستقیم از ترکش های جنگ نیز متأثر است. خصوصاً نسل دوم که در افسردگی، تنهایی و رنج های اگزیستانسیالیستی دست و پا می زنند. هدف کارگردان در وهله نخست این است که ثابت کند این جامعه نیاز به بازسازی معنوی دارد. مخاطب علاوه بر رویارویی عینی با مفاهیم جامعه شناسانه از قبیل زوال اخلاقی جوامع غربی، با راهکارهای خلاصی از آن نیز آشنا می شود. کیشلوفسکی راه حل را در این می بیند که فرهنگ خشونت را تبدیل به فرهنگ تساهل و تسامح کند تا به قول "ایرنا" جهان برای آیندگان تبدیل به جای بهتری گردد.(قسمت اول)

با اینکه سریال بر روایت هایی مجزا استوار شده اما موقعیت مکانی یکسان، گاهی باعث می شود کاراکترهای دو قسمت، یکدیگر را ملاقات کنند. در این ملاقات ها هیچ چیز غیر از سکوت بین آنها رد و بدل نمی شود. سردی روابط بین همسایه ها که در عین نزدیکی، فرسنگ ها از یکدیگر فاصله دارند می تواند گواه از هم گسیختگی اجتماعی و دور شدن انسان ها از یکدیگر باشد. شاید ریتم داستان ها به این دلیل کند است که کسی یافت نمی شود تا با او به درد و دل نشست. کیشلوفسکی این خلاء را با پلان های تمثیلی و ترکیب آن با موسیقی بی نظیر «زبیگنیف پرایزنر» پر می کند تا از این طریق مجال خستگی ندهد و مخاطب را مدام به تفکر وا دارد.

نام سریال و مشاهده قسمت اول مخاطب را مجاب می کند که وجه تشابهی بین این ده فرمان با ده فرمان معروف کتاب مقدس وجود دارد، اما به مرور مشخص می شود ما در واقع با یک ده فرمان مدرن از طرف کیشلوفسکی مواجهیم که هرچند با آن فرامین سنتی قرابتی دارد، اما مطلقاً در آن توقف نمی کند. از یک طرف نمی توان فحوای هر ده قسمت را بر همه ده فرمان مقدس منطبق کرد و از طرف دیگر نوع برخورد با ده فرمان مقدس در این سریال، انتقادی است. در حقیقت ده فرمان کیشلوفسکی نحوه مواجهه دنیای مدرن را با ده فرمان مقدس ملاحظه می کند. بنابراین گاهی به ضرورت، یک فرمان مقدس مغفول می ماند و دیگری مورد تأکید چندگانه قرار می گیرد. به طور مشخص مسائل جنسی و حرمت والدین بیشتر مورد توجه کارگردان قرار گرفته است. درباره اولی کیشلوفسکی سعی دارد به این پرسش پاسخ دهد که آیا ممکن است با وجود رابطه ای که در آن تعهد و عشق وجود دارد، سکس را نثار شخص سومی کرد؟ در مورد خیانت های جنسی هرچند تلاش دارد عشق را از سکس جدا کند اما نمی تواند از مصایبی که خیانت به همراه می آورد چشم بپوشد. زن خیانتکار در دیالوگی خطاب به همسرش می گوید: «عشق فقط نفس نفس زدن در رختخواب برای مدت محدودی در هفته نیست. عشق آدم درون قلبش نهفته است نه لای پاهایش.»(قسمت نهم) آیا این جملات می تواند دردی را دوا کند؟ جواب منفی است. از نظر کیشلوفسکی گناهکار باید گناه خود را بپذیرد و وقتی پذیرفت بقیه باید او را ببخشند. بنابراین درمان همه دردها در بخشش نهفته است. اگر در فرمان هفتم کتاب مقدس آمده است که "زنا نکنید" کیشلوفسکی می گوید زنا را باید بخشید(قسمت دوم و سوم و نهم) هرچند نفس بخشیدن به اندازه مکافات عمل سخت باشد. از این رو ایثار و از خودگذشتگی مقام والایی پیدا می کند و به عنوان نوشداروی تلخ جامعه تجویز می شود. اصولاً حرف کیشلوفسکی این است که هرکسی از ده فرمان مقدس تخطی کند قابل بخشیده شدن هست و شرط این بخشش، ایثار است. اینجاست که ده فرمان موسوی با بخشش عیسوی در می آمیزد.

و اما در مورد حرمت والدین اگر موضوع فرمان پنجم "احسان به والدین" است کیشلوفسکی می گوید ابتدا باید والدین را شناخت. والدین حقیقی انسان کسانی هستند که او را بزرگ کرده اند و به او شخصیت داده‏اند.(قسمت چهارم) البته این به آن معنا نیست که والدین طبیعی نادیده انگاشته شوند. درونمایه قسمت هفتم همین است، با این تفاوت که جایگشتی نیز به چشم می خورد؛ به این معنی که فرزندان نیز حقی به گردن والدین دارند و آن محبت و توجه و حفظ شأن آنهاست. در واقع اینجا باز با یک فرمان مدرن از کیشلوفسکی مواجهیم که چند تبصره به فرمان پنجم کتاب مقدس می زند. هنر کیشلوفسکی این است که در دستگاه هرمنوتیکی او، گناهان لازم و ملزوم یکدیگر معرفی می شوند و گونه ای از وحدت در کثرتی ده گانه متجلی می شود. مثلاً قسمت دهم با مینی کنسرتی در یک بار شروع می شود که در آن خواننده با سبکی عجیب و ناموزون می خواند: «پدر و مادرت را حسابی کتک بزن. بکش. دزدی کن. چون همه چیز مال توست.» و جوانان برای او سر و دست می شکنند و زیباترین دختران برای یک لمس کوتاه به او التماس می کنند. بندگی غیر، بی حرمتی به والدین، کشتن، دزدی کردن، طمع کردن و... همگی یک ارتباط ظریف با یکدیگر پیدا می‏کنند که با دقت در دیگر قسمت های سریال نیز آشکار می شوند.

با اینکه نگاه کیشلوفسکی به ده فرمان، انتقادی است اما نقد ده فرمان مقدس به معنای انکار محض آن نیست. معتقد بودن کیشلوفسکی را در همان قسمت اول می توان دید؛ آنگاه که این مفهوم را برجسته می کند که هیچکس جای خداوند و مشیت او را نمی گیرد. اما منتقد بودن و یا معترض بودن او را در دیگر قسمت ها می‏توان به کرات مشاهده کرد. او از اینکه پیام خیانت آمیزی را پشت کارت پستال پاپ بنشاند ابایی ندارد(قسمت نهم) و از اینکه احکام دینی را به چالش بکشد امتناع نمی کند. مثلا این حکم را که یک خانواده کاتولیک نمی تواند یک فرزندخوانده یهودی داشته باشد باطل می داند و اثرات اجتماعی آن را برملا می‏کند.(قسمت هشتم) درافتادن او با احکام به منزله زیر پا نهادن اخلاق نیست. برعکس اذعان دارد در تلاقی با دوراهی های زندگی بدون مصلحت اندیشی و ترس از رسوایی، باید اشتباه خود را پذیرفت و در ادامه، اخلاقی ترین مسیر ممکن را انتخاب کرد.(قسمت دوم) بنابراین کیشلوفسکی به قول ایرنا «بعضی وقت ها شک می کند ولی زیر بار آن نمی رود.»(قسمت اول) اگر مخلص کلام در فرمان اول این است که "خدا را بپرستید"، کیشلوفسکی می گوید: اگر خدا را نمی پرستید مشکلی نیست ولی برای دیگر پدیده ها نیز قطعیت قائل نشوید(قسمت اول). یا اگر در فرمان ششم می گوید "قتل نکنید" کیشلوفسکی می گوید اگر هم کسی قتلی انجام داد مجازات اعدام راه حل ایده آلی نیست(قسمت پنجم). بنابراین کیشلوفسکی قصد دارد با رویکردی اومانیستی، فرهنگ نسبیت را در جامعه جا بیندازد.

قسمت اول این مجموعه حاوی عمیق ترین مفاهیم فلسفی می باشد که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول کرده: عشق، مرگ، خدا، معرفت و... اما مهم تر از همه اینها دیالوگ های پدر و پسری است که سیری دیالکتیکی را طی می کند. این سیر که حاصل تزها و آنتی تز های این دو نفر است، به قدری قسمت اول را قدرتمند می کند که به نظر می رسد بقیه قسمت ها سنتز همین دیالکتیک باشند. این تحت الشعاع قرار گرفتن، ثابت می کند که قسمت اول را که درونمایه ای توحیدی دارد باید تافته ای جدا بافته دانست. اصل موضوع در این قسمت، اعتماد به داده های یک کامپیوتر و قطعیت درباره آن است که کودکی را به کام مرگ می برد؛ همزمان شدن گریه مریم مقدس با گریه پدر در این قسمت صحه ای بر این مدعاست که این پسربچه همان مسیح است که قربانی می شود تا گناهان همگان بخشیده شود و در قسمت های بعد این اتفاق می افتد. اگر هم در یک قسمت کسی مجازات می شود، قبل از آن حداقل توسط خود کیشلوفسکی بخشیده شده است.

یکی از دیالوگ های قسمت اول:

بچه: مرگ چیه؟

پدر: قلب دیگه خون رو پمپاژ نمی کنه. خون به مغز نمی رسه. همه چیز متوقف میشه. همین.

بچه: چی باقی می مونه؟

پدر(بعد از قدری تأمل): هرکاری که کردی. خاطراتت به عنوان یک انسان. خاطره خیلی مهمه به نظرم. چهره اش، مهربونیش، لبخندش، فاصله بین دندونای جلوییش.

بچه: !

پدر: ول کن پاول. الان وقتش نیست. چی می خوای؟ خیلی زوده!

بچه: توی این آگهی ترحیم نوشته روحش شاد. تو هیچوقت چیزی درباره روح نگفتی.

پدر: این فقط یه جور خداحافظیه. روحی وجود نداره.

بچه: عمه ایرنا میگه هست.

پدر: بعضی از مردم اگه باورش داشته باشند زندگی براشون راحت تر میشه.

بچه: تو چی؟

پدر: من؟ واقعاً نمی دونم.

پلان های بعدی که با بغض بچه همراه می شود و دیالوگ های بی نظیر او با پدرش از تأثیرگذارترین ها در نوع خود می باشند.

در ادامه با دیالوگ جداگانه پسربچه با عمه ایرنا مواجه می شویم:

بچه: تو به خدا اعتقاد داری؟

عمه: آره.

بچه: اون کیه؟

عمه (بعد از بغل کردن بچه): چه احساسی داری؟

بچه: دوستت دارم.

عمه: دقیقاً. و این همون چیزیه که خدا هست.

در سکانس بعدی آتشی کنار دریاچه یخ زده دیده می شود. گویی گرمای وجود عمه ایرنا که برای بچه وجود خدا را اثبات می کرد در حال ذوب کردن یخ دریاچه است تا بچه را غرق کند.

ده فرمان مقدس (با اندکی تغییر):

هیچ کس را جز خدا خالق ندان.
مقابل هیچکس جز خدا سر خم نکن.
قسم دروغ نخور.
حداقل یک روز هفته را به خدا فکر کن.
به پدرومادرت احترام بگذار.
قتلنکن.
زنانکن.
دزدینکن.
شهادت دروغ نده.
طمع نکن.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
پاسخ
۰
۰
۲ سال پیش
فیلم‌ها
سریال‌ها
هنرمندان