در نهایت مشخص شد پدر دکتر لازاروس بعد از مرگ دخترش دچار مشکل شده و تعدادی از بیمارانش رو کشته و تقصیر رو گردن ادمهای ناجوری که مقصر حال بد بقیه بودن انداخته. خود دکتر لازاروس هم احتمالا مشکلات روانی خاصی داره، چون تمام روحهایی که دیده بود در حقیقت توهم بودند و دکتر این اطلاعات رو از طریق گوش دادن به نوارهای ضبط شده ی اتاق بدست آورده بود.(توی قسمت اخر خواهر دکتر نوارهای کاست رو پیدا میکنه و گوش میده ) . قتلهای جدید هم کار پسر دکتر بود. ایده ی اصلی سریال هم برمیگرده به این موضوع که ژن قاتل بودن(درکل بیماریهای روانی شدید). بین نسلها منتقل میشه. منتهی این سریال این ژن رو فقط مختص پسرهای خانواده دونسته انگار :/