جهت دریافت جدیدترین آدرس عضو شوید! کلیک کنید
فیلترهای جست‌و‌جو
تا

دانلود انیمه In/Spectre

در وهم (2020)

ایواناگا کوتوکو 17 ساله بامزه، از خود راضی و عصایی را در حالی که او (بسیار) پرخاشگرانه سعی می کند ساکوراگاوا کورو مسن تر را جلب کند و به عنوان یک میانجی/حل کننده مشکل برای دنیای ماوراء طبیعی عمل کند، ملاقات کنید.
قسمت آخر فصل دوم اضافه شد
IMDB 6.5/10
1,400 رای
AvaMovie 9.3/10
۴ رای
MyAnimeList 6.9
214,311 رای
دانلود
اطلاعات بیشتر
1 دیدگاه‌ها
لینک‌های دانلود
فصل ۰۱ فصل به پایان رسیده
زیرنویس
کیفیت:WEB-DL 1080p x265 10bit تعداد قسمت:۱۲ حجم:220 MB
SoftSub
زیرنویس
کیفیت:WEB-DL 720p تعداد قسمت:۱۲ حجم:300 MB
SoftSub
فصل ۰۲ فصل به پایان رسیده
زیرنویس
کیفیت:WEB-DL 1080p x265 10bit تعداد قسمت:۱۲ حجم:180 MB
SoftSub
زیرنویس
کیفیت:WEB-DL 720p تعداد قسمت:۱۲ حجم:220 MB
SoftSub
اطلاعات بیشتر
اطلاعات بیشتر
محصول
سال انتشار
زبان
رده‌سنی
مدت زمان
25 دقیقه
کارگردان
Keiji Gotô
وضعیت پخش
به پایان رسیده
1
دیدگاه‌ها
ثبت نظر برای این سریال
مرتب‌سازی بر اساس:
۱ نظر
خلاصه بگم، نمیدونم چرا اینقدر این اثر نمره اش یهویی بالا رفت. صادقانه بخواهم بگم، احتمالا جلوتر داستان بهتر شده، چون من همزمان با اومدنش داشتم میدیدمش و یکجایی دیگه دانلود نکردم. جالب بود امنا نه اونقدرر که هر هفته منتظرش باشم.از نظر من نمره ای ام بی دی درسته و نمره اوا رو شاید کاربرای ایرانی دادن. الله اعلم. هرچند، یحتمل شما هم مثل من، وقتی برای اولین بار کیوکو سوئیری یا همین این اسپکتر (بازرس روح؟) رو دیدی، درگیر یک حس دوگانه شدی: از یک سمت مجذوب ایده مرکزی‌اش - اینکه حقیقت چیزی نیست جز روایتی که مردم قبول میکنند- و از سوی دیگر، خسته از ریتم کند و دیالوگ‌های طولانی‌ و تموم نشدنی اش. انیمه‌ای که مدام از زبان و قدرت روایت حرف می‌زند، اما خودش در به کارگیری زبان تصویر چندان موفق نیست. همچنین به ظنرم جا داشت روابط خیلی پیچیده تر بشند یا قوس های درام سنگین تری داخلش داشته باشیم

می‌خواهم از همان حس اولیه شروع کنم و قدم به قدم به لایه‌های زیرین این اثر به ظاهر پلیسی-فراطبیعی فرو برم. از اینجا به بعد اگه سرتون برای واسازی متن ها درد نمیکنه خسته کننده مثل همین انیمه میشه در نهایت، به این پرسش سخت می‌رسم: آیا می‌توان حقیقت را ساخت، بدون اینکه انسانیت را هم ساخت؟


مشکل اصلی: سینما و انیمه مدیومی هستند که قرار است نشان بدهند، نه بگویند. کیوکو سوئیری اما اصرار دارد که بگوید. دیالوگ‌های آن آنقدر طولانی و فراوان است که گاهی فراموش می‌کنی داری کارتون می‌بینی. بیشتر صحنه‌ها به دو شخصیت خلاصه می‌شود که روبروی هم نشسته‌اند و یک مونولوگ می‌خوانند. حرکت دوربین، تدوین خلاقانه، زبان بصری نوآورانه... اینها در اثر دیده نمی‌شود.

این را با انیمه‌ای مثل مونوگاتاری مقایسه کن. مونوگاتاری هم دیالوگ‌های طولانی و فلسفی دارد، اما کارگردانش با برش‌های سریع، گرافیک انتزاعی، و نمادپردازی بصری، کسالت را از بین برده است. در کیوکو سوئیری اما کادر اغلب ایستاست و تنها چیزی که حرکت می‌کند لب‌های شخصیت‌هاست. اثر عملاً به یک پادکست تصویری تبدیل شده است.


زمینه مفهومی داستان و مشکلاتم با اون:

در اسطوره‌ها، هیولاها نماینده ترس از طبیعت تاریک و ناشناخته هستند. در فرهنگ ژآپنی، کاپا در رودخانه‌ها کمین کرده بود، تانوکی در جنگل‌ها شوخی‌های مرگبار می‌کرد، و یوکای‌ها در دل کوهستان پنهان شده بودند. در ژاپن قدیم، آیینی به نام هایاکو-مونوگاتاری وجود داشت. گروهی در اتاقی تاریک جمع می‌شدند و یکی پس از دیگری، داستان‌های ترسناک تعریف می‌کردند. بعد از هر داستان، یک شمع را خاموش می‌کردند. باور داشتند پس از پایان داستان صدم و خاموش شدن آخرین شمع، هیولایی واقعی از تاریکی بیرون می‌جهد. این دقیقاً همان چیزی است که در عرفان شرقی تولپا نام دارد؛ موجودی که صرفاً با قدرت ذهن و باور جمعی جان می‌گیرد. انیمه جوجوتسو کایزن هم از ایده مشابهی استفاده می‌کند: نفرین‌ها از انباشت احساسات منفی انسان‌ها زاده می‌شوند.

اینجا هیولا بعد از پایان داستان‌ها ظاهر نمی‌شود، بلکه در دل خود داستان‌ها زاده می‌شود. ناناسه، که تمام طول یک فصل را به خود اختصاص می‌دهد، نتیجه باور جمعی به یک صفحه ویکی است. نه فاجعه‌ای در کار است، نه روحی کینه ای. فقط یک افسانه اینترنتی که آنقدر تکرار شده تا به حقیقت بدل گردد. در کیوکو سوئیری، هیولای مدرن از جنس طبیعت نیست. ترس انسان مدرن از قدرت ویرانگر شایعات و افکار عمومی است که هیولاها را به دنیا می اورد.

اما تفاوت اساسی اینجاست: در جوجوتسو کایزن، راه مقابله با نفرین، قدرت بدنی و تکنیک است. در کیوکو سوئیری، راه مقابله با هیولا، یک دروغ بهتر است. این تفاوت، جهان‌بینی این دو اثر را از هم جدا می‌کند. اولی هنوز به نوعی به حقیقت و عدالت سنتی وفادار است، دومی اما تسلیم ِ نسبی‌گرایی ِ پست‌مدرن شده است.

کوتوکو معمایی را حل یا حقیقتی را کشف نمی‌کند؛ می‌خواهد بداند کدام دروغ «لایک» بیشتری می‌گیرد. در جهان کیوکو سوئیری، حقیقت عینی اهمیتی ندارد. فقط روایت‌هایی هست که مردم می‌پذیرند. وظیفه کوتوکو این است که روایتی بسازد که آنقدر قانع‌کننده باشد که هم یوکای را آرام کند، هم مردم را راضی. این نگاه به شدت به دروان ما -پساحقیقت و اخبار جعلی- تعلق دارد. در فضای مجازی، یک خبر دروغ آنقدر توییت می‌شود تا به واقعیت بدل شود. و تنها راه مبارزه با آن، نه اثبات دروغ، که ساختن خبر دروغ دیگری است که قانع‌کننده‌تر باشد. ناناسه دقیقاً همین است: شایعه‌ای که از کنترل خارج شده. و کوتوکو با ساختن شایعه‌ای دقیق‌تر و جذاب‌تر، آن را خنثی می‌کند.


اینجا به یک تناقض اخلاقی می‌رسیم. کوتوکو برای حفظ نظم، حقیقت را قربانی می‌کند. کار او بر اساس اصل فایده‌گرایی است: بیشترین خیر برای بیشترین افراد، حتی اگر به قیمت قربانی شدن حقیقت باشد. اما پرسش این است: چه کسی تعیین می‌کند کدام روایت برای بیشترین افراد مفید است؟ کوتوکو خودش تصمیم می‌گیرد. بدون مشورت، بدون رأی‌گیری. او می‌داند چه چیزی خوب است و آن را تحمیل می‌کند. از بیرون، این رفتار شبیه یک دیکتاتور مهربان است: کسی که به زور، به نفع تو تصمیم می‌گیرد، اما تو را خوشحال می‌کند.

فقط ساکی یومیهارا، افسر پلیس و نامزد سابق کورو نماینده قانون و عدالت است. او قسم خورده به حقیقت برسد. اما در میانه ماجرای ناناسه، می‌بیند که حقیقت بهای سنگینی دارد و دیگر مناسب نیست. برای نجات مردم، باید در دروغ‌سازی کوتوکو شرکت کند.در این موقعیت خاص، شاید چاره‌ای نیست.


شخصیت دخترک کوچک قهرمان هم به نظرم چیزیه که به اندازه کافی در اثر بررسی نمیشه. کوتوکو رو در نظر بگیرید. دختری یازده ساله که ربوده شده، چشم راست و پای چپش را بریده‌اند، و بعد به او گفته‌اند که تو الهه خرد یوکای‌ها هستی. در فرهنگ قدیم ژاپن، «نقص» اغلب نشانه‌ی «برگزیدگی» بود. کسانی که «بین دو جهان» زندگی می‌کردند، اغلب «ناقص» بودند: کور، لنگ، یا زخمی.

ولی ترومای چنین چیزی با یک بچه چیکار میکند؟ احتمالاً نه آن حس شوخ‌طبعی و خودبرتربینی که کوتوکو از خود نشان می‌دهد. در روانشناسی، این وضعیت را خودشیفتگی جبرانی می‌نامند: وقتی کسی نقص عمیقی را تجربه می‌کند، برای جبرانش به خودبزرگ‌بینی پناه می‌برد. کوتوکو مدام حرف می‌زند، مدام اثبات می‌کند که باهوش‌ترین آدم اتاق است، مدام شوخی می‌کند و پررویی نشان می‌دهد. اما زیر این لایه‌ها، من یک دختر ترسیده و تنها را حس می‌کنم. کسی که دوست دارد دوستش داشته باشند، اما نمی‌تواند ضعف نشان بدهد. چون الهه نباید ضعف داشته باشد. الهه گریه نمیکند.



کورو در سوی دیگر ماجراست. او جاودانه شده، از دو نوع گوشت یوکای تغذیه کرده. اما بهای جاودانگی، ناتوانی در دلبستگی است. چرا؟ چون اگر بدانی هر کس را دوست بداری روزی از دست می‌دهی و خودت هرگز نمی‌میری، تنها راه، این است که اصلاً دلبسته نشوی. سردی و بی‌تفاوتی کورو را خیلی‌ها به حساب شخصیتش می‌گذارند. من در آن یک مکانیسم دفاعی می‌بینم. او سکوت کرده تا درد نکشد. دیوار کشیده تا کسی وارد نشود.

نکته اینجاست که کوتوکو، به دلیل غیرانسانی شدن خودش، می‌تواند این دیوار را تحمل کند. او از سکوت کورو فرار نمی‌کند، بلکه آن را به چالش تبدیل می‌کند. مدام حرف می‌زند، مدام می‌خندد، مدام سعی می‌کند روزنه‌ای باز کند. این دو، نه به خاطر عشق، که به خاطر ناتوانی مشترک در زندگی میان انسان‌های معمولی، در کنار هم مانده‌اند.

هرچقدر هم که رابطه کوتوکو و کورو را دوست داشته باشم، نق‌نق کردن او و بی‌توجهی کاملش به مرزهای کورو شروع به آزاردهنده شدن کرده و امتناع کورو از دادن حتی یک ذره محبت به او نیز به همان اندازه آزاردهنده است. در نظریه دلبستگی، دلبستگی ایمن نیازمند ثبات حضور دیگری و امکان پذیرش فقدان است. کوتوکو اما نه دلبسته می‌شود، که وابسته می‌ماند. او به کورو می‌چسبد، نه از روی عشق، که از روی ترس از رها شدن. او مدام کورو را زیر نظر دارد، اطلاعات جمع می‌کند، جلوی دیدارش با دیگران را می‌گیرد. این رفتار نشانه اضطراب دلبستگی است، نه صمیمیت سالم. اثر این رفتار را به عنوان شوخطبعی یا لجاجت بامزه نسان میدهد، نه به عنوان زخمی که التیام نیافته است.

در یکی از قسمت‌های انیمه، دوست‌دختر سابق کورو سر بریده او را می‌بیند و واکنش طبیعی انسانی نشان می‌دهد: عقب می‌کشد، وحشت می‌کند، مضطرب می‌شود. اما کوتوکو بدون هیچ احساسی به آن نگاه می‌کند. این دقیقاً تفاوت میان «انسانی که می‌تواند بمیرد» و «انسانی که دیگر انسان نیست» را نشان می‌دهد. نقطه اتصال کوتوکو و کورو نه عشق، که غیرانسانی بودن مشترکشان است. یکی نمی‌تواند مثل انسان‌ها زندگی کند چون از بدنش عضوی کم دارد و هوشش بیش از حد شده؛ دیگری چون از مردن عاجز است و احساسش کم شده. این دو فقدان در کنار هم قرار می‌گیرند، اما هرگز به التیام نمی‌رسند.

کورو فقط جاودانه نیست. او قدرتی دیگر هم دارد: می‌تواند آینده را انتخاب کند. برای این کار، باید بمیرد و دوباره زنده شود. مرگ برای او فقط یک وسیله است برای بررسی احتمالات. از میان هزاران شاخه زمانی، او یکی را برمی‌گزیند و آن همان می‌شود که اتفاق می‌افتد.

وقتی کورو آینده را انتخاب می‌کند، عملاً اراده آزاد دیگر شخصیت‌ها را نادیده می‌گیرد. آنها فکر می‌کنند تصمیم می‌گیرند، انتخاب می‌کنند، مبارزه می‌کنند. اما در واقع فقط در مسیری حرکت می‌کنند که کورو از پیش تعیین کرده است. در جهانی که کورو آینده را انتخاب می‌کند، آیا کوتوکو واقعاً الهه خرد است یا فقط مهره‌ای در بازی کورو؟ آیا تصمیم‌های او اهمیت دارد یا فقط توهم انتخاب است؟ در واقع همین قدرت، رابطه کورو و کوتوکو را هم نشان می‌دهد. اگر کورو واقعاً از بودن با کوتوکو راضی نبود، می‌توانست آینده‌ای را انتخاب کند که در آن این رابطه وجود نداشته باشد. پس او دقیقاً جایی است که می‌خواهد باشد. سکوت و بی‌تفاوتی او، شاید شکلی از پذیرش باشد. شاید هم شکلی از تنبلی وجودی: وقتی می‌توانی هر آینده‌ای را انتخاب کنی، دیگر هیچ آینده‌ای برایت مهم نیست.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
پاسخ
۰
۰
۱۲ روز پیش
دسته‌بندی‌ها
فیلم‌ها
سریال‌ها
هنرمندان
قوانین سایت
تماس با ما
دانلود اپلیکیشن