داستان درباره دو مامور سازمان فدرال است که بعد از فرار یک زندانی به زندانی در جزیره شاتر می روند. جزیره ای که خطرناک ترین بیماران روانی دنیا را در خودش جای داده است و ...
مهمترین چیزی که باید درباره «جزیره شاتر» بدانید این است که این فیلم یک معمای پلیسی نیست. یک تله است. شما وارد فیلم میشوید با این باور که دارید ماجرایی سرراست را دنبال میکنید تا حقیقت را پیدا کنید. اما هر چقدر پیش میروید، بیشتر در مورد واقعی بودن چیزها شک میکنید. اسکورسیزی عمدا تماشاگر را در کنار تدی در این سردرگمی نگه میدارد. ما مثل او نمیدانیم به چه کسی اعتماد کنیم. نمیدانیم چه چیزی «واقعی» است و چه چیزی دروغ. حقیقت این است که فیلم درباره «غیرقابل کشف بودن حقیقت» حرف میزند؛ چرا که این ما هستیم که داریم از آن فرار میکنیم. و تفاوت این دو، تمام چیزی است که این فیلم را از یک تریلر روانشناختی معمولی به چیزی بسیار عمیقتر تبدیل میکند.
معمای «جزیره شاتر» معمایی است که باید در آن زندگی کرد. مثل آدمهایی که در این فیلم هستند و از خود میپرسند: «آیا من یک هیولا (و سرچشمه «شرّ») هستم؛ یا یک مرد خوب که قربانی هیولاهاست»؟ در این فیلم، مارتین اسکورسیزی -بزرگترین کارگردان فیلمهای گانگستری تاریخ سینما- تصمیم میگیرد فیلمی بسازد که در آن مصیبت واقعی، در حفرهای است که بعد از فاجعه در روح یک آدم باز میشود و هیچوقت پر نمیشود. این فیلم شاهکاری است درباره فروپاشی روانیِ یک انسان، درباره گناه جمعیِ نسلها درباره چشم بستن روی جنایت.
یه نکته ایی هست درباره پایان فیلم
اخرین حرف دیکاپریو گفت زندگی به عنوان یه هیولا بهتره یا مردن مثه یه انسان شرافت مند
دوتا پرستاره که اودن بردنش یکی یه تیزی توو پارچه دستش بود پس وقتی نتونستن ذهنش رو دستکاری کنن بردن بکشنش پس به نظرم پایانش دو پهلو نیست باید دوبار فیلمو نگاه کنی تا متوجه پایانش بشی
مهمترین چیزی که باید درباره «جزیره شاتر» بدانید این است که این فیلم یک معمای پلیسی نیست. یک تله است. شما وارد فیلم میشوید با این باور که دارید ماجرایی سرراست را دنبال میکنید تا حقیقت را پیدا کنید. اما هر چقدر پیش میروید، بیشتر در مورد واقعی بودن چیزها شک میکنید. اسکورسیزی عمدا تماشاگر را در کنار تدی در این سردرگمی نگه میدارد. ما مثل او نمیدانیم به چه کسی اعتماد کنیم. نمیدانیم چه چیزی «واقعی» است و چه چیزی دروغ. حقیقت این است که فیلم درباره «غیرقابل کشف بودن حقیقت» حرف میزند؛ چرا که این ما هستیم که داریم از آن فرار میکنیم. و تفاوت این دو، تمام چیزی است که این فیلم را از یک تریلر روانشناختی معمولی به چیزی بسیار عمیقتر تبدیل میکند.
معمای «جزیره شاتر» معمایی است که باید در آن زندگی کرد. مثل آدمهایی که در این فیلم هستند و از خود میپرسند: «آیا من یک هیولا (و سرچشمه «شرّ») هستم؛ یا یک مرد خوب که قربانی هیولاهاست»؟ در این فیلم، مارتین اسکورسیزی -بزرگترین کارگردان فیلمهای گانگستری تاریخ سینما- تصمیم میگیرد فیلمی بسازد که در آن مصیبت واقعی، در حفرهای است که بعد از فاجعه در روح یک آدم باز میشود و هیچوقت پر نمیشود. این فیلم شاهکاری است درباره فروپاشی روانیِ یک انسان، درباره گناه جمعیِ نسلها درباره چشم بستن روی جنایت.
اخرین حرف دیکاپریو گفت زندگی به عنوان یه هیولا بهتره یا مردن مثه یه انسان شرافت مند
دوتا پرستاره که اودن بردنش یکی یه تیزی توو پارچه دستش بود پس وقتی نتونستن ذهنش رو دستکاری کنن بردن بکشنش پس به نظرم پایانش دو پهلو نیست باید دوبار فیلمو نگاه کنی تا متوجه پایانش بشی