بیش از 90 درصد فیلم در یک لوکیشن جریان داره ولی به هیچ وجه احساس خستگی نمی کنین و فیلم رو تا آخر با اشتیاق می بینین. به همین دلیل این فیلم براحتی میتونه اجرای تئاتری هم داشته باشه.
پس از پایان «۸ نفرت انگیز»، احتمالا اولین چیزی که در ذهن باقی بماند این باشد که آیا واقعاً شخصیت مثبتی در این داستان وجود داشت؟ پاسخ تارانتینو تقریباً منفی است. او عمداً در هشتمین فیلم خود هشت شخصیت را کنار هم قرار می دهد که هر کدام به نوعی دروغگو، منفعت طلب یا خشن هستند و مخاطب را وادار می کند تا میان افرادی که هیچ کدام قهرمان نیستند، به دنبال حقیقت بگردد.
بیشتر زمان فیلم در یک کلبه کوچک می گذرد، اما با استفاده از دیالوگ های طولانی، اطلاعات قطره چکانی و تغییر مداوم زاویه دید، تنش لحظه به لحظه افزایش پیدا می کند.
ساموئل ال. جکسون یکی از بهترین اجراهای دوران حرفه ای خود را ارائه می دهد. شخصیت «مارکیز وارن» با هوش، کاریزما و توانایی کنترل فضای اتاق، عملاً محور اصلی داستان است.
جنیفر جیسن لی در نقش «دیزی دومرگو» شخصیتی را به تصویر می کشد که هم قربانی به نظر می رسد و هم تهدیدکننده. همین دوگانگی باعث شد نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شود.
کرت راسل با بازی خود میان خشونت و طنز حرکت می کند، درست مانند ترازو. و همین باعث میشود که پایان او آغازگر طغیانی باشد که در آخر فیلم اتفاق میافتد.
بازیگران مکمل مانند والتون گاگینز، تیم راث و مایکل مدسن نیز هر کدام شخصیت هایی متمایز خلق می کنند و باعث می شوند شخصیت های داستان فراموش نشدنی باشد.
نکتهای که در شخصیتپردازی میدرخشد، زیرکی افراد است. تمام شخصیتهای هشت نفرت انگیز مثل سگ شکاری همهجا را برای تناقضات بو میکشند و مثل هر آدم عاقل دیگری که در دنیای غرب وحشی زندگی کرده باشد، زیرچشمی همهچیز را زیر نظر دارند. به همین دلیل وقتی آنها رودست میخورند، ما نیز ته دلمان فرو میریزد، خطر را جدی میگیریم و مطمئنیم که آنها سر چکاندن ماشهی تفنگهایشان با کسی شوخی ندارند.
شاید بزرگ ترین نقطه قوت فیلم، فیلم نامه آن باشد. تقریباً هر دیالوگ هدف مشخصی دارد؛ یا شخصیت ها را معرفی می کند، یا اطلاعات مهمی برای آینده داستان در خود پنهان کرده است. بسیاری از جزئیات در نگاه اول بی اهمیت به نظر می رسند، اما در ادامه نقش مهمی در آشکار شدن حقیقت پیدا می کنند.
فیلم نمونه ای موفق از روایت «معمای اتاق بسته» است؛ جایی که همه مظنون هستند و حقیقت به تدریج از میان لایه های دروغ بیرون می آید. هر گفت و گو، لایه ای از حیله را کنار می زند و مخاطب را وادار می کند مدام قضاوت خود را تغییر دهد. به همین دلیل، دیالوگ های فیلم صرفاً برای پیش بردن داستان نیستند؛ بلکه خود داستان هستند.
مهم ترین مونولوگ فیلم، نامه منتسب به آبراهام لینکلن است. این نامه، نمادی از «امید»، «اعتماد» و در عین حال «دروغی مفید» است. تارانتینو نشان می دهد که گاهی یک دروغ، میتواند انسان ها را به هم نزدیک تر کند و گاهی حقیقت، دیرتر از آنچه باید آشکار میشود.
همانطور که مارکیز وارن با تعریف داستانی تکان دهنده برای ژنرال اسمیتِرز، از روایت به عنوان یک سلاح استفاده میکند.
فیلمبرداری با دوربین های 70 میلی متری انجام شده؛ تصمیمی غیرمعمول برای فیلمی که بیشتر آن در فضای بسته می گذرد. این انتخاب باعث شده قاب ها عمق و جزئیات فوق العاده ای داشته باشند و حتی در محیط محدود مهمانخانه، حس بزرگی و شکوه حفظ شود.
موسیقی ساخته انیو موریکونه یکی از مهم ترین عوامل ایجاد حس اضطراب در فیلم است. این موسیقی متن اختصاصی؛ فضایی سرد، سنگین و تهدیدآمیز می سازد و به همین دلیل موریکونه موفق شد جایزه اسکار بهترین موسیقی متن را کسب کند.
جذابترین بخش برای بنده طراحی لباس های شخصیت ها بود. چراکه لباس ها هیچ کدام تکراری نبوده و شخصیت هر فرد را بازتاب میدهند؛ از یونیفرم های نظامی گرفته تا لباس های شکارچیان جایزه بگیر، همگی به شکلی خاص طراحی شده بودند طوری که از روی لباس شخص، میتوانستیم به هویت وی پی ببریم
تنها ضعفی که در فیلم دیده میشود، ریتم کند نیمه اول اثر است که ممکن است برای برخی مخاطبان خسته کننده بنظر بیاید. این موضوع باعث میشود مدت زمان فیلم (سه ساعت)، حوصله و تمرکز مخاطب را بطلبد.
«۸ نفرت انگیز» بیش از آنکه یک وسترن کلاسیک باشد، یک نمایش روان شناختی درباره بی اعتمادی، نژادپرستی، عدالت، انتقام و ماهیت خشونت است. تارانتینو نشان می دهد که گاهی خطرناک ترین اسلحه، نه هفت تیر، بلکه حقیقتی است که هر کس آن را به شکلی متفاوت روایت میکند.
امتیاز شخصی: ۸.۶ از ۱۰
بیشتر زمان فیلم در یک کلبه کوچک می گذرد، اما با استفاده از دیالوگ های طولانی، اطلاعات قطره چکانی و تغییر مداوم زاویه دید، تنش لحظه به لحظه افزایش پیدا می کند.
ساموئل ال. جکسون یکی از بهترین اجراهای دوران حرفه ای خود را ارائه می دهد. شخصیت «مارکیز وارن» با هوش، کاریزما و توانایی کنترل فضای اتاق، عملاً محور اصلی داستان است.
جنیفر جیسن لی در نقش «دیزی دومرگو» شخصیتی را به تصویر می کشد که هم قربانی به نظر می رسد و هم تهدیدکننده. همین دوگانگی باعث شد نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شود.
کرت راسل با بازی خود میان خشونت و طنز حرکت می کند، درست مانند ترازو. و همین باعث میشود که پایان او آغازگر طغیانی باشد که در آخر فیلم اتفاق میافتد.
بازیگران مکمل مانند والتون گاگینز، تیم راث و مایکل مدسن نیز هر کدام شخصیت هایی متمایز خلق می کنند و باعث می شوند شخصیت های داستان فراموش نشدنی باشد.
نکتهای که در شخصیتپردازی میدرخشد، زیرکی افراد است. تمام شخصیتهای هشت نفرت انگیز مثل سگ شکاری همهجا را برای تناقضات بو میکشند و مثل هر آدم عاقل دیگری که در دنیای غرب وحشی زندگی کرده باشد، زیرچشمی همهچیز را زیر نظر دارند. به همین دلیل وقتی آنها رودست میخورند، ما نیز ته دلمان فرو میریزد، خطر را جدی میگیریم و مطمئنیم که آنها سر چکاندن ماشهی تفنگهایشان با کسی شوخی ندارند.
شاید بزرگ ترین نقطه قوت فیلم، فیلم نامه آن باشد. تقریباً هر دیالوگ هدف مشخصی دارد؛ یا شخصیت ها را معرفی می کند، یا اطلاعات مهمی برای آینده داستان در خود پنهان کرده است. بسیاری از جزئیات در نگاه اول بی اهمیت به نظر می رسند، اما در ادامه نقش مهمی در آشکار شدن حقیقت پیدا می کنند.
فیلم نمونه ای موفق از روایت «معمای اتاق بسته» است؛ جایی که همه مظنون هستند و حقیقت به تدریج از میان لایه های دروغ بیرون می آید. هر گفت و گو، لایه ای از حیله را کنار می زند و مخاطب را وادار می کند مدام قضاوت خود را تغییر دهد. به همین دلیل، دیالوگ های فیلم صرفاً برای پیش بردن داستان نیستند؛ بلکه خود داستان هستند.
مهم ترین مونولوگ فیلم، نامه منتسب به آبراهام لینکلن است. این نامه، نمادی از «امید»، «اعتماد» و در عین حال «دروغی مفید» است. تارانتینو نشان می دهد که گاهی یک دروغ، میتواند انسان ها را به هم نزدیک تر کند و گاهی حقیقت، دیرتر از آنچه باید آشکار میشود.
همانطور که مارکیز وارن با تعریف داستانی تکان دهنده برای ژنرال اسمیتِرز، از روایت به عنوان یک سلاح استفاده میکند.
فیلمبرداری با دوربین های 70 میلی متری انجام شده؛ تصمیمی غیرمعمول برای فیلمی که بیشتر آن در فضای بسته می گذرد. این انتخاب باعث شده قاب ها عمق و جزئیات فوق العاده ای داشته باشند و حتی در محیط محدود مهمانخانه، حس بزرگی و شکوه حفظ شود.
موسیقی ساخته انیو موریکونه یکی از مهم ترین عوامل ایجاد حس اضطراب در فیلم است. این موسیقی متن اختصاصی؛ فضایی سرد، سنگین و تهدیدآمیز می سازد و به همین دلیل موریکونه موفق شد جایزه اسکار بهترین موسیقی متن را کسب کند.
جذابترین بخش برای بنده طراحی لباس های شخصیت ها بود. چراکه لباس ها هیچ کدام تکراری نبوده و شخصیت هر فرد را بازتاب میدهند؛ از یونیفرم های نظامی گرفته تا لباس های شکارچیان جایزه بگیر، همگی به شکلی خاص طراحی شده بودند طوری که از روی لباس شخص، میتوانستیم به هویت وی پی ببریم
تنها ضعفی که در فیلم دیده میشود، ریتم کند نیمه اول اثر است که ممکن است برای برخی مخاطبان خسته کننده بنظر بیاید. این موضوع باعث میشود مدت زمان فیلم (سه ساعت)، حوصله و تمرکز مخاطب را بطلبد.
«۸ نفرت انگیز» بیش از آنکه یک وسترن کلاسیک باشد، یک نمایش روان شناختی درباره بی اعتمادی، نژادپرستی، عدالت، انتقام و ماهیت خشونت است. تارانتینو نشان می دهد که گاهی خطرناک ترین اسلحه، نه هفت تیر، بلکه حقیقتی است که هر کس آن را به شکلی متفاوت روایت میکند.
امتیاز شخصی: ۸.۶ از ۱۰