مارگو و تایلر، به جزیرهای دورافتاده سفر میکنند تا در یک رستوران منحصر به فرد غذا بخورند، جایی که سرآشپز اسلوویک یک منوی مجلل را با شگفتیهای تکاندهنده آماده کردهاست…
عالی ...فیلم عالی ....بازیگرا عالی.... داستان عالی ....نقدی که داره میکنه عالی.................. اگه خارج ازین فکر میکنین یا نفهمیدین یا نمیدونین راجع به چی صحبت میکنه
خواهش می کنم وقتتون رو حروم نکنین و با اعصابتون بازی نکنین بعدا ازم تشکر می کنین. هر کی هم الکی تعریف کرده بیخودی فاز هنری برداشته برا ما. الان 4 صبحه دارم فکر میکنم چرا وقتم رو هدر دادم و اینکه دیگه خوابم نمیبره . خواهش می کنم نبینید حتی کمدی هم نیست
طرف میاد سطل رنگو مپاشه رو بوم نقاشی میشه (هنر نو ) همون قماش آدما میان فیلم میسازن میشه این کثافت ؛ البته این ازون هنرمنداییه که با مدفوع خودش نقاشی میکشه . اگر از تماشای مشکلات روانی نویسنده ها و کارگردانها لذت میبرین این فیلمو ببینید .
طرف میاد سطل رنگو مپاشه رو بوم نقاشی میشه (هنر نو ) همون قماش آدما میان فیلم میسازن میشه این کثافت ؛ البته این ازون هنرمنداییه که با مدفوع خودش نقاشی میکشه . اگر از تماشای مشکلات روانی نویسنده ها و کارگردانها لذت میبرین این فیلمو ببینید .
بعد بار دوم دیدن این فیلم، باز هم به دلم نِشست(هرچند منکر اون حس سردرگمی که آخرش داشتم نمیشم)، اما موضوع خیلی جالبتر نظرات متفاوتی بود که دوستان نوشتن. به قدری متفاوت که موقع خوندنش حس نمیکردی همه اینا درباره یه فیلمه. اما درباره اینکه این موضوع نقطه قوت کار بود یا نقطه ضعفش مطمئن نیستم.
فیلم جالبی بود
سرآشپز یه عده مجیزگو رو دور خودش جمع کرده بود و اتفاقا به همون ها هم رحم نکرد
مارگو کسی بود که از همون اول متوجه شد اوضاع عادی نیست، به حس خودش اعتماد داشت و بدون ترس نظرش رو میگفت در مقابل هم تایلر یک پیرو متعصب بود که حتی وقتی سرآشپز جلوش آدم کشت به دنبال دلیل برای توجیه بود و کورکورانه پیروی میکرد چیزی که ماها خیلی میبینیم این روزا :/
سرآشپز یه عده مجیزگو رو دور خودش جمع کرده بود و اتفاقا به همون ها هم رحم نکرد
مارگو کسی بود که از همون اول متوجه شد اوضاع عادی نیست، به حس خودش اعتماد داشت و بدون ترس نظرش رو میگفت در مقابل هم تایلر یک پیرو متعصب بود که حتی وقتی سرآشپز جلوش آدم کشت به دنبال دلیل برای توجیه بود و کورکورانه پیروی میکرد چیزی که ماها خیلی میبینیم این روزا :/