در اواخر قرن نوزدهم در لندن، رابرت انجیر، همسرش جولیا و آلفرد بوردن بعنوان دستیاران یک شعبده باز باهم کار می کنند. جولیا بر اثر یک تصادف در حین اجرا جان می دهد و رابرت، آلفرد را بخاطر مرگ همسرش سرزنش می کند و رابطه دوستانه بین آنها جایش را به دشمنی می دهد...
شاهکار بود توی روند فیلم همش ذهنت درگیره حل یه معماست و همش ذهنت دنبال جواب میگرده و انقدر کارگردانی و بازیگری توی این فیلم قوی انجام شده که شما یه لحظه ام چشم از فیلم بر نمیدارید
فیلم پیچیده و واقعا محشری بود هر لحظه اش با ذهن بازی میکرد و زمان رو گم میکردی تو یک کلمه شاهکار نا نبینینش نمیدونین چه شاهکاریو دارین از دست داده بودین هم روند فیلم جذاب بود و هم پایانش میخکوب کننده بدون شک ارزش چندین بار دیدنو داره و داستان جدیدی داشت