در مزرعه حیوانات یک جنبش برای برابری، به طور سیستماتیک فاسد میشود.حقیقت از بین رفته، مخالفت ها سرکوب میشود و مزرعه به یک دیکتاتوری بی رحمانه تبدیل میگردد...
آنچه در اقتباس جدید «قلعه حیوانات» برای من جالب بود، نه فاصلهگرفتنش از جزئیات کتاب، بلکه تغییری است که در افق روایت ایجاد میکند. مسئله از همان جایی آغاز میشود که حیوانات پس از انقلاب با آن روبهرو هستند؛ آنها همچنان کار میکنند، تولید میکنند و زندگی روزمره مزرعه را پیش میبرند، اما مدیریت این توان جمعی بهتدریج در اختیار گروهی محدود قرار میگیرد و بار دیگر شکلی از سلطه شکل میگیرد. تا اینجا فیلم چندان از روایت اورولی فاصله ندارد و حتی میتوان گفت همان واقعبینی تلخ را حفظ میکند؛ واقعبینیای که نشان میدهد جابهجایی حاکمان بهخودیخود چیزی را تضمین نمیکند و بسیاری از انقلابها دقیقاً در همین نقطه متوقف میشوند.
اما تفاوت از جایی ظاهر میشود که فیلم حاضر نیست همهچیز را در همین تشخیص رها کند. در روایت اورول، هرچه داستان پیش میرود، ظرفیت حیوانات برای دخالت در سرنوشت خود کمرنگتر میشود تا جایی که در پایان تقریباً چیزی جز بازتولید سلطه باقی نمیماند. فیلم اما بر چیزی دیگر مکث میکند؛ بر این واقعیت که حتی زمانی که قدرت خود را بازسازی کرده است، کسانی که مزرعه را میگردانند، هنوز همان حیواناتی هستند که کار میکنند، با یکدیگر ارتباط دارند و بدون حضورشان هیچچیز دوام نمیآورد. به همین دلیل پایانبندی فیلم برای من نه یک وعده خوشبینانه است و نه نوعی اتوپیا، بلکه یادآوری این نکته است که تا زمانی که این توان جمعی از میان نرفته، معادله نیز بهطور کامل بسته نشده است.
شاید به همین دلیل باشد که این اقتباس را میتوان از جهتی ضداورولی نامید؛ نه چون نقد اورول به مصادره انقلابها را رد میکند، بلکه چون به روایت شکست بسنده نمیکند. فیلم میپذیرد که سلطه میتواند خود را بازتولید کند، اما همزمان نشان میدهد که امکان برهمزدن این بازتولید نیز از دل همان مناسباتی بیرون میآید که زندگی را هر روز سر پا نگه میدارند. برای من ارزش این تغییر دقیقاً در همین نقطه است؛ در اصرار بر اینکه پس از شکست، هنوز چیزی باقی مانده که بتواند دوباره آغاز کند.
پس از سریال آمازون درباره ارباب حلقهها چپگرایان هالیوود مرحله جدیدی در خیانت به خالق کتاب اصلی رو آنلاک کردند! اثر درخشان و جاودانه جرج اورول در نقد انقلاب کمونیستی روسیه رو کلا واژگونه کردند. واقعا این فیلم فاجعه ننگینی بود
این نکته رو ذکر کنم که جورج اورول هدفش هیچ انقلاب یا حکومت خاصی نبود، خودش سوسیالیست بود اصلاً. هدف اورول کل بحث دیکتاتوری و استبداد بود و در همین راه تونست مبحثی رو ایجاد کنه که بهش بعد ها گفته شد اورولیسم که منظور بازی با کلمات در جهت فریب با معنا های متضاد اون واژگان و اصطلاحات هستش. درکل اینکه اون بنده خدا خودش چپ بود، البته بحث چپ اقتصادی هستش، وگرنه چپ و راست به هر معنای دیگه ای کلاً مسخره بازی هستش.
نه دنیل جان. هیچ شک و بحثی درباره اینکه قلعه حیوانات نوعی هجویه سبملیک درباره انقلاب اکتبر روسیه هست وجود نداره. شخصیتهاس اصلی داستان همه با شخصیتهای انقلاب روسیه تقارن دارند. الد میجر: لنین. اسنوبال: تروتسکی و ناپلئون: استالین. همچنین باکسر سمبل پرولتاریا هست.. کافیه به انگلیسی سرچ کنید. // اورول ذاتا یک لیبرال بود گرچه در رقابتهای سیاسی انگلیس از حزب کارگر و سوسیال دموکراسی حمایت میکرد، نه سوسیالیسم بلوک شرق
اینکه با کمونیسم و بخصوص کمونیسم شوروی مشکل داشت بر کسی پوشیده نیست، اما اتفاقاً اورول سوسیالیست بود عزیز. شما زنده باد کاتالونیا رو بخونید متوجه میشید. اورول برای مدتی در کنار جبهه سوسیالیسم در اسپانیا مقابل فاشیست ها جنگید و حتی تیر خورد. از همون زمان هم با کمونیست ها بد شد، چون کمونیست ها انقلاب اسپانیا رو نابود کردن بخاطر پیروی از کومنترین.
کتاب مزرعه حیوانات شاهکار است. سرنوشت نهایی همه انقلاب های که به امید برابری و آزادی صورت گرفته است. علت نمره پایین آنرا درک نمی کنم.اگر به متن کتاب وفادارباشد. شاید تنگ نظری چپ های فکری باشد. دمکراسی و رشد واقعی جوامع بر اساس آگاهی عمومی احترام به تنوع فکری رخ می دهد. نه شعارهای احساسی و پوپولیستی
اما تفاوت از جایی ظاهر میشود که فیلم حاضر نیست همهچیز را در همین تشخیص رها کند. در روایت اورول، هرچه داستان پیش میرود، ظرفیت حیوانات برای دخالت در سرنوشت خود کمرنگتر میشود تا جایی که در پایان تقریباً چیزی جز بازتولید سلطه باقی نمیماند. فیلم اما بر چیزی دیگر مکث میکند؛ بر این واقعیت که حتی زمانی که قدرت خود را بازسازی کرده است، کسانی که مزرعه را میگردانند، هنوز همان حیواناتی هستند که کار میکنند، با یکدیگر ارتباط دارند و بدون حضورشان هیچچیز دوام نمیآورد. به همین دلیل پایانبندی فیلم برای من نه یک وعده خوشبینانه است و نه نوعی اتوپیا، بلکه یادآوری این نکته است که تا زمانی که این توان جمعی از میان نرفته، معادله نیز بهطور کامل بسته نشده است.
شاید به همین دلیل باشد که این اقتباس را میتوان از جهتی ضداورولی نامید؛ نه چون نقد اورول به مصادره انقلابها را رد میکند، بلکه چون به روایت شکست بسنده نمیکند. فیلم میپذیرد که سلطه میتواند خود را بازتولید کند، اما همزمان نشان میدهد که امکان برهمزدن این بازتولید نیز از دل همان مناسباتی بیرون میآید که زندگی را هر روز سر پا نگه میدارند. برای من ارزش این تغییر دقیقاً در همین نقطه است؛ در اصرار بر اینکه پس از شکست، هنوز چیزی باقی مانده که بتواند دوباره آغاز کند.
هدف این انیمشن بچه ها بوده براهمین داستانشو کمی متفاوت تر با خشونت کمتر و... 》درکنارش اون پند و پیام داستان هم برسونه.
درکل خوب ارزش داره ببینید ☕️