سیاست اسکار که نیست برادر من برو نامزد های اسکار پارسالو چک کن چندتاشون ووک بودن ؟ این یک واقعیته نمیدونم چرا دلتون نمیخواد قبول کنید نولان مثل خیلی دیگه از کارگردانای هالیوودی به قولی بساز بفروش دنبال فروشن😭 و با زیاد بودن تنوع تو کرکترا بیشتر فروش میره ربطی به اسکار نداره
اما چقدر عجیبه این فیلم:) باور نکردنیه که یک نفر تونسته بشینه یه گوشه و همچین اتفاقاتی رو با این اندازه و با این شدت تصور کنه و اون رو بنویسه. این اقامون مارکی دو ساد چه ذهنی داشته واقعا. برای من خیلی جذابه که خودمو جای هر ادمی بذارم حتی ادمایی که اینقد اصول اخلاقی عجیبی دارن یا بنظرم اصلا اصولی ندارن . اینکه یه ادم مریض چه فکری میتونه بکنه. شاید از خودخواهی من یا کسایی مثل منه که اوکین با این مسئله چون این حس رو در ما ایجاد میکنه که هرچقدر هم دو به شک باشیم به اعمال یا حتی افکارمون مه بهشون عملم نکردیم، ادمای بهتری هستیم و اصول اخلاقی بهتری داریم
نظرشو داد بسم الله... چرا ما ایرانیا اینقد افراط داریم . یکی با اینجور فیلما کنار نمیاد و طبیعیه. گرچه فیلم واقعا تامل برانگیزی بود ولی خوب بودنش نظر منو شماست نه 100% مردم
تضاد شهوت و عشق خالص و با اصالت
و تقابل نظر ها درباره عشق انسان، بازی هورمون ها یا چیزی فراتر از بدن انسان؟ دو شخصیتی که عاشق هستند اما عشق رو در چیز های متفاوت میبینن.
شاید درباره این باشه که حتی با گذشت سن دیدگاه انسان از عشق به سمت دیکه ای میره و خیلی نمیشه تشخیص داد که آیا به انحراف میره یا به اون تعریف درست عشق که قاعدتا هم مثه خیلی از چیزای دیگه فک نکنم هیچوقت تعریف جامعی براش پیدا بشه.
شخصیت اصلی جز اون حس ، اون حسی که با یه دوربین تلسکوپ (اگه اشتباه نکنم) به وجود اومد چیز دیگه ای رو نمیخواست اما نزدیک بودن و تنها نبود رو هم باز از طرفی میخواست.
و اون شهوانی بودن که شخصیت زن داستان داره و ابراز حسی که خود شخصیت زن برای خودش عشق میخونه به تومک کرکتر اصلی یجورایی حس اوبژه بودنو به تومک میده که اون همچین چیزیو نمیخواست اصلا.
بعد اتفاقاتی هم که طی فیلم افتاد که نمیخوام اسپویل کنم ( (like obviously این دیدگاه درباره عشق و معنیش بین دو ادم جا به جا میشه یجورایی:) و چقد ماهرانه کیشلوفسکی این حس این اتفاقی که در نظر من خیلی اتفاق باب ی نیست رو به تصویر کشید.
و تقابل نظر ها درباره عشق انسان، بازی هورمون ها یا چیزی فراتر از بدن انسان؟ دو شخصیتی که عاشق هستند اما عشق رو در چیز های متفاوت میبینن.
شاید درباره این باشه که حتی با گذشت سن دیدگاه انسان از عشق به سمت دیکه ای میره و خیلی نمیشه تشخیص داد که آیا به انحراف میره یا به اون تعریف درست عشق که قاعدتا هم مثه خیلی از چیزای دیگه فک نکنم هیچوقت تعریف جامعی براش پیدا بشه.
شخصیت اصلی جز اون حس ، اون حسی که با یه دوربین تلسکوپ (اگه اشتباه نکنم) به وجود اومد چیز دیگه ای رو نمیخواست اما نزدیک بودن و تنها نبود رو هم باز از طرفی میخواست.
و اون شهوانی بودن که شخصیت زن داستان داره و ابراز حسی که خود شخصیت زن برای خودش عشق میخونه به تومک کرکتر اصلی یجورایی حس اوبژه بودنو به تومک میده که اون همچین چیزیو نمیخواست اصلا.
بعد اتفاقاتی هم که طی فیلم افتاد که نمیخوام اسپویل کنم ( (like obviously این دیدگاه درباره عشق و معنیش بین دو ادم جا به جا میشه یجورایی:) و چقد ماهرانه کیشلوفسکی این حس این اتفاقی که در نظر من خیلی اتفاق باب ی نیست رو به تصویر کشید.