این فیلم بر اساس رویدادهای واقعی، داستان مدرسه ای برای افراد کم شنوا را به تصویر می کشد که در آن دانش آموزان جوان ناشنوا توسط اعضای هیئت علمی در مدت زمان طولانی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند...
بنظرم فیلم تلاش کمی برای مخفی نگه داشتن راز و بعد برملا شدنش کرد که توی رفتار آدمهای منفی توی فیلم هم وجود داشت و از جنبهی هیجانیش کم میکرد. اینکه چرا آدمی که آدم خیلی بدی هم نیست معلم خوشذاتی رو به این مدرسه با این وضع خاص معرفی میکنه و در ادامه خود عوامل مدرسه هیچگونه تأیید صلاحیتی (از دید خودشون) نمیکنن و حتی چیزی رو هم ازش مخفی نگه نمیدارن به اون صورت، برای مثال این معلم تا بعد از زمان مدرسه که اون اتفاقها توی مدرسه میافته میتونه بمونه و خب واضحه که بالاخره با داستانهای اون مدرسه روبرو میشه و باز بعدتر که میفهمن که این معلم جدید خبردار شده، مجدد هیچگونه تلاشی برای خریدنش یا ساکت کردنش نمیکنن و فیلم بسنده میکنه به روابطی که این افراد در سیستم دادگاهی و مجازاتی دارن (با هر میزان رابطه، اینکه این موضوع رسانهای بشه و بحثهای حیثیتی که میتونه پیش بیاره منطقی بود که تلاش برای جلوگیری از افشا شدن صورت بگیره که نمیگیره).
جسارت فیلم توی اجرای صحنههای سوء استفاده و خشن قابل ستایشه. یکسری گفتوگوهایی داره تأثیرگذارن، برای مثال وقتی مادر این معلم، که گرفتار مشکلات مالیه و از پول رهن خونهی خودش گذشته تا مشکلات پسرشو رفع بتونه بکنه، میبینه پسرش داره خلاف راهحل درآمدی از این بچهها دفاع میکنه، از پسرش میپرسه آیا این بچهها برات مهمترن از دختر خودت هستن و اون جواب میده اگر نتونم از این بچهها دفاع کنم پس برای دخترمم پدر خوبی نمیتونم باشم و بعد نظر مادر که به سمت عقیدهی پسرش عوض میشه قدرتمند بنظرم اومد (که باز خیلی بهتر بود یکمی ما بیشتر رابطهی عمیق این پدر و دختر رو میدیدیم و از تجربه خودمون برای همدردی استفاده نمیکردیم مثلا این نکته که این پدر دختر خودش رو در شهر دیگه پیش مادرش رها کرده تا در شهری دیگه کار کنه و درآمد داشته باشه خودش بنظرم ضعیف میکنه این بحث رو). و جلمهای که از هلن کلر نقل میشه در فیلم که مو به تن آدم سیخ میکنه.
متأسفانه در فیلم صحنههای در ظاهر احساسیکننده کم نیست و همدردی آدم رو بیشتر از اصل موضوع که ظلم فجیع در حق بچههاییه که بیشتر از بچههای دیگه دستشون به جایی بند نیست بدست میاره و خیلی خود فیلم به عمیقتر کردن این حس همدردی چیزی اضافه نمیکنه.
در نهایت از تولید این فیلم برای فراموش نکردن زخمها و خدشههایی که در طول زمان به بدنهی انسانیت و نوعدوستی وارد شده قدردانم. امیدوارم که هر انسانی با هر نوع رشدی در مواقع خاص بتونه روی خودش کنترل داشته باشه و لحظهای از دید خودش بتونه بیرون بیاد و از خارج بهش نگاه بکنه.
لطفا اگه تحمل دیدن صحنه های آزار و خشونت بچه ها رو ندارید نبینید;
این فیلم به شدت روی روحیه ام تاثیر گذاشت خیلی خیلی فیلم تاریکی هست
از یه طرف اینکه داره واقعیت هایی رو بازگو میکنه که دائما در این دنیا تکرار میشن و هیچ وقت قرار نیست تموم بشن قلب آدم رو پاره میکنه
بنظرم فیلم تلاش کمی برای مخفی نگه داشتن راز و بعد برملا شدنش کرد که توی رفتار آدمهای منفی توی فیلم هم وجود داشت و از جنبهی هیجانیش کم میکرد. اینکه چرا آدمی که آدم خیلی بدی هم نیست معلم خوشذاتی رو به این مدرسه با این وضع خاص معرفی میکنه و در ادامه خود عوامل مدرسه هیچگونه تأیید صلاحیتی (از دید خودشون) نمیکنن و حتی چیزی رو هم ازش مخفی نگه نمیدارن به اون صورت، برای مثال این معلم تا بعد از زمان مدرسه که اون اتفاقها توی مدرسه میافته میتونه بمونه و خب واضحه که بالاخره با داستانهای اون مدرسه روبرو میشه و باز بعدتر که میفهمن که این معلم جدید خبردار شده، مجدد هیچگونه تلاشی برای خریدنش یا ساکت کردنش نمیکنن و فیلم بسنده میکنه به روابطی که این افراد در سیستم دادگاهی و مجازاتی دارن (با هر میزان رابطه، اینکه این موضوع رسانهای بشه و بحثهای حیثیتی که میتونه پیش بیاره منطقی بود که تلاش برای جلوگیری از افشا شدن صورت بگیره که نمیگیره).
جسارت فیلم توی اجرای صحنههای سوء استفاده و خشن قابل ستایشه. یکسری گفتوگوهایی داره تأثیرگذارن، برای مثال وقتی مادر این معلم، که گرفتار مشکلات مالیه و از پول رهن خونهی خودش گذشته تا مشکلات پسرشو رفع بتونه بکنه، میبینه پسرش داره خلاف راهحل درآمدی از این بچهها دفاع میکنه، از پسرش میپرسه آیا این بچهها برات مهمترن از دختر خودت هستن و اون جواب میده اگر نتونم از این بچهها دفاع کنم پس برای دخترمم پدر خوبی نمیتونم باشم و بعد نظر مادر که به سمت عقیدهی پسرش عوض میشه قدرتمند بنظرم اومد (که باز خیلی بهتر بود یکمی ما بیشتر رابطهی عمیق این پدر و دختر رو میدیدیم و از تجربه خودمون برای همدردی استفاده نمیکردیم مثلا این نکته که این پدر دختر خودش رو در شهر دیگه پیش مادرش رها کرده تا در شهری دیگه کار کنه و درآمد داشته باشه خودش بنظرم ضعیف میکنه این بحث رو). و جلمهای که از هلن کلر نقل میشه در فیلم که مو به تن آدم سیخ میکنه.
متأسفانه در فیلم صحنههای در ظاهر احساسیکننده کم نیست و همدردی آدم رو بیشتر از اصل موضوع که ظلم فجیع در حق بچههاییه که بیشتر از بچههای دیگه دستشون به جایی بند نیست بدست میاره و خیلی خود فیلم به عمیقتر کردن این حس همدردی چیزی اضافه نمیکنه.
در نهایت از تولید این فیلم برای فراموش نکردن زخمها و خدشههایی که در طول زمان به بدنهی انسانیت و نوعدوستی وارد شده قدردانم. امیدوارم که هر انسانی با هر نوع رشدی در مواقع خاص بتونه روی خودش کنترل داشته باشه و لحظهای از دید خودش بتونه بیرون بیاد و از خارج بهش نگاه بکنه.
این فیلم به شدت روی روحیه ام تاثیر گذاشت خیلی خیلی فیلم تاریکی هست
از یه طرف اینکه داره واقعیت هایی رو بازگو میکنه که دائما در این دنیا تکرار میشن و هیچ وقت قرار نیست تموم بشن قلب آدم رو پاره میکنه
برای همین تلخه