این فیلم یکی از شاهکارهای تاریخی سینماست. کوبریک با همین فیلم تونست توی اسلهای جوونیش نشون بده چه فیلمساز بزرگیه و شاید به این زودیها نشه لنگهاش رو پیدا کرد. (و چرا کریستوفر نولان حتی نزدیک به کوبریک هم نیست) دستان فیلم دربارهی یک دو جین از مردان نیمهدیوانه است که کنترل زرادخانههای هستهای جهان رو دارند و تنها نگرانیشون، رشد تولید ناخالص داخلی بعد از انقراض تمدن انسانیه. شاید ندونید که دستگاه «ماشین روز قیامت» که توی فیلم بهش اشاره شده، احتمال واقعی بودن داره. چرا که شوروی در دهه پنجاه میلادی بمب تزار رو تست که یک یک نمونه ازمایشی برای بمب بزرگتری بود. نتایج تزار به حدی هولناک بود که کل پروژه از ترس نابودی کامل زمین -اون هم تنها با یک بمب- تعطیل شد.
توی این روزها که با جنگ اوکراین، تهدید روسیه به استفاده از کلاهک هستهای، کنسل شدن برجام و سرکشیهای چین، سایهی زمستان اتمی بیشتر از هر وقت دیگهای از زمان فروپاشی شوروی حس میشه، شاید بهتر بتونیم ترس مردم نیمه قرن بیشتم رو از جنگ اتمی شوروی-امریکا و مرگ غیر قابل جلوگیری با بمبارون اتمی رو بهتر درک کنیم.
حقیقتش رو بخواید من فکر میکنم Makoto Shinkai یک کلاهبرداره. با آرت خارقآلعادهای که از روی تصاویر عکاسی شده نقاشی شدهاند، با طیفهای رنگی تمومنشدنی فریمها و داستانهای عاشقانهی معصومانه (ولی هزار بار تکرار شده) داره ما رو فریب میده تا همهی آثارش رو با دهان باز و چشمان اشکآلود نگاه کنیم و براش کف بزنیم. حتی جا به جا کردن شخصیتهای داستانهاش بین فیلمهای مختلف (اون معلمی که دربارهی گرگ و میش توضیح میده خودش شخصیتی از یک فیلم دیگهاست) رو قبلا تارانتینو به کرات انجام داده. حداقل دو فیلم هاییوودی دیگهای دقیقا با همین قضیهی جا به جا شدن روح یک دختر و پسر هست. و به نظرم اگه بگردیم، آثار دیگهای رو هم با درونمایهی بازگشت به گذشته و نجات افراد مرده میتونیم پیدا کنیم.
خیلی از کسانی که این فیلم رو دیدند، اصولا انیمهبین نیستند ( و دیده شده که حتی بعد از اون هم از دیدن انیمههای بیشتر سر باز زدند) ولی حداقل از این یکی خوششون اومد. الان نمره آیامبیدی فیلم حدود هشت و نیمه، ولی توی سال اول تا ۹ بالا رفته بود. همهی اینها نشون میده اگه میخواید کسی رو به انیمه علاقهمند کنید (خصوصا اگه هنوز تو سن وسالهای نزدیک ه مدرسه و دانشگاه هستند) این یک انتخاب نسبتا قابل قبول میتونه باشه.
فکر کنم تا همینجا مطمئن شده باشید که من طرفدار این فیلم نیستم. به نظرم همچنان وال-ئی بهترین انیمیشن عاضقانهی تاریخه. حتی بقیهی فیلمهای شینکای مثل The Garden of Words، 5 Centimeters per Second و Children Who Chase Lost Voices رو از این یکی بیشتر دوست دارم. (ودرینگ وید یو رو نه) با این حال همچنان این فیلم رو نمیشه به راحتی کنار گذاشت یا ندید. فیلمهایی که گفتم روی اوا مووی نیستند (حداقل الان) ولی میتونید توی nontonanimeid یا gogoanime پیداشون کنید. (انیمهلیست، تو یکی میتونی بری بمیری. هنوز فکر میکنم تعطیل شدن تکانیمه -بهترین سایت انیمه فارسی تاریخ- تقصیر توی آدمفروشه)
مانگاکای این انیمه نویسنده ی فرنچایز دریفتر هم هست (در انیمه لیستدر IMBD ). این انیمه فکر کنم حدود ده ساله که نیمه کاره مونده. وقتی از طرف پرسیدند که چرا بقیهاش رو نمینویسی، جواب داده: «اخه من خیلی تنبلم.» جدی.
یک بار کسی در توضیح این که چرا به سبک علمی تخیلی نیاز داریم، گفت که ژانر علمی تخیلی، در واقع مصداق این نقل قول مشهور پیکاسوست که گفته «هنر دکور تزئینکنندهی خونههای بورژوآ نیست؛ هنر ابزار مبارزهاست». از این جهت، ژانر علمیتخیلی خصوصا در آثاری که مثل اکوداما درایو داره یک دستوپیا یا پادآرمانشهر رو نشون میده، در واقع سعی در باز کردن چشم مردم به روی زشتیهای جهان اطرافشون داره. چون که ما هم مثل کاراکترهای درون داستانهای تخیلی، نمیتونیم زشتی جهان اطرافمون رو ببینیم (در واقع خیلی بامزهست که ساکنین بدترین و شیطانیترین نظامهای جهان کاملا از اشتباه بودن دنیای اطرافشون بیخبر هستند)
...
اولین چیزی که توی انیمه به چشم میاد -و باعث میشه انیمهبینهایی مثل من نظرشون به قضیه جلب بشه-، آرت خاص این انیمهست که با بقیهی کارهای استودیوها و گرافیک کلیشهایشون فرق داره. آوا نمینویسه که این فیلم برای کدوم استودیو بوده، ولی تا جایی که یادم میاد برای استودیو پرت بود که قبلا توکیوغول رو ساخته. خود داستان انیمه چیز خاصی نیست، خاص بودنش توی اشارات و درون مایهی داستانه. یک حکومت فاشیستی که با بهانههای پوچ و مسخرهای، شهروندانش رو مجرمسازی میکنه و میبینیم که پییرزنهای سقلی هم که از دنیا طلبکارند به راحتی باهاشو همکاری میکنند و زندگی بقیه رو جهنم میکنند. سیستم قضاییای که باید عدالت رو اجرا کنه خودش یک مشکله و با سیستمی که داره، حقوق بشر به صورت سیستماتیک درونش نقض میشه. به شکلی که خلافکار بودن، تروریست بودن و مبارزه برای آزادیخواهی یا زنده موندن توی جهنم اجتماعی موجود، به شکل غیرقابل تفکیکی در هم دیگه تنیده شدند و به سختی قابل تشخیص هستند. البته نه برای سازمانهای پلیسی.
اونها با وجود یونیفرمهای سفید، تمیز و بیلکشون که قراره نشونگر وجدان و اصول اخلاقی پاکشون باشه، با هر موجود پلیدی برای حفظ نظم ظالمانه دست به یکی میکنند و از هیچ جنایت کثیفی هم رویگردان نیستند. البته این دنیای جهنمی موجودات پلیدی رو هم توی خودش پرورش داده که با وجود نافرمانبرداریشون، تن هر کسی رو ارز شدت مهیب بودن و شرارت به خودش میلرزونه.
توی همچین دنیا آدمهای بیگناهی مثل کلاهبردار-چان باید زنده بمونند و از کسایی که دوستشون دارند هم مواظبت کنند. تنها یک سوال باقی میمونه: بمبهای اتمی قدرت بیشتری دارند یا دخترهایی که پول برای شامشون ندارند؟
این روزها به لطف مارول و دیسی، دیگه همه با دنیای ابرقهرمانی و روایتهای داستانهای اونها آشنا هستند. داستانهایی که توی خیلیهاشون قهرمان ابتدا توسط افراد شریر آسیب میبینه یا شاهد آسیب دیدن بیگناهانه. قهرمان ما به سختی برای زنده موندن و قویتر شدن تلاش میکنه و در نهایت با بدبختی و جون کندن و شاید فدا خودش در نهایت، شرور داستان رو شکست میده. شرورهایی که خیلی وقتها کلا مشخص نیست چرا به این کارها شیطانی دست میزندد و یا مسخرهترین دلیلها براش عنوان میشه. نمونهی تمام عیار این وضعیت رو میتونید توی سری اونجرز و اپیزود اندگیم به خوبی ببینید.
***
مرد تک مشتی در واقع هجویهای بر این نوع داستانهاست. سایتاما قهرمانیه که به صورت پارهوقت کار قهرمانی میکنه. در بقیهی اوقات با یک دمپایی لاانگشتی و پیرهن هاوایی (یا یک دست لباس ابلهانهی زرد یکسره و چکمههای لاستیکی قرمز) توی شهر میچرخه (یا اینکه خیلی اتقاقی وسط مخمصه گیر میفته). بزرگترین مشکل سایتاما -که اصلا خبرنداریم چرا اینقدر قویه- اینه که هر موجود یا غولی رو فقط با یک مشت میکشه. وضعیتی که حتی خودش هم روی اون کنترلی نداره و حتی ازش متنفره. کل این شرایط و روابط ابلهانهی قهرمانها، سازمانهای قهرمانی (معادلی بر جاستسلیگ) و شوت بودن سایتاما، یکی از بینظیرترین کمدیهای ستاریخ انیمه رو ساخته.
استودیو و سازنده ی این انیمه، دقیقا تیمی هستند که مرد تک مشتی ( ONE PINCH MAN ) رو ساختند. این بار سوژهی فیلم، به جای فرنچایزهای ابرقهرمانی، روایتهای داستانی از سایکیک (Psychic) یا افرادیه که به واسطهی تواناییهای روحی-ذهنی قدرتی در حد خدایان دارند. حتی یک روح خبیث هم به عنوان یکی از کاراکترها داریم. مثل مرد تک مشتی اینجا هم موب یک کاراکتر اورپار OP فروتن، معصوم و خیرخواه هست که کاملا از قدرت خودش بیخبره. داستان در واقع پیام خاصی نداره ولی پر از شوخیهای خارقالعاده است (مثلا موب قیافه دخترهایی غیر از کراش عزیزش رو شکل سیبزمینی و فلفل دلمه میبینه). به نظرم تماشای یکی دو اپیزود از این انیمه ۲۰ دقیقهای کاملا شمار و با فضاش آشنا میکنه و تا آخر سه سیزن رو دان خواهید کرد تا از مسخره بازیهای این انیمه لذت ببرید.
این فیلم رو اولین بار حدود سال ۹۵ از تاینیموویز مرحوم (نافم تو پیشونیت آذرجهرمی) و با کیفیت ۴۸۰ دان کردم. به حدی از فیلم خوشم اومد که الان ازش یک نسخه ۱۰۸۰ روی آرشیوم نگه میدارم. البته شاید تمام آدمهای خورهی فیلم به این اثر به عنوان یک شاهکار سینمایی نگاه نکنند (البته نمرهی فیلم هم گویاست) ولی به دلایلی کل فضای تیره و تار فیلم و روح ژاپنیای که از نفرت، کینه، انتقام و گناه توش حاکمه بین تمام آثار مشابه بینظیره. یک روخ ژاپنی خالص که به نظر من روح واقعی ژاپنه.
توی خلاصهی فیلم به شما فقط در مورد اون معلم گفته، ولی کل این فیلم یک نمایش تمومنشدنی از خیانت، وحشیگری و بدذاتی از سمت کسانیه که باید سمبلی از بیگناهی و معصومیت باشند. حتی در جایی از فیلم میبینیم که خیرخواهترین و معصومترین کاراکتر (اون معلمه که لباس ورزشی پوشیده) آلت دست چند فسقلی، خودش پیامآور مرگ و نفرت میشه. فیلتری که روی ویدیو هست هم این تم رو بهتر، بیشتر و عمیقتر منتقل میکنه.
توی این روزها که با جنگ اوکراین، تهدید روسیه به استفاده از کلاهک هستهای، کنسل شدن برجام و سرکشیهای چین، سایهی زمستان اتمی بیشتر از هر وقت دیگهای از زمان فروپاشی شوروی حس میشه، شاید بهتر بتونیم ترس مردم نیمه قرن بیشتم رو از جنگ اتمی شوروی-امریکا و مرگ غیر قابل جلوگیری با بمبارون اتمی رو بهتر درک کنیم.
خیلی از کسانی که این فیلم رو دیدند، اصولا انیمهبین نیستند ( و دیده شده که حتی بعد از اون هم از دیدن انیمههای بیشتر سر باز زدند) ولی حداقل از این یکی خوششون اومد. الان نمره آیامبیدی فیلم حدود هشت و نیمه، ولی توی سال اول تا ۹ بالا رفته بود. همهی اینها نشون میده اگه میخواید کسی رو به انیمه علاقهمند کنید (خصوصا اگه هنوز تو سن وسالهای نزدیک ه مدرسه و دانشگاه هستند) این یک انتخاب نسبتا قابل قبول میتونه باشه.
فکر کنم تا همینجا مطمئن شده باشید که من طرفدار این فیلم نیستم. به نظرم همچنان وال-ئی بهترین انیمیشن عاضقانهی تاریخه. حتی بقیهی فیلمهای شینکای مثل The Garden of Words، 5 Centimeters per Second و Children Who Chase Lost Voices رو از این یکی بیشتر دوست دارم. (ودرینگ وید یو رو نه) با این حال همچنان این فیلم رو نمیشه به راحتی کنار گذاشت یا ندید. فیلمهایی که گفتم روی اوا مووی نیستند (حداقل الان) ولی میتونید توی nontonanimeid یا gogoanime پیداشون کنید. (انیمهلیست، تو یکی میتونی بری بمیری. هنوز فکر میکنم تعطیل شدن تکانیمه -بهترین سایت انیمه فارسی تاریخ- تقصیر توی آدمفروشه)
...
اولین چیزی که توی انیمه به چشم میاد -و باعث میشه انیمهبینهایی مثل من نظرشون به قضیه جلب بشه-، آرت خاص این انیمهست که با بقیهی کارهای استودیوها و گرافیک کلیشهایشون فرق داره. آوا نمینویسه که این فیلم برای کدوم استودیو بوده، ولی تا جایی که یادم میاد برای استودیو پرت بود که قبلا توکیوغول رو ساخته. خود داستان انیمه چیز خاصی نیست، خاص بودنش توی اشارات و درون مایهی داستانه. یک حکومت فاشیستی که با بهانههای پوچ و مسخرهای، شهروندانش رو مجرمسازی میکنه و میبینیم که پییرزنهای سقلی هم که از دنیا طلبکارند به راحتی باهاشو همکاری میکنند و زندگی بقیه رو جهنم میکنند. سیستم قضاییای که باید عدالت رو اجرا کنه خودش یک مشکله و با سیستمی که داره، حقوق بشر به صورت سیستماتیک درونش نقض میشه. به شکلی که خلافکار بودن، تروریست بودن و مبارزه برای آزادیخواهی یا زنده موندن توی جهنم اجتماعی موجود، به شکل غیرقابل تفکیکی در هم دیگه تنیده شدند و به سختی قابل تشخیص هستند. البته نه برای سازمانهای پلیسی.
اونها با وجود یونیفرمهای سفید، تمیز و بیلکشون که قراره نشونگر وجدان و اصول اخلاقی پاکشون باشه، با هر موجود پلیدی برای حفظ نظم ظالمانه دست به یکی میکنند و از هیچ جنایت کثیفی هم رویگردان نیستند. البته این دنیای جهنمی موجودات پلیدی رو هم توی خودش پرورش داده که با وجود نافرمانبرداریشون، تن هر کسی رو ارز شدت مهیب بودن و شرارت به خودش میلرزونه.
توی همچین دنیا آدمهای بیگناهی مثل کلاهبردار-چان باید زنده بمونند و از کسایی که دوستشون دارند هم مواظبت کنند. تنها یک سوال باقی میمونه: بمبهای اتمی قدرت بیشتری دارند یا دخترهایی که پول برای شامشون ندارند؟
***
مرد تک مشتی در واقع هجویهای بر این نوع داستانهاست. سایتاما قهرمانیه که به صورت پارهوقت کار قهرمانی میکنه. در بقیهی اوقات با یک دمپایی لاانگشتی و پیرهن هاوایی (یا یک دست لباس ابلهانهی زرد یکسره و چکمههای لاستیکی قرمز) توی شهر میچرخه (یا اینکه خیلی اتقاقی وسط مخمصه گیر میفته). بزرگترین مشکل سایتاما -که اصلا خبرنداریم چرا اینقدر قویه- اینه که هر موجود یا غولی رو فقط با یک مشت میکشه. وضعیتی که حتی خودش هم روی اون کنترلی نداره و حتی ازش متنفره. کل این شرایط و روابط ابلهانهی قهرمانها، سازمانهای قهرمانی (معادلی بر جاستسلیگ) و شوت بودن سایتاما، یکی از بینظیرترین کمدیهای ستاریخ انیمه رو ساخته.
توی خلاصهی فیلم به شما فقط در مورد اون معلم گفته، ولی کل این فیلم یک نمایش تمومنشدنی از خیانت، وحشیگری و بدذاتی از سمت کسانیه که باید سمبلی از بیگناهی و معصومیت باشند. حتی در جایی از فیلم میبینیم که خیرخواهترین و معصومترین کاراکتر (اون معلمه که لباس ورزشی پوشیده) آلت دست چند فسقلی، خودش پیامآور مرگ و نفرت میشه. فیلتری که روی ویدیو هست هم این تم رو بهتر، بیشتر و عمیقتر منتقل میکنه.