اصلا نفهمیدم این دوساعت چقدر سریع گذشت، فیلم پرهزینه و درخور شان جایگاه افسانه ای مایکله! از انتخاب بازیگران گرفته تا لباسها و اجراهای کامل کنسرت، همه ماهرانه و با دقت طراحی و اجرا شدند.
سبک گرافیکی جذاب و منحصربفردی داره داستان پردازی خیلی ظریف و با دقت انجام شده (هرچند گاهی زیادی دراماتیکه) پر از دیالوگ های خفن و کاراکترهای جذابه امیدوارم پایان خارق العاده ای هم داشته باشه که بشه بهش گفت یک انیمه ی بی نقص ... داستان های انقلابی خیلی پرسرعت پیش میرن پس بهتره چشم از دیالوگها و صحنه ها بر ندارید. اپیزود 8 فرمانده ریومون به استراتژیست جنگ میگه : چیزی که واقعا باید ازش ترسید مرگ نیست، بلکه اینه که حق زندکی ای که بهمون داده شده رو نتونیم ادا کنیم . (من غش)
چشم اندازِ وحشتِ مک کارتی کاملا منحصر به فرده و بنظر من خیلی تاثیرگذارتر از جلوه های ویژه میلیون دلاریه ، در این داستان هم سفر به گذشته متمرکز بر تاریکی و ترسهای شخصیت اصلیِ داستانه، مانند آثار قبلی Caveat , Oddity دستکاریِ لحظه ای و عدم قطعیت موضوع ویژگیِ آثار مک کارتیست ... درست مثل لحظه های زندگی ما همه چیز نامنسجم و غیر منطقیه! از منظره ها و فضای تاریک و ترس لحظه ایش لذت ببرید.
وای بلاخره تمام شد، یجورایی انگار داشتم تست درد می دادم، هربار بعد از هر اپیزود باید به دردم از یک تا ده نمره میدادم ... سریال خیلی متفاوت و کاردرستیه! یک روایت پیچیده از زخم های روحی و سلسله ی شرارت های بی انتهاست.
داستان سفر کورنیف در راهروهای قدرت و تصویری از بیعدالتی مدنی، فقط یک دستاورد بزرگ برای کارگردان نیست، بلکه یک هشدارِ پرهیز از تکرار لحظات غمانگیز تاریخه. (با وجود اینکه داستان سخت و سنگینه، دیدنش توصیه میشه)
اتفاقا بر خلاف نظر دوستی که میگه سیزن به سیزن بدتر شده (حالا کلا دو فصله) فصل دو به مراتب معنی و جهت بهتری از فصل یک داره، شوخی های بامزه رو کنار ارزش های انسانی و تلاش برای نجات هر فضیلت اخلاقی،گذاشتن کار ساده ای نیست. قدرتمند بودن و قلدر جلوه نکردن، موازنه سخت و ناپایداریه که شیگئو کاگیاما (موب) از وقتی قدرتهاشو شناخته سعی در مهار و جایگزین کردنشون با رشد فکری و روحی داشته. من که لذت بردم.
با اینکه شاهد شکنجه یه بچه بودن دردناکه ، اما ایجاد ترس و خلق هرج و مرج هیج محدودیتی نداره (چه بسا در زندگی حقیقی شاهد بیرحمی، رذالت ها و جنایت هایی به مراتب ترسناکتر از داستان هر نویسنده ای بودیم). بنظرم فضای باحالی داشت و بقدر کافی دارک و دلهره آور بود.