جهت دریافت جدیدترین آدرس عضو شوید! کلیک کنید
فیلترهای جست‌و‌جو
تا

سعید

جنسیت:
مرد
سن:
۴۰
تاریخ عضویت:
۲۹ فروردین ۱۴۰۵
کاربر آوامووی
کامنت پنج از هفت

لیست شیندلر تقریبا در تمامیِ لیست‌های برترین فیلم‌های تاریخ سینما، جایگاهی تک‌رقمی دارد، و گاهی حتی به‌عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما نیز خوانده شده است. ترکیب شگفت‌انگیزی از همه‌چیز در بهترین حالتِ خود، اثری غیرعادی را خلق کرده است. تمام سکانس‌ها با زیبایی و ظرافتی بی‌نقص طراحی شده‌اند، تا بازیِ عمیقِ بازیگران، مانند شعری بر این بسترِ آماده، جاری شود، خلقتی که انگار نشان از چیزی فراتر از یک طراحی و ساخت، به آن شکل عموما شناخته‌شده دارد، کمالی در نمایش که اسکارِ بهترین فیلم‌برداری و طراحی صحنه را به ارمغان می‌آورد، اما شاید شگفت‌انگیزترین چیز، آن موسیقی سحرآمیز و فراموش نشدنی است که درست در تمام اوج‌های داستان، انگار از دوردست‌ها از راه می‌رسد، و چیزی ناشناخته در اعماق وجود بیننده را به لرزه درمی‌آورد، و این موسیقی خود قصه‌ای شنیدنی دارد، که شاید از بهترین اوصاف در عظمت این فیلم است...
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت چهار از هفت

رالف فینِس، نام بازیگریست که برای بازیِ حیرت‌آورِ نقش آمون گوث (Amon Goth)، فرماندۀ بی‌رحمِ گتوی کراکوف، نامزد دریافت جایزۀ اسکار می‌شود. جالب است که گوث، نام قومی خشن ساکن سرزمین‌های آلمان امروزی بوده که با هجوم خود در قرن چهارم میلادی، نقش موثری در پایان امپراطوری روم و آغاز دوران تاریک قرون وسطی در اروپا و سلطۀ کلیسا داشتند. اسپیلبرگ دربارۀ انتخاب فینس می‌گوید:
او آنچه می‌خواستم داشت، لحظاتی از مهربانی که از چشمانش می‌گذشت، و سپس ناگهان سرد می‌شد.


فینس برای ایفای این نقش تحقیقات زیادی کرد، و حتی به سراغ کسانی که رفت که گوث را از نزدیک دیده یا با او در ارتباط بودند، از اسرا تا درجه‌داران، تا سرانجام به قول خودش:
من به دردِ او نزدیک شدم. درونش انسانِ شکسته و بدبختی وجود داشت. حس دوگانه‌ای برایش داشتم، برایش متأسف بودم. انگار عروسکِ کثیفِ لگدخورده‌ای را به من داده بودند که به آن احساس وابستگی می‌کردم.

فینس به‌قدری در ظاهر و اجرا به گوث شبیه شده بود که زمانی که یکی از بازماندگان او را دید، از ترس به لرزه درآمد...
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت سه از هفت

گرچه فیلمنامه نام فرد دیگری را بر خود دارد، اما تأثیرات اسپیلبرگ در ساختار کلی آن قابل توجه است. اسپیلبرگ می‌خواست تغییرات شیندلر تدریجی و مبهم باشد، و این همان اتفاق جذابیست که در فیلم می‌افتد، و در نهایت بیننده نمی‌تواند با قطعیت نقطۀ خاصی را به عنوان تحولی در این شخصیتِ پیچیده مشخص کند. هم‌چنین او تأکید داشت که سکانسِ پاکسازیِ گتو باید چنان واقعی و تأثیرگذار ساخته شود که عملا غیرقابلِ دیدن باشد. هم‌چنین اسپیلبرگ برای طبیعی‌تر شدنِ حس فیلم، گاه و بی‌گاه از دیالوگ‌های آلمانی و لهستانی نیز استفاده می‌کرد. او ابتدا به این گزینه هم فکر کرده بود که برای این منظور، فیلم را کاملا به زبان‌های آلمانی و لهستانی بسازد، اما بعدا دربارۀ ردِ این گزینه گفت که دنبال کردن زیرنویس، می‌توانست بهانه‌ای برای مخاطبین باشد که چشم از صحنه برگیرند، و او این را نمی‌خواست.

ساخت این فیلم برای اسپیلبرگ بسیار دشوار بود. او می‌گوید که در تمام زمان ساخت فیلم گریه می‌کرده، و بعدها از همسرش تشکر کرد، که در دورۀ سه‌ماهۀ ساختِ فیلم، هر روز، او را دوباره زنده می‌کرده و نجات می‌داده است، مخصوصا زمان‌هایی که دیگر همه‌چیز مطلقا غیرقابل تحمل می‌شد...
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت دو از هفت

در نهایت پس از سالها تأخیر و به قولِ خودش عذاب وجدان از این بابت، خودِ اسپیلبرگ دست به کار شد. استودیو یونیورسال برای او شرط گذاشته بود که ابتدا فیلمِ پارک ژوراسیک را بسازد، چرا که به قول خودش، استودیو می‌دانست که اگر لیست شیندلر را بسازد، دیگر قادر به ساخت فیلمی مانند پارک ژوراسیک نخواهد بود.

چون فیلم‌های قبلی دربارۀ این موضوع سودآور نبودند، بودجۀ محدودی برایش درنظر گرفته شد، و اسپیلبرگ نیز به دلایل وابستگیِ شخصی‌اش به این پروژه، از حقوق خودش صرفنظر کرد. به علت بودجۀ محدودِ فیلم، اسپیلبرگ فیلم را در زمان محدود (سه ماه) و بدون امکانات همیشگی‌اش در استودیوهای هالیوودی که به آنها عادت کرده بود ساخت، و به قول خودش با این تجربه، تبدیل به فیلمسازی بالغ شد. در نهایت فیلم در اکران با فروشِ در حدود پانزده برابرِ بودجۀ ساختِ خود، به موفقیتی غیرقابل پیش‌بینی دست پیدا کرد.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت یک از هفت

اسپیلبرگ در اولین مواجهه با داستانِ شیندلر، چنان شوکه شد که از کسی که کتاب را به او رسانده بود پرسید این واقعی بود؟! او خود در این باره می‌گوید:

من مجذوبِ این شخصیت متناقض شده بودم، چه چیزی باعث می‌شود که چنین مردی، ناگهان هر آن چه با سرسختی به دست آورده را برای نجات زندگیِ دیگران رها کند؟

ایدۀ ساخت فیلم بر اساس این داستان بلافاصله در او شکل گرفت، با این وجود اسپیلبرگ احساس می‌کرد به بلوغ کافی برای ساخت چنین فیلمی نرسیده است، و آن را به دیگران پیشنهاد داد. رومن پولانسکی که مادرش را دقیقا در همان گتوی کراکوف از دست داده و خود بازماندۀ آن بود، این پیشنهاد را رد کرد. اما مشاهدۀ فیلم باعث شد که بگوید از تصمیمش راضیست، چون مطمئنا نمی‌توانسته این کار را به خوبیِ اسپیلبرگ انجام دهد، و نیز الهام‌بخش او برای خلق اثر حماسیِ خودش، یعنی پیانیست شد. اسکورسیزی نیز با این توجیه که ایده‌هایش برای چنین فیلمی متفاوت از متنِ موجود است ساخت آن را رد، اما در نهایت فیلمِ ساخته‌شده را به‌شدت تحسین کرد.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت پنج از پنج

برای من بازیِ بازیگرِ شخصیت اصلیِ فیلم به نامِ تِویه، از بازی‌های فراموش‌نشدنی و استثنایی است: صدای گیرا و تأثیرگذار، لحنی هم‌زمان شوخ و کنایه‌آمیز، تلخ و شیرین، و بازیِ پرانرژی و پراحساس، یک بازیگریِ کامل را رقم زده که می‌تواند حتی به عنوان الگو و معیاری برای این موضوع قرار بگیرد، البته که سایر بازی‌ها هم دست کمی ندارند.

از دید من ویولن‌زنِ روی بام، داستان شادی‌ها و غم‌های تمام رنج‌کشیدگان تاریخ است، امیدوارم اگر پیش‌داوریِ خاصی دربارۀ اقوام و گروه‌های مختلف و دسته‌بندی‌ها دارید، بتوانید آن را کنار بگذارید و مثل یک تمرین، این فیلم را با این نیت و با یک همدلیِ تاریخی/انسانی تماشا کنید. و در نهایت امیدوارم این اعداد و ارقام و قصۀ عجیب و غریب، توانسته باشد شما را بیشتر به تماشای فیلم ویولن‌زنِ رویِ بام ترغیب کند، فیلمی که یکی از منتقدین دربارۀ آن گفت:

این اثر محبوب خواهد ماند، چرا که همان‌طور که تِویه به ما گفت، ما همگی ویولن‌زن‌های رویِ بام (شیروانی) هستیم، که در تلاشیم در شرایطی پرآشوب و دنیایی غیرقابل پیش‌بینی، برای حفظ تعادل خود بجنگیم. بنابراین باید همیشه با خود و همسایگانمان با عشق و توجه رفتار کنیم، و مانند شهروندانِ «آناتِوکا»، این را تبدیل به «سنت» خود کنیم.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت چهار از پنج

موفقیت نمایش، آن را تبدیل به گزینۀ مناسب برای ساخت یک اثر سینمایی می‌کند، و به این ترتیب فیلمِ ویولن‌زنِ روی بام در سال 1971 پدید می‌آید و ماندگار می‌شود، فیلمی که در موفقیت دست کمی از نمایش ندارد، و با فروش بیش از هشتادمیلیون دلاری، عنوان پرفروش‌ترین فیلمِ سال را از آنِ خود می‌کند. باید در اینجا به این نکته اشاره کرد که فضای فیلم به نسبت به فضای تلخ‌ترِ داستان‌هایِ آلیخم، کمی تلطیف شده است، و می‌توان آن را دارای یک نیمۀ شاد و یک نیمۀ متفاوت دانست.
۱ ماه پیش
کامنت سه از پنج

از آن شب سپتامبر 1964، ویولن‌زن روی بام بیش از 3200 بارِ دیگر، و برای مدت حدود ده سالِ مداوم، بر روی صحنه رفت، و تمام رکوردها در این زمینه را شکست! این موفقیت عجیب و غریب، تبعاتی داشت که از آن زمان تا کنون ادامه دارد، مثلا پس از آن فقط در خودِ برادوی، نمایش پنج دورِ دیگر در سال‌های 1976، 1981، 1990، 2004 و 2015 (تقریبا در تمامی دهه‌ها)، مجموعا با بیش از 1700 بار اجرا، به روی صحنه رفته است! بازسازی‌های مختلف از آن در سایر تئاترهای مشهور آمریکا و سایر نقاط دنیا نیز به‌طور پیوسته برقرار بوده است. نمایش همواره از گزینه‌های اصلی برای اجرا در مدارس یا محیط‌های جمعیِ مختلف بوده، و تخمین زده می‌شود که فقط در آمریکا، سالانه بیش از پانصدبار به شکل آماتور به اجرا در می‌آید!
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت دو از پنج

شولم آلیخم (Sholem Aleichem)، که معنی‌اش دقیقا می‌شود همان سلام علیکم، اسم مستعاری است که نویسندۀ داستان‌هایی که در نهایت «ویولن‌زنِ روی بام» (Fiddler on the roof) بر مبنای آنها خلق شد برای خود انتخاب کرده بود. او شخصا پوگروم‌ها را در روستاهای دوران روسیۀ تزاری تجربه کرد و در نهایت با خانوادۀ خود عازم آمریکا شد و داستان‌هایی بر مبنای آنچه دیده و شنیده بود به تحریر درآورد. پس از فوت او تلاش‌هایی برای ساخت تئاتر و حتی فیلم بر مبنای داستان‌هایش انجام شد، اما در نهایت ویولن‌زن روی بام در 1964 و در مشهورترین تئاتر دنیا، یعنی برادویِ نیویورک به شهرت دست پیدا کرد. زمانی که اولین ایده‌ها برای آوردن نمایش بر روی صحنۀ برادوی شکل گرفت، به‌خاطر موضوع خاصش تردیدهای بسیار زیادی دربارۀ برقراری ارتباط با مخاطبان و موفقیت آن وجود داشت، بنابراین در نهایت در سپتامبر 1964، نمایش با تردیدهای بسیار بر روی صحنه رفت، اما نتایجی غیرمنتظره و غیرقابل باور به دنبال آورد...
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
کامنت یک از پنج

داستان در یک جامعۀ سنتی‌مذهبیِ یهودی در روستایی در روسیۀ تزاری در اوایل قرن بیستم می‌گذرد. دو جنبۀ عمدۀ فیلم، اول چالش‌هاییست که نسل قدیمی برای حفظ رسوم و سنت‌ها با نسلِ جدید دارد، و دومی تلاش مردم برای حفظ شادی و سرزندگی و ادامۀ تلاش، علیرغم شرایط ظاهرا مصیبت‌بارِ بیرونی. بنابراین فضای این فیلم به‌هیچ‌وجه بی‌تناسب با شرایط فعلی نیست، و حتی شاید بتواند در این اوضاع کمی حالتان را هم بهتر کند، مخصوصا نیمۀ اول فیلم که سرشار از لحظات خنده‌دار است. جالب‌ترین وجه این فیلم برای ایرانی‌ها، تشابهات بسیار عمیق سنت‌های قدیمیِ این جامعه و خود ما و چالش‌هاییست که پیش می‌آورد، مثلا این که ازدواج باید حتما از طریق یک واسطه صورت می‌گرفت!
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۱ ماه پیش
1 2 3 4 5 10
خرید اشتراک
دسته‌بندی‌ها
فیلم‌ها
سریال‌ها
هنرمندان
قوانین سایت
تماس با ما
دانلود اپلیکیشن