جهت دریافت جدیدترین آدرس عضو شوید! کلیک کنید
فیلترهای جست‌و‌جو
تا

سعید

جنسیت:
مرد
سن:
۴۰
تاریخ عضویت:
۲۹ فروردین ۱۴۰۵
کاربر آوامووی
کامنت دوم

استودیو کلمبیا هم چندان روی فیلم حسابی باز نکرده بود و تبلیغاتی انجام نداد. فیلم در اکران اول، عملکرد متوسطی دارد. با این حال زمانی که فیلم در اکران‌های بعدی به شهرها و سینماهای کوچک‌تر برده می‌شود، اتفاقات عجیب و غریبی می‌افتد، و عدۀ زیادی، متأثر از رابطۀ ساده و به دور از تجملات قهرمانانِ فیلم، دسته‌دسته عازم سینما می‌شوند، و استقبالی از فیلم رقم می‌زنند که آن را تا پنج دهه تبدیل به پرفروش‌ترین فیلم استودیو کلمبیا می‌کند! درخشش کلارک گیبل و کلود کولبرت در این اثر ماندگار، آنها را تبدیل به ستارگان پرطرفدار و گرانقیمت سینما می‌کند. تأثیرگذاری فیلم در جامعه به حدی است که علاقه به سفر با اتوبوس شدیدا افزایش، و به‌خاطر کلارک گیبل و عدم استفادۀ او از زیرپیراهن برخلاف عُرف روز، فروش زیرپیراهن در آمریکا شدیدا کاهش می‌یابد!

پس تنهایی یا جمعی، به تماشای این کلاسیک ماندگار سینما بنشینید و لذت ببرید! ضمن تشکر از زحمات دست اندرکاران سایت، لطفا این چهار فیلم استاد کاپرا رو هم در سایت قرار بدید، مطمئنم ازشون استقبال خواهد شد: جنون آمریکایی (American Madness)، بانویی برای یک روز (Lady For a Day)، افق گمشده (Lost Horizon)، و ملاقات با جان دو (Meet John Doe). تقریبا همشون رو یوتیوب هم پیدا میشن.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
کامنت اول

پنج جایزۀ اسکار اصلی یعنی بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگران مرد و زن، به ندرت در طول تاریخ، همگی به یک فیلم رسیده‌اند. بیش از سی سال است که این اتفاق رخ نداده، و آخرین بار، سکوت بره‌ها در 1992 تمامی این جوایز را درو کرده است. پیش از آن نیز پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته (یا دیوانه‌ای از قفس پرید) در 1976 به این افتخار رسیده بود. اما تا قبل از آن این اتفاق، فقط یک بار در 1935 اتفاق افتاده و برای بیش از چهل سال سال، بی‌تکرار مانده بود. در یک شب اتفاق افتاد، در کنار این دو فیلم، تنها فیلم‌هایی هستند که در تاریخ سینما، هر پنج اسکار اصلی را از آن خود کرده‌اند. فیلمی که قطعا شاهکاری در سینمای رمانتیک به‌شمار می‌رود و در بسیاری از لیست‌های سینمایی، عنوان برترین فیلم رمانتیک تاریخ سینما را از آن خود کرده است، و اگر برترین هم نباشد قطعا در لیست ده تای برتر هست.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
در هر حال کاپرا با خواهش و اصرار به مدیرِ استودیو، برای اکران فیلم تلاش زیادی می‌کند، او از سختیِ این تصمیم‌گیری برای مدیرِ استودیو، چنین یاد می‌کند:
او با سرعت قدم می‌زد و همان‌قدر سراسیمه و حیرت‌زده بود که احتمالا ابراهیم باید بوده باشد، وقتی خداوند از او خواسته بود فرزند محبوبش را قربانی کند!

به‌هرتقدیر فیلم اکران می‌شود و به موفقیتی قابل توجه دست پیدا می‌کند، و جیمز استوارت را به‌عنوان ستاره‌ای جدید به سینما می‌شناساند. در مقابلِ حملات به فیلم، تبلیغاتی هم انجام می‌شود که نشان دهد برخلاف ادعای مخالفین، فیلم خیلی هم ملی‌گرایانه و وطن‌دوستانه است، به‌نظرم تصمیم‌گیری در این زمینه به خود مخاطب بستگی دارد! یک روزنامه اشاره می‌کند که در انتها مخاطبین با شوقی برای دموکراسی و جوششی وطن‌دوستانه سینما را ترک می‌کردند!

در نهایت، کاپرا خود در این باره چنین می‌گوید:

هرقدر که عدم قطعیتِ مردم جهان بیشتر شود، هرقدر که آزادی‌ای که به‌سختی به‌دست آورده‌اند بیشتر در تندباد اتفاقات، پراکنده و گم شود، آنها بیشتر به یک یادآوری‌ نیاز خواهند داشت که طنین‌انداز ارزش‌های دموکراتیکِ آمریکا باشد. روح فیلم متمرکز بر لینکلن است. جفرسون اسمیتِ ما یک لینکلن جوان خواهد بود، با همان سادگی، شور و شوق، ایده‌آل‌ها، شوخ‌طبعی و جسارتِ اخلاقیِ تزلزل‌ناپذیر، حتی تحت فشار.

ضمن تشکر از زحمات دست اندرکاران سایت، لطفا این چهار فیلم استاد کاپرا رو هم در سایت قرار بدید، مطمئنم ازشون استقبال خواهد شد: جنون آمریکایی (American Madness)، بانویی برای یک روز (Lady For a Day)، افق گمشده (Lost Horizon)، و ملاقات با جان دو (Meet John Doe). تقریبا همشون رو یوتیوب هم پیدا میشن.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
آقای اسمیت، همزمان با شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانی روی پردۀ سینما رفته و طبق انتظار، بسیار جنجالی، و موجب خشم و واکنش شدید سیاسیونی می‌شود که برخی از آنان برای جلوگیری از اکران فیلم به بهانۀ تأثیر منفی بر روی متحدین آمریکا در آستانۀ جنگ جهانی دوم و تضعیف چهرۀ دموکراسی در آمریکا، شروع به نامه‌نگاری تا سطح رییس‌جمهور روزولت می‌کنند. جوزف کندی، سناتور آمریکایی و پدر جان کندی رییس‌جمهور آیندۀ آمریکا، چنین می‌نویسد:
این فیلم ناگزیر در کشورهای خارجی تصویر اشتباهی از یک آمریکای سرشار از فساد سیاسی و بی‌قانونی را تقویت می‌کند.

این موقعیت – همزمانیِ اکران با شعله‌ور شدن جنگ - خودِ کاپرا را هم معذب کرده است، او می گوید:

ژاپن داشت چین را ذره‌ذره می‌بلعید، تانک‌های نازی در اروپا پیش می‌رفتند، فرانسه و انگلیس به لرزه افتاده بودند، ابر سیاه جنگ بر دفتر کار سران همۀ کشورها سایه افکنده بود. مقامات واشینگتون از رییس‌جمهور تا بقیه، در فرایند تصمیم‌گیری‌های سخت و دردناک بودند، و من هم اینجا بودم، وسط فرایند ساخت فیلمی انتقادی از مقامات حکومتی؛ آیا این بدترین زمان ممکن برای ساختن فیلمی دربارۀ واشینگتون نبود؟..
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
ساخته شده در 1940 و همزمان با شعله‌ور شدن آتش جنگ، نوبت به اکران یکی دیگر از آثار مشهور کاپرا و سینما میرسد، که شاید جنجالی‌ترینِ آنهاست: آقای اسمیت به واشینگتون می‌رود! (Mr. Smith Goes to Washington, 1941) فیلمی بی‌پروا و انتقادی به فساد موجود در ساختار قدرت، که می‌تواند متر و معیاری برای آزادی بیان در سینما باشد و بینندۀ منصف را متحیر کند. موفقیت فیلم برآمده از فضای آزاد رسانه‌ای آمریکا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم است، فضایی که شاید آخرین سال‌های خود را تجربه می‌کرد و پس از جنگ دیگر به این شدت وجود نداشت.

در این فیلم با پدیدۀ عجیب فیلی‌باستر در سنای آمریکا هم مواجه می‌شوید، جایی که سناتور تا هر زمانی که قادر باشد سخنرانی‌اش را ایستاده و بی‌وقفه ادامه دهد، می‌تواند مانع رأی‌گیری‌ای شود که در پیش روست! در مجموع از آن فیلم‌های پُرکشش و سریعی است که تقریبا همه از دیدنش راضی خواهند بود!
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
فیلمی از آن دستۀ فیلم‌های عجیب، که دهه‌ها پس از ساخت درک می‌شوند و به شهرت می‌رسند. ساختِ با وسواسِ شهری که تا این حد واقعی به‌نظر می‌رسد هزینۀ سرسام‌آوری به بار می‌آورد و مانع از سوددهی فیلم می‌شود. استودیوها به خاطر عدم موفقیت مالی فیلم، کار کاپرا در ساختن فیلم‌های موفق را تمام شده می‌دانند، در حالی که فیلم با گذشت زمان به شهرت بیشتری دست پیدا می‌کند، تا جایی که اکنون در تمامی لیست‌های بهترین فیلم‌های تاریخ حاضر است. فیلم از مشهورترین فیلم‌های کریسمس در تاریخ به‌شمار می‌رود. کاپرا در مصاحبه‌ای آن را فیلم محبوبش خواند و گفت هر سال کریسمس با خانواده فیلم را تماشا می‌کند! استیون اسپیلبرگ بزرگ درباره‌‌اش می‌گوید «چه زندگی شگفت‌انگیزی» نشان می‌دهد که هر انسانی روی زمین مهم است، و این پیامی حیاتیست!

ضمنا اگر «فرندز»باز هستید هم شاید با این فیلم مواجه شده باشید، چون همان فیلمی است چندلر پوسترش را به دیوار اتاقش زده، و همانی که در فصل دوم، مونیکا به فیبی معرفی می‌کند تا اعتمادش به سینما و انسانیت را برگرداند، که البته پروژه آن‌طور که باید پیش نمی‌رود! D:
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
این فیلم یک فیلم به اصطلاح «هالووینی» است. فیلم برگرفته از یک تئاترِ بِرادوِی است که در سال 1941 به روی صحنه رفت، و تنها چندماه پس از آغاز اجرای نمایش روی صحنه، نسخۀ سینمایی آن هم ساخته شد، اما قرار شد تا زمان پایان تئاتر، فیلم اکران نشود. با این حال تئاتر بسیار موفق بود و سه سال و نیم به شکل پیوسته در صحنه ماند، و همین باعث شد اکران فیلم به 1944 موکول شود!

با تشکر از زحمات دست اندرکاران سایت، توصیه می کنم این چهار فیلم از استاد فرانک کاپرا رو هم در سایتتون قرار بدید، مطمئنم مورد استقبال قرار خواهند گرفت: جنون آمریکایی (American Madness)، بانویی برای یک روز (Lady For a Day)، افق گمشده (Lost Horizon)، و ملاقات با جان دو (Meet John Doe). فکر کنم همشون حتی روی یوتیوب هم پیدا بشن.
۲ ماه پیش
گراندهاگ یعنی موش خرما، و اسم فیلم هم یعنی روزِ موش خرما. در توصیف فیلم نوشته فانتزی و کمدی، خیلی هم خوب. یک پایان شاد (Happy Ending) هم برای فیلم در نظر گرفته شده که با فیلمی فانتزی و کمدی متناسب تر است. اما راستش این پایان که انگار به فیلم چسبانده شده، چندان سنختیت و سازگاری ای با بقیه فیلم و فضای آن ندارد. انگار پایان فیلم، جایی حدودا نیم ساعت قبل از پایان فعلی آن است. به هر حال فکر کنم این که فیلم به سمت چه پایانی می رود بستگی به شما دارد، هم می توانید فیلمی کمدی و فانتزی ببینید، و هم مثل من، با فیلمی مواجه شوید که فضایی بسیاااار سنگین - و شاید حتی ترسناک - دارد. فقط در همین حد بگویم، که اگر زندگی، یکی از روزهای موش خرما باشد چه؟
۲ ماه پیش
قشنگ و دلنشین!
۲ ماه پیش
این کامنت رو برای سریال شرلوک گذاشته بودم، و در رابطه با این که این فیلم، الهام بخش نویسندۀ اون سریال برای خلقش بوده. اینجا برای این اثر دلنشین و ماندگار و عزیز، اما کمتر دیده و شناخته شده هم اون کامنت رو تکرار می کنم:

خوب، سریال شرلوک هم که از اوناست که نیازی به نظر نداره. فقط میخوام اینجا و به این بهانه هوادارای سریال رو با یه فیلم و کارگردان دیگه آشنا کنم. مارک گتیس، نویسندۀ سریال شرلوک، و بازیگر نقش مایکرافت (بله، مایکرافت نویسندۀ سریال هم هست D:)، گفته که این سریال رو تحت تاثیر و الهام از این فیلم کمتر دیده شده و کمتر شناخته شده اما ارزشمند ساخته، یعنی فیلم زندگی خصوصی شرلوک هلمز، 1970، ساختۀ استاد بی تکرار سینما، بیلی وایلدر. اگر اون فیلم رو ببینید احتمالا شباهت ها رو حس خواهید کرد، مخصوصا در مورد قسمتی که به نظر خیلی ها (از جمله من D:) بهترین و جذابترین قسمت سریاله، یعنی قسمت اول فصل دوم، و داستان شرلوک و آیرین آدلر. اگر فیلم رو ببینید تعجب خواهید کرد که چقدر این قسمت به داستان اون فیلم نزدیکه و واضحه که تحت تاثیر اون ساخته شده. اگر اون فیلم رو دیدید و خوشتون اومد، دیگه می تونید تو دنیای زیبای بیلی وایلدر گردش کنید و باقی فیلم های مطرحش رو هم ببینید و لذت ببرید1
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۲ ماه پیش
1 2 3 4 5 6 10
خرید اشتراک
دسته‌بندی‌ها
فیلم‌ها
سریال‌ها
هنرمندان
قوانین سایت
تماس با ما
دانلود اپلیکیشن