ویل اسمیت برای وحشیگری و اجبار بقیه به رفتار مطلوب خودش، با توسل به زور هیچ حقی نداشت. تمام اجزای رفتارش کاملا لات مآبی و اوباش گری بود. حالا یکی یکی میگم:
این استندآپ کمدیه. شما مشخصه هیچی از کانسپتش نمیدونی. با کچلی زنش یه شوخی ملایم کرده (چقدر تا حالا با کچلی مردها شوخی شده و همه هم خندیدن؟) بهش برخورده؟ استندآپ دوست نداره؟ واقعیت اینه که برای کسی مهم نیست. توی این سالها هیچ چیزی از تیغ گزندهی استندآپ کمدینها در امان نبود. سزطان و مرگ بچهها، تجاوز بهشون، مادرانی که بچشون سقط شدن، سربازهای آمریکایی که توی جنگ کشته شدن،بردهاری، جنبش می-تو، بی ال ام، (دیگه یادم نمیاد) استندآپکمدی همینه. اگه خوشتون نمیاد اونجا نشینید.
اصلا مگه آلوپسی بیماری وخیمیه؟ فقط موهاش میریزه. نه در خطر مرگه نه نقص عضو جدی و نه زندگی روزمرهاش مختل میشه. (اصلا مگه خودش بیماریش رو یک سال پیش اعلام عمومی نکرد و گفت «ما با هم دوستیم»؟)
دوباره میگم؛ استندآپ کمدی هیچ حد و مرزی نداره. و گرنه تبدیل میشه به شوخیهای بهمن هاشمی و شهریاری. من ففقط دلم میخواست بدونم اگه به جای کریس راک مظلوم، یک عوضی وحشی مثل ریکی جرویس یا جرج کارلین یا روانی مثل ساشا کوهن بود باز هم خایه میکرد اینجوری براش لاتبازی دربیاره؟ خشتک خودش و زنش رو همونجا میکشید روی سرشون
اگه فکر میکنی که اگه هر وقت چیزی شد که ازش خوشت نیومد یا ناناحتت کرد حق داری بری براش انتحار کنی کاملا بهت حق میدم. خلق خاوررمیانه همینند و درمونش هم بمب آمریکایی با دروید مافوق صوته.
ببین بیا با واقعیت رو به رو بشیم. مردهایی مثل ویل اسمیت فقط دوست دارند با عربده و جفتک پرونی به بقیه نشون بدن رئیس کیه. موضوع اصلا زنش نیست.
ببین من میخوام مودب بنویسم که کامنتم تایید بشه. و گرنه جفتمون میدونیم اون قسمت «افسردگی شدید داره😔» رو از کجات درآوردی. من به واسطه کارم کاملا با انواع آلوپسی آرهآتا، آندروژنتیک، یونورسالیس، توتالیس (که پیرلوئیجی کولینا بهش دچار بود) و همهی وضعیتهای مربوط بهش آشنا هستم. این بیماری ژنتیکیه. عوامل مؤثر روش اصلا مشخص نیست. و هیچ جوره نمیشه جلوش رو گرفت. (بیا اینجا در موردش نوشتم). پس چی؟ اصلا هم یک شوخی خییییییییییییلی ملایم که باهاش شد، هیچ تأثیر بر این زنِ میلیونرِ اپنریلیشن شیپِ بر من مگوزید، نخواهد گذاشت.
سوما؛ زنت ناناحت شد؟ خب خونواد محترم اسمیت، پاشید برید گمشید بیرون. تو دنیای متمدن کسایی رو که به حریم فیزیکی و بدن بقیه احترامی قائل نیستند رو زنجیر میکنند. شاید بگی حریم زنش چی؟ باید بگم هیچ کس، توی اون کانتکست (=بافتار) در برابر استندآپ کمدین حریمی نداره. استندآپ کمدی همینه. بازیگر بودن و سلبریتی بودن همینه.
باز هم باید بگم؛ این که اتفاق کجا داره میفته مهمه. من طرفدار فوتبالم. وقتی کانتونا کتک کاری میکنه، یا زیدان با کله میره تو سینه طرف،یا مورینیو انگشت میکنه توی چشم مربی بارسا، یا فرگوسن سمت ونگر پیتزا پرت میکنه میخندم. (هنوزم میگم نبرد اولدترافد -اسمو نگاه کن تو رو قرآن- یکی از بهترین بازیهاییه که تو زندگیم دیدم). با این حال، اسکار فرق داره. یک استندآپ کمدین فرق داره. همون طور که ما به کل کل اینها میخندیم. ولی وقتی احمدینژاد میگفت اون ممه رو لولو برد عصبانی میشدیم که این چه طرز صحبت کردن رئیسجمهور یک مملکته؟
آهان، آخرش دیدم اسم آزاده نامداری رو آوردی. اولن که به جهنم که مرد. دل برای نون به نرخ روز خورهای رانتی صداسیمایی که برای ما با چادر سیاه رخ میگیرن و پشت پره هزار جور فسق و فجور دارند نسوزون. دوما، ببین ما نمیدونیم اون زن به قتل رسید یا چی شد. شوهرش دومش -که انگلزاده یکی از امنیتیترین آدمهای تاریخ ج.ا. - ممکنه تو قتلش دست داشته باشه. بدبختیهای اون زن با فرزاد حسنی اzگل شروع شد. نقش و تقصیر مردم؟ هیچ تقصیری به مردم وارد نیست. واکنشی که از جامعه بابت آبجو خوردن توی سوئیس، اون هم با بالاترین درصد الکل هفت درصد، وقتی که مادر شیرده هم هست و دو روز پیشش استوری با چادر سیاه تو لوزان منتشر کرده، کاملا و کالملا حقش بود.
ایشالا اون روزی که همهی اینها رو بفرستیم همونجا که باید.
اگه قراره با ابرستارهای مثل جانی دپ سر هیچ و پوچ و اتهاماتی که کاملا زیر سوال هستند اونجوری دوره بازیگریش تموم بشه، یک بازیگر درپیت مثل اسمیت هم نباید مستثنی باشه. اسم کوین اسپیسی رو نمیارم چون اون حقش بود.
داداچ اون آب رو بده من بخورم نفسم گرفت =)))))))))))))))))))))))
کراننبرگ واقع فیسلماز قابل توجیه. این فیلم هم در واقع فیلم خوبی بود و نمرهای که گرفته حقیقتا برام عجیبه. به نظرم حداقل ۸ لایق این فیلم خوشساخت در مورد باندهای جنایتکار مهاجر در لندن هست. حتما این تریلر جنایی رو ببینید. نقد خاصی بدون اسپویل کردن فیلم نمیتونم بنویسم.
در واقع من از ایجندا (جهتگیری و غرضورزی سیاسی) این فیلم خیلی خوشم نیومد. داستان فیلم در مورد نائومی واتسه که یک جاسوس نخبه سیآیای فعال در زمینه بررسی اتهام در اختیار داشتن سلاحهای کشتار جمعی توسط عراق و در همین حال شوهرش، یک نویسنده و روزنامهنگار مطرح در یکی از روزنامههای مطرح آمریکاست (واشنگتن پست یا نیویورک تایمز یادم نیست) که همین طور و از قضا، سفیر سابق ایلات متحده در یکی از کشورهای آفریقایی هم بوده (اتیوپی، یا سودان یا نیجریه؟ یادم نیست. ولی همین کشور متهمه که به عراق اورانیوم فروخته). داستان ادعا میکنه بر اساس وقایع تاریخی نوشته شده، که در صورت صحت، باز هم میتونیم پیوند عمیق (و حتی خانوادگی)، ناگسستنی و نفرتانگیز ژورنالیسم معاصر رو با سرویسهای امنیتی و حلقههای پشت پرده سیاسی در اون ببینیم.
تمام این فیلم، یک بیانیه سیاسی، پرپاگاندای محض، و یک کلیپ دو ساعته ضدجنگ (باز هم زارت) هست که بسیجیها، تروریستهای بینالمللی و نوچپهای میلنیال با دیدنش به ارگاسم برسند. بنابراین من جز نقد سیاسی چیز دیگهای نمی تونم براش بنویسم.
ادعای فیلم اینه که سیآیای علیرغم بررسیهای موشکافانه، و اندرزهای دلسوزانه روزنامهنگاران مستقل دموکرات (زارت) به خاطر تمایل کابینه جرج بوش، تفسیرهای جهتداری رو بر علیه در اختیار داشتن سلاحهای کشتار جمعی توسط صدام حسین* انجام دادند که در نهایت منجر به حمله به عراق و آسیب دیدن مردم بیپناه این کشور توسط آمریکای جهانخوار شد. الان و در سال ۲۰۲۲ و پس از دیدن کلی اتفاق توی این سالها، میتونم با اطمینان بگم فیلم ساخته دموکراتها (به کمک پارتنر سیاسی-سینماییشون، شان پن) در همون سالهاست تا فقط مستمسکی باشه برای کوبیدن دولت جمهوریخواه جرج بوش، علیرغم دستاوردهاش در نابودی دو رژیم هولناک طالبان و صدام حسین. (همون شان پن طی سالهای بعدی سفری رو به ایران برای ایجاد اتمسفر رسانهای مناسب جهت جلوگیری از برخورد شدید بین آمریکا و ج.ا. داشت) جالب این که بعد از بیست سال، طالبان به لطف خلف اقای اوباما دوباره تحت لوای یک داعش ثانی مجدد به قدرت رسید.
* یکی از وحشیترین، نفرتانگیزترین، آشغالترین دیکتاتورهای تمام تاریخ که سوابق درخشان در جنابت، تنها استفادهکننده سلاحهای شیمیایی علیه شهروندان خودی -حلبچه- و غیرخودی -سردشت- رو در کارنامه داره، از روی شکمش یک روز به ایرران و یک روز دیگه به کویت حمله میکنه، و در طول جنگ با ایران، به کمک فرانسه، در تأسیسات موسوم به اوزیراک (مقاله اوسیراک در ویکیپدیای فارسی ) تلاش در ساخت سلاح هستهای داشت که در دو نوبت توسط نیروی هوایی ایران و اسرائیل از بین رفت. طرفداری یک سری از چپها (عذر میخوام، ولی باز هم زارت) و بسیجیهای مملکت خودمون که از این جانی اینقدر آسیب دیدند از صدام هم از طنزهای روزگار ماست.
تمام داستان این فیلم، داستان اسکیزوفرنیا یا شاید رؤیاییه که شخصیت الکس کراس میبینه؛ شبیه داستان فیلم Stay (2005) . پیشنهاد میکنم این یکی فیلم رو حتما ببینید. دلایلم رو در ادامه توضیح میدم.
این فیلم یکی از فیلمهایی بود که تا سالها دست از سرم بر نمیداشت. نه این که ذهنم رو مشغول کنه (چون تقریبا هم زمان با زدن هواپیمای اوکراینی دیدمش) بلکه از هر سوراخ سمبهای سعی میکرد خودش رو توی چشمهام فرو کنه. تلویزیون ایران دوبله و پخشش میکرد، توی آرشیو همهی دوستام بود و همیشه تو جمعهای آخر هفتهای که همه میخواستن یک فیلم «خفن» ببینند، به دیدنش اصرار میشد. البته من حدود ۷ سال مقاومت کردم (چون حس شامه قوی برای فیلمهای خفن و آشغال دارم).
بعد از دو ساعت تحمل کردنش، درست بعد از نظریه پردازیم درباره سقوط هواپیما دقیقا تو شب بعدی سقوط در کافه گیو (چه جای خزی) نوعی ادراک ناگهانی بهم دست داد تا بفهمم در طول این فیلم چی دیدم. به نظر من، تمام داستان این فیلم، روایت سندرم چند شخصیتی هست که الکس کراس سیاهپوست، داره از خودش در قامت یک قاتل میبینه. شاید هم داستان این فیلم مشابه با Blue Velvet یا Mulholland Drive، آثار مشهور دیوید لینچ، تنها تقاطعی از فانتزی و واقعیت زندگی پروتوگانیست (قهرمان و ضخصیت اصلی) فیلم هست.
توضیحش رو در زمانی دیگه خواهم نوشت، الان باید برم :)) اما اینطوری باید بهتون بگم: الکس کراس یا در آخرین صحنه فیلم کشته شده، و یا در همون مخروبههایی که اول فیلم درونش در حال تعقیب و گریزه در حال نزع، داشته این رؤیا رو میدیده.
اتفاقا این قدر کار سرم ریخته دیگه دارم پروژه کنسل میکنم. موضوع اصلا این نیست. کامنتها ساعت رو ثبت نمیکنند، ولی احتمالا ۳ شب به بعد نوشتمش و فرداش ۷ هم باید پا میشدم میرفتم سر کارم
این استندآپ کمدیه. شما مشخصه هیچی از کانسپتش نمیدونی. با کچلی زنش یه شوخی ملایم کرده (چقدر تا حالا با کچلی مردها شوخی شده و همه هم خندیدن؟) بهش برخورده؟ استندآپ دوست نداره؟ واقعیت اینه که برای کسی مهم نیست. توی این سالها هیچ چیزی از تیغ گزندهی استندآپ کمدینها در امان نبود. سزطان و مرگ بچهها، تجاوز بهشون، مادرانی که بچشون سقط شدن، سربازهای آمریکایی که توی جنگ کشته شدن،بردهاری، جنبش می-تو، بی ال ام، (دیگه یادم نمیاد) استندآپکمدی همینه. اگه خوشتون نمیاد اونجا نشینید.
اصلا مگه آلوپسی بیماری وخیمیه؟ فقط موهاش میریزه. نه در خطر مرگه نه نقص عضو جدی و نه زندگی روزمرهاش مختل میشه. (اصلا مگه خودش بیماریش رو یک سال پیش اعلام عمومی نکرد و گفت «ما با هم دوستیم»؟)
دوباره میگم؛ استندآپ کمدی هیچ حد و مرزی نداره. و گرنه تبدیل میشه به شوخیهای بهمن هاشمی و شهریاری. من ففقط دلم میخواست بدونم اگه به جای کریس راک مظلوم، یک عوضی وحشی مثل ریکی جرویس یا جرج کارلین یا روانی مثل ساشا کوهن بود باز هم خایه میکرد اینجوری براش لاتبازی دربیاره؟ خشتک خودش و زنش رو همونجا میکشید روی سرشون
اگه فکر میکنی که اگه هر وقت چیزی شد که ازش خوشت نیومد یا ناناحتت کرد حق داری بری براش انتحار کنی کاملا بهت حق میدم. خلق خاوررمیانه همینند و درمونش هم بمب آمریکایی با دروید مافوق صوته.
ببین بیا با واقعیت رو به رو بشیم. مردهایی مثل ویل اسمیت فقط دوست دارند با عربده و جفتک پرونی به بقیه نشون بدن رئیس کیه. موضوع اصلا زنش نیست.
ببین من میخوام مودب بنویسم که کامنتم تایید بشه. و گرنه جفتمون میدونیم اون قسمت «افسردگی شدید داره😔» رو از کجات درآوردی. من به واسطه کارم کاملا با انواع آلوپسی آرهآتا، آندروژنتیک، یونورسالیس، توتالیس (که پیرلوئیجی کولینا بهش دچار بود) و همهی وضعیتهای مربوط بهش آشنا هستم. این بیماری ژنتیکیه. عوامل مؤثر روش اصلا مشخص نیست. و هیچ جوره نمیشه جلوش رو گرفت. (بیا اینجا در موردش نوشتم). پس چی؟ اصلا هم یک شوخی خییییییییییییلی ملایم که باهاش شد، هیچ تأثیر بر این زنِ میلیونرِ اپنریلیشن شیپِ بر من مگوزید، نخواهد گذاشت.
سوما؛ زنت ناناحت شد؟ خب خونواد محترم اسمیت، پاشید برید گمشید بیرون. تو دنیای متمدن کسایی رو که به حریم فیزیکی و بدن بقیه احترامی قائل نیستند رو زنجیر میکنند. شاید بگی حریم زنش چی؟ باید بگم هیچ کس، توی اون کانتکست (=بافتار) در برابر استندآپ کمدین حریمی نداره. استندآپ کمدی همینه. بازیگر بودن و سلبریتی بودن همینه.
باز هم باید بگم؛ این که اتفاق کجا داره میفته مهمه. من طرفدار فوتبالم. وقتی کانتونا کتک کاری میکنه، یا زیدان با کله میره تو سینه طرف،یا مورینیو انگشت میکنه توی چشم مربی بارسا، یا فرگوسن سمت ونگر پیتزا پرت میکنه میخندم. (هنوزم میگم نبرد اولدترافد -اسمو نگاه کن تو رو قرآن- یکی از بهترین بازیهاییه که تو زندگیم دیدم). با این حال، اسکار فرق داره. یک استندآپ کمدین فرق داره. همون طور که ما به کل کل اینها میخندیم. ولی وقتی احمدینژاد میگفت اون ممه رو لولو برد عصبانی میشدیم که این چه طرز صحبت کردن رئیسجمهور یک مملکته؟
آهان، آخرش دیدم اسم آزاده نامداری رو آوردی. اولن که به جهنم که مرد. دل برای نون به نرخ روز خورهای رانتی صداسیمایی که برای ما با چادر سیاه رخ میگیرن و پشت پره هزار جور فسق و فجور دارند نسوزون. دوما، ببین ما نمیدونیم اون زن به قتل رسید یا چی شد. شوهرش دومش -که انگلزاده یکی از امنیتیترین آدمهای تاریخ ج.ا. - ممکنه تو قتلش دست داشته باشه. بدبختیهای اون زن با فرزاد حسنی اzگل شروع شد. نقش و تقصیر مردم؟ هیچ تقصیری به مردم وارد نیست. واکنشی که از جامعه بابت آبجو خوردن توی سوئیس، اون هم با بالاترین درصد الکل هفت درصد، وقتی که مادر شیرده هم هست و دو روز پیشش استوری با چادر سیاه تو لوزان منتشر کرده، کاملا و کالملا حقش بود.
ایشالا اون روزی که همهی اینها رو بفرستیم همونجا که باید.
اگه قراره با ابرستارهای مثل جانی دپ سر هیچ و پوچ و اتهاماتی که کاملا زیر سوال هستند اونجوری دوره بازیگریش تموم بشه، یک بازیگر درپیت مثل اسمیت هم نباید مستثنی باشه. اسم کوین اسپیسی رو نمیارم چون اون حقش بود.
داداچ اون آب رو بده من بخورم نفسم گرفت =)))))))))))))))))))))))
تمام این فیلم، یک بیانیه سیاسی، پرپاگاندای محض، و یک کلیپ دو ساعته ضدجنگ (باز هم زارت) هست که بسیجیها، تروریستهای بینالمللی و نوچپهای میلنیال با دیدنش به ارگاسم برسند. بنابراین من جز نقد سیاسی چیز دیگهای نمی تونم براش بنویسم.
ادعای فیلم اینه که سیآیای علیرغم بررسیهای موشکافانه، و اندرزهای دلسوزانه روزنامهنگاران مستقل دموکرات (زارت) به خاطر تمایل کابینه جرج بوش، تفسیرهای جهتداری رو بر علیه در اختیار داشتن سلاحهای کشتار جمعی توسط صدام حسین* انجام دادند که در نهایت منجر به حمله به عراق و آسیب دیدن مردم بیپناه این کشور توسط آمریکای جهانخوار شد. الان و در سال ۲۰۲۲ و پس از دیدن کلی اتفاق توی این سالها، میتونم با اطمینان بگم فیلم ساخته دموکراتها (به کمک پارتنر سیاسی-سینماییشون، شان پن) در همون سالهاست تا فقط مستمسکی باشه برای کوبیدن دولت جمهوریخواه جرج بوش، علیرغم دستاوردهاش در نابودی دو رژیم هولناک طالبان و صدام حسین. (همون شان پن طی سالهای بعدی سفری رو به ایران برای ایجاد اتمسفر رسانهای مناسب جهت جلوگیری از برخورد شدید بین آمریکا و ج.ا. داشت) جالب این که بعد از بیست سال، طالبان به لطف خلف اقای اوباما دوباره تحت لوای یک داعش ثانی مجدد به قدرت رسید.
* یکی از وحشیترین، نفرتانگیزترین، آشغالترین دیکتاتورهای تمام تاریخ که سوابق درخشان در جنابت، تنها استفادهکننده سلاحهای شیمیایی علیه شهروندان خودی -حلبچه- و غیرخودی -سردشت- رو در کارنامه داره، از روی شکمش یک روز به ایرران و یک روز دیگه به کویت حمله میکنه، و در طول جنگ با ایران، به کمک فرانسه، در تأسیسات موسوم به اوزیراک (مقاله اوسیراک در ویکیپدیای فارسی ) تلاش در ساخت سلاح هستهای داشت که در دو نوبت توسط نیروی هوایی ایران و اسرائیل از بین رفت. طرفداری یک سری از چپها (عذر میخوام، ولی باز هم زارت) و بسیجیهای مملکت خودمون که از این جانی اینقدر آسیب دیدند از صدام هم از طنزهای روزگار ماست.
این فیلم یکی از فیلمهایی بود که تا سالها دست از سرم بر نمیداشت. نه این که ذهنم رو مشغول کنه (چون تقریبا هم زمان با زدن هواپیمای اوکراینی دیدمش) بلکه از هر سوراخ سمبهای سعی میکرد خودش رو توی چشمهام فرو کنه. تلویزیون ایران دوبله و پخشش میکرد، توی آرشیو همهی دوستام بود و همیشه تو جمعهای آخر هفتهای که همه میخواستن یک فیلم «خفن» ببینند، به دیدنش اصرار میشد. البته من حدود ۷ سال مقاومت کردم (چون حس شامه قوی برای فیلمهای خفن و آشغال دارم).
بعد از دو ساعت تحمل کردنش، درست بعد از نظریه پردازیم درباره سقوط هواپیما دقیقا تو شب بعدی سقوط در کافه گیو (چه جای خزی) نوعی ادراک ناگهانی بهم دست داد تا بفهمم در طول این فیلم چی دیدم. به نظر من، تمام داستان این فیلم، روایت سندرم چند شخصیتی هست که الکس کراس سیاهپوست، داره از خودش در قامت یک قاتل میبینه. شاید هم داستان این فیلم مشابه با Blue Velvet یا Mulholland Drive، آثار مشهور دیوید لینچ، تنها تقاطعی از فانتزی و واقعیت زندگی پروتوگانیست (قهرمان و ضخصیت اصلی) فیلم هست.
توضیحش رو در زمانی دیگه خواهم نوشت، الان باید برم :)) اما اینطوری باید بهتون بگم: الکس کراس یا در آخرین صحنه فیلم کشته شده، و یا در همون مخروبههایی که اول فیلم درونش در حال تعقیب و گریزه در حال نزع، داشته این رؤیا رو میدیده.