جهت دریافت جدیدترین آدرس عضو شوید! کلیک کنید
فیلترهای جست‌و‌جو
تا

وی در ادامه افزود:

جنسیت:
مرد
سن:
۳۱
تاریخ عضویت:
۱۳ فروردین ۱۴۰۱
کاربر آوامووی
توضیح: من فیلم رو هنوز ندیدم، ولی احتمالا موضوع فیلم همینه:
.
.
.
حاوی واقعیات تاریخی، احتمالا اسپویل وقایع بعدی (مثلا این که آخرش آلمان میبازه)
.
.
.
.

تقریبا اواسط جنگ جهانی دوم، سال 1943، که آلمان تقریبا کل اروپا رو گرفته بود ولی نیروهای متفقین (آمریکا، شوروی، انگلیس و ...) کم کم داشتن ابتکار عمل رو برای دفع هیتلر دست می‌گرفتن، در ساحل Huelva در جنوب غربی اسپانیا یک ماهیگر دید یک جسد روی آب شناوره.
جسد پالتو تنش بود، چکمه نظامی داشت و یک کیف مشکی زنجیر شده بود به مچ دستش. با دیدن کیف پولش یه کارت هویت ازش پیدا کردن که روش نوشته بود سرگرد ویلیام مارتین، متعلق به نیرو دریایی بریتانیا. ماهیگیر مقامات اسپانیایی رو خبر کرد و جسد رو بردن برای بررسی.
مقامات اسپانیایی سرکنسول بریتانیا، فرانسیس هسلدون، رو خبر کردن و گفتن همچین چیزی پیدا شده. مقامات اسپانیایی متوجه شدن داخل کیف یک نامه محرمانه هست. همین موقع هسلدون با بریتانیا تماس‌های رمزگذاری شده‌ای برقرار میکنه راجع به این مورد.
پس از چند روز از پیدا شدن این جسد، بریتانیا به طرق مختلفی شروع میکنه به ارسال پیغام به مقامات اسپانیایی و راجع به کیف سوال میکردن. اینکه کیف کجاست، چه بلایی سرش اومده و اینکه معلوم بود به شدت نگران محتوای کیف هستن. تلگراف و تلفن و بی سیم و ... بریتانیا شدیدا خواستار اون کیف بود
اسپانیا در طول جنگ جهانی دوم به ظاهر بی طرف بود ولی اغلب نظامیانش طرفدار آلمان بودن. خیلی طول نکشید که خبر پیدا شدن این جسد به همراه کیف به گوش نیروهای اطلاعاتی آلمان رسید. نازی‌ها با لینک‌هایی که داشتن تونستن به کیف و نامه دسترسی پیدا کنن.
نیروهای نازی میخواستن طوری نامه رو باز کنن که خود پاکت پاره نشه. خیلی حرفه‌ای یک میله رو از گپ کناری نامه انداختن تو، میله رو داخت پاکت چرخوندن و نامه رو لوله کردن دورش. نامه رو در آوردن بطوری که نه پاکت پاره شد نه مهر و مومش خط برداشت.
چیزی که پس از خوندن نامه فهمیدن براشون سورپرایز بزرگی بود. معلوم شد نامه یک نامه‌ی محرمانه از ژنرال آرشیبالد نای، یکی از معاونان بلند پایه‌ی نیروی دریایی بریتانیا، به هرولد الکساندر بود که یک افسر ارشد بریتانیایی در تونس بود.
ظاهرا اون فرد هم که روی آب افتاده بود و کیف به مچش زنجیر شده بود یک نامه بر بوده و بر اثر سقوط هواپیما داخل آب افتاده. توی نامه از قصد و عملیات نیروهای متفقین علیه نیروهای نازی در جنوب اروپا حرف زده شده بود. توی نامه اومده بود که آمریکا و نیروهای بریتانیایی
میخوان از موقعیت خود در شمال آفریقا، از طریق منطقه‌ی مدیترانه خودشون رو به یونان و ساردینیا برسونن و حملات شدیدی رو علیه نازی‌ها انجام بدن و اون مناطق رو آزاد کنن. محتویات این نامه از اون نیروهای اطلاعاتی بصورت صعودی بالا رفت تا به شخص هیتلر هم رسید.
هیتلر بخشی از نیروهاش در فرانسه رو به سمت یونان فرستاد و افسران ارشد نظامی دستور دادن که حفظ یونان و ساردینیا بر بقیه مناطق اولویت دارد. تا اینجا به ظاهر همه چی درست بود تا اینکه در 10 جولای سال 1943 نیروهای متفقین
حمله‌ی همه جانبه‌ای انجام دادن و سیسیلی در ایتالیا رو آزاد کردن. اینجا بود که آلمان‌ها فهمیدن گول یکی از برنامه ریزی شده‌ترین فریب‌ها در طول تاریخ نظامی تا به اون روز رو خوردن. اون نامه فیک بود و اون جسد از سردخانه‌ای از بریتانیا اومده بود که لباس تنش کرده بودن.
حالا برگردیم به عقب: چند سال قبل، سال 1939، یک ژنرالی به اسم جان گادفری به همراه دستیارش، یان فلیمینگ (بله، همون آدم خالق جیمز باند) طرحهایی رو با هم پیاده کرده بودن رای فریب دشمن. یک جزوه بود حاوی طرح‌ها و موقعیت‌های مختلف.
فریب دشمن با استفاده از اجساد کار تازه‌ای نبود. هم در جنگ جهانی اول و هم دوم بارها استفاده شده بود. هم برای فریب دشمن در پیدا کردن مناطق حساس و هم برای دیگر نقشه‌ها. خیلی‌هاش هم خنثی میشد و به انجام نمیرسید. اما روی این نقشه‌ی جدید خیلی با جزئيات کار کردن.
چند نفر از نیروهای اطلاعاتی MI6 بریتانیا شروع کردن به اجرایی کردن جزئيات. مثلا سراغ یک پاتولوژیست رفتن و ازش پرسیدن که ما به چه جسدی نیاز داریم که دکترها و پاتولوژیست‌های آلمانی و اسپانیایی رو به اشتباه بندازیم. چون حتما جسد رو بررسی میکردن که آیا فیک هست یا واقعی.
پاتولوژیست گفت برای این نقشه، مرگ ناشی از سقوط هواپیما بیشتر بر اثر شوک ناشی از ترس هست تا غرق شدگی. پس لزوما نیازی نیست ریه‌های جسد پر از آب باشه. در طول جنگ طبیعتا جنازه زیاد پیدا میشد اما اینا دنبال یک جسد میگشتن که کس و کاری نداشته باشه که بعدا دنبالش بگردن.
همچنین اینکه جسد باید سالم باشه و حتما فریز شده باشه. حتی اگر از زمان فریز شدنش هم گذشته باشه، نیروهای خبره‌ی آلمانی متوجهش میشن. یک جسد مناسب رو پیدا کردن که به تازگی بر اثر خوردن مرگ موش مرده بود. وضعیت فیزیکی سالم بود و گذاشتنش برای اجرای نقشه.
اما جزئیات ظاهری: باید لباساش نه انقدر نو می‌بود که شک کنن نه خیلی کهنه که از ارزش رنکش در ارتش کم بشه. براش اسم انتخاب کردن، کارت هویت چاپ کردن، حتی یکی دو تا قبض لباسشویی و اینا رو مچاله کردن گذاشتن تو جیبش که طبیعی به نظر بیاد. عکس یک دوست دختر فیک رو هم گذاشتن تو کیفش.
خیلی روی جزئیات کار کردن. چون آلمانی‌ها خنگ که نبودن سریع فریب بخورن. برای کارت هویتش گفتن اگه نو باشه میگن برای یک ارتشی قدیمی این کارت خیلی نو هست. پس یه کارت المثنی چاپ کردن که قدیمی به نظر بیاد و این رو به ذهن بیاره که طرف یکی دو بار کارتش رو گم کرده تو جنگ.
برای لباس‌هاش ساعت‌ها وقت گذاشتن. مدارک فیک رو هم اول گذاشتن تو جیب کتش ولی بعدا گفتن چون توجهی جلب نمی‌کنه بهتره بزاریم تو کیفی که با زنجیر به دستش وصله. اینطوری بیشتر جلب توجه می‌کنه. جزئیات به شدت روش کار شده بود.
با استفاده از یک زیردریایی، جسد رو در جنوب اسپانیا شبانه و دزدکی به آب انداختن. حتی روی این قضیه هم روزها کار کردن که جسد حتما جایی بیافته که دیده بشه، که خراب نشه، که جسد غرق نشه و ... در کل یک عملیات پیچیده بوده.
روزهای پس از پیدا شدن جسد، بریتانیا شروع کرد به ارسال پیغامهای رمزگذاری شده‌ای به اسپانیا و همچنین به سر کنسولش. پیغامهایی که میدونستن آلمان‌ها میتونن رمزگشایی کنن! ازینرو از طریق این پیغام‌ها سعی میکردن آلمان‌ها رو تحریک کنن که نامه رو باز کنن و به این ماجرا اهمیت بدن.
نیروهای نازی پس از خوندن نامه، جسد و کیف رو به سرکنسول بریتانیا تحویل دادن. خود بریتانیا پس از بررسی نامه متوجه شدن که چند بار نامه رو در پاکت در آوردن و دوباره انداختن تو پاکت. ازینرو مطمئن شدن که نامه خونده شده و در آخر با توجه به شواهد متوجه شدن که نقشه‌شون داره میگیره.
همونطور که گفتم در طول جنگ از این حربه‌ها زیاد استفاده میشه. اما همیشه جواب نمیداد. برای این قضیه هم خیلی روی جزئیات کار شدن و این فریب بخشی بود از چند فریب بزرگتر دیگر که آلمان‌ها رو در چند منطقه زمین گیر کردن. این فریب‌ها با تایید چرچیل عملی می‌شد.
.
از روی این وقایع فیلم دیگه‌ای هم ساخته شده با نام The Man Who Never Was در سال 1953

جزییات بیشتر در این شماره از مجله نیویورکر:
https://www.newyorker.com/magazine/2010/05/10/pandoras-briefcase
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۴ سال پیش
نه چیز، مل گیبسن (این آخرین یادداشت اصلاحیه است. مهم هم نیست دیگه برام)
۴ سال پیش
راستش من الان یکمی چیزم، اره همون، منشورم از هریسون فورد کرک داگلاس بود.
۴ سال پیش
یک شاهکار بی بدیل. عالی. خدا. ببینید. این رو دو بار دانلود کنید
۴ سال پیش
یک سری سریالِ محجور و دیده‌نشده‌ داریم و یک سری سریالِ محجور‌تر و دیده‌نشده‌تر. «موجه» درکنار «تطهیر» (رده‌ی بیست و دومِ این فهرست)، تنها سریال‌های این فهرست هستند که در گروه دوم قرار می‌گیرند. اگر «برکینگ بد» مشهورترین وسترنِ تلویزیون در دهه‌ی گذشته باشد، «موجه» لقبِ ناشناخته‌ترین را به دست می‌آورد. اما هر دو یک نقطه مشترک دارند و آن هم این است که هر دو سریال‌های بی‌نظیری هستند.


داستانِ «موجه» که اقتباسی از روی داستان کوتاهی به قلمِ اِلمور لئونارد است، حول و حوشِ یک مارشالِ ایالات متحده به اسم رِیلان گیونز (تیموتی اولیفنت) می‌چرخد؛ او یک هفت‌تیرکشِ مُدرن است که فقط به یک چیز فکر می‌کند: عدالت به روشِ غرب وحشی. گرچه او تفنگِ کمری آشنایی حمل می‌کند، اما هیچکس نباید تا وقتی که او آن را نکشیده ترسی به خودش راه بدهد. چرا که گیونز باور دارد که تفنگ تنها یک هدف دارد و آن هم کُشتن است. پس او فقط در صورتی که می‌خواهند از تفنگش استفاده کند، آن را از غلاف بیرون می‌کشد. دقیقا همین طرز فکر است که گیونز را در دردسرِ فعلی‌اش می‌اندازد. بعد از اینکه او به یک خلافکار در هُتلی در میامی شلیک می‌کند، به‌عنوان مجازات به جایی که او هرگز با اختیار خودش به آن برنمی‌گشت فرستاده می‌شود: به شهر فقیر و حاشیه‌ای دورانِ کودکی‌اش در کنتاکی شرقی که میزبانِ معدن‌های زغال‌سنگ است.



او آن‌جا نه‌تنها باید به وظایفِ عادی‌اش به‌عنوان مارشال رسیدگی کند (تعقیب فراری‌ها، محافظت از شاهدان و انتقالِ زندانیان)، بلکه باید با دوستِ قدیمی‌اش که حالا سارقِ بانک شده، معشوقه‌ی سابقِ دورانِ دبیرستانش، همسرِ سابقش و پدرش که یک خلافکارِ حرفه‌ای است روبه‌رو شود. نقش‌آفرینی خیره‌کننده تیموتی اولیفنت جاذبه‌ی مرکزی سریال است. تا حالا هیچ کابوی‌ای به اندازه‌ی تیموتی اولیفنت، آرام و باطمانیه یا لبریز از خشم به نمایش گذاشته نشده است. ما به مدتِ شش فصل، او را در حالِ آماده‌ی جنگ شدن، دندان قروچه کردن و باز کردنِ مسیرش از میانِ تعدادِ زیادی آدم بدِ پست و رذل تماشا می‌کنیم، اما او با وجود تمام خلافکارانی که سرنگون می‌کرد، کماکان نمی‌توانست از بزرگ‌ترین دشمنش که خودش بود قسر در برود.



رِیلان گیونز سرشار از خشم است؛ او پوست و گوشت و استخوانی شکل گرفته از خشم است؛ خشمی که هرگز تنهایش نخواهد گذاشت. چیزی که در جریانِ «موجه» شاهدش هستیم، احساسی است که به گلوله تغییرشکل می‌داد و با دقت به سمتِ اهدافی که لایقِ غضب هستند نشانه گرفته می‌شد. جذابیتِ تماشای او زمانی دو چندان می‌شود که با آنتاگونیستی به همان اندازه دلربا به اسم بوید کرودر (با بازی والتون گاگینز) شاخ به شاخ می‌شود. داستان‌های اِلمور لئونارد تاکنون توسط افرادِ مختلفی اقتباس شده است که از آن‌ها می‌تواند به «جکی براون» (کوئنتین تارانتینو)، «خارج از دید» (استیون سودربرگ) و «قطار ۳ و ۱۰ به یوما» (جیمز منگلد) اشاره کرد، اما هیچکدام از آن‌ها به اندازه‌ی این سریال حق مطلب را درباره‌ی جهان‌بینی و جنسِ دیالوگ‌نویسی‌های این نویسنده ادا نکرده است.





گفتم دیالوگ و باید بگویم که «موجه» بیش از هر چیز دیگری به دیالوگ‌های صاف و ساده و تند و آتشینش معروف است. آدم‌های این دنیا کم حرف می‌زنند، اما وقتی لب به سخن باز می‌کنند، منظورشان را در به‌یادماندنی‌ترین و تهدیدآمیزترین شکلِ ممکن بیان می‌کنند. در یکی از اپیزودهای سریال، بوید قصد کُشتن کسی را دارد که رِیلان به او نیاز دارد. درحالی‌که این دشمنانِ قدیمی چشم در چشم می‌گذارند، بوید می‌گوید: «خب، داری ازم خواهش می‌کنی یا داری بهم دستور میدی؟». رِیلان جواب می‌دهد: «اگه باعث میشه احساس بهتری داشته باشی، می‌تونی به مردم بگی که ازت خواهش کردم». آن روز هیچ گلوله‌ای شلیک نشد. چون واژه‌های رِیلان قوی‌تر از گلوله می‌درند؛ واژه‌های رِیلان تنها خشونتی است که لازم می‌شود.
مشاهده بیشتر مشاهده کمتر
۴ سال پیش
به عنوان یک خوره فیلم وسریال میگم. بهترین سریال از سری جدید سریال های ساخته شده دنیای مارول
۴ سال پیش
سیزن یک رو ببینید. بقیه رو اگر واقعا در زندگی هدفی ندارید و عمری جاودانه و اینترنتی رایگان
۴ سال پیش
اگه بخواینم به جمع سه نفره تامی شلبی، والتر وایت و راگنار لارثبروک یک نفر رو اضافه کنیم، اون یک نفر مطمئنا این ولدالزنا خواهد بود
۴ سال پیش
یک کلاسیک معاصر، شهید زنده، امام خمینی هنوز در پاریس، بستنی آب شده در گاز اول، اون هلوی ته رانی. ببینید. اگر دوست نداشتید توصیه می‌کنم دیگه فیلم نبینید
۴ سال پیش
فصل اول رو با دفتر و قلم دنبال کنید. پکیج آموزش کامل رفتار حرفه‌ای و چیز، همون. آره.
۴ سال پیش
1 32 33 34 35 36 37
خرید اشتراک
دسته‌بندی‌ها
فیلم‌ها
سریال‌ها
هنرمندان
قوانین سایت
تماس با ما
دانلود اپلیکیشن